تبليغاتX
تحقیق در مورد ادیان

******************************************************

نقد یهود و مسیحیت

منبع :

kelisabar.blogfa

ابتدا با تناقضات کتاب مقدس  شروع می کنیم

یک نکته:در مورد اختلاف روزها از طرف بعضی از مسیحیان گفته می شود که در یک آیه مطابق روز رومیان گفته شده و در آیه دیگر مطابق روز اسرائیلیان.

البته در اینصورت باید تاریخ متفاوت باشد وگرنه ده روز در هرتاریخی دویست و چهل ساعت است.و با اختلاف تقویمها روزها کوتاه یا بلند نمی شوند.

و یا در مورد تعداد نفرات گفته شده که: نباید به اینها گیر داد چون ما هم وقتی قضیه ای را تعریف می کنیم نفراد حاضر را دقیق نمی گوئیم.

البته سلیقه کتاب مقدس این است که جزئیات را موبه مو بیان می کند حتی نسبنامه افرادی را که مهم نیستند را بیان می کند ولی نمی دانم چرا در بعضی جاها تخمینی می گوید و البته تخمینها هم گاهی باهم 5000 هزار نفری و یا درسن و سال 10 یا 20 سال فرق دارند!

و اما ...

داود چند نفر از سواران پادشاه صوبه را دستگير کرد ؟ ۱۷۰۰ يا ۷۰۰۰ نفر

دوم سموئیل فصل 8/4 ا و داود هزار و هفتصد سوار و بیست هزار پیاده از او گرفت و داود جمیع اسبهای ارابه‌هایش را پی كرد اما از آنها برای صد ارابه نگاه داشت.

اول توایخ18 /4 و داود هزار ارابه و هفت هزار سوار و بیست هزار پیاده از او گرفت و داود تمامی اسبان ارابه را پی كرد اما از آنها برای صد ارابه نگاه داشت.

توجیه: داوود دوبار حمله کرد!کاملا توجیه سالم و عقلانی است.و شگفت آور اینکه در حمله دوم هم مثل حمله اول بیست هزار پیاده اسیر شدند و اسبها پی شدند الا صد راس اسب که آنها را برای استفاده نگه داشتند.ادامه دارد..

نوشته های این پست:خرافات در کتاب مقدس

بررسی کتاب مقدس از دیدگاه داشنمندان مسلمانان و مسیحیان و ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
پاسخ به چند سوال اساسی :

خدا چطور به وجود آمد ؟
پاسخ : اصلا خدا به وجود نیامد . اگر بگوییم او به وجود آمده باید او را جز مخلوقات محسوب کنیم .خدا همیشه بوده و خواهد بود وفنا ناپذیر است

چگونه خدا همیشه بوده ؟
پاسخ : نمی دانم

خدا قدرت آفرینش را از کجا آورده ؟
پاسخ : این قدرت در ذات خدا وجود دارد اگر بپرسی چگونه این قدرت در ذات خدا بوده می گویم نمی دانم

چرا خدا انسان را آفرید ؟
پاسخ : برای این که انسان او را بپرستد و انسان تکامل یابد . ذات خدا دوست دارد پرستیده شود . البته این دوست داشتن و این پرستش برای خدا سودی ندارد. بلکه این پرستش باعث تکامل معنوی خود انسان می شود و برای انسان سود دارد . حضرت علی در پاسخ به کسانی که می گویند آفرینش انسان برای خدا چه سود داشت می فرماید : خدا تو را نیافرید که از تو سودی ببرد بلکه  آفریدت که تو از او سود ببری

آیا زمانی بوده که خدا خالق نبوده ؟
پاسخ : خیر . خدا همیشه خالق بوده چون بُعد زمان بر روی خدا تاثیر ندارد و خدا نیازمند به زمان نیست

اگر شیطان نبود انسان به زمین فرستاده نمی شد ؟
پاسخ : باز هم او به زمین می آمد خدا قبل از این که انسان را بیافریند به فرشتگان می گوید می خواهم انسان را خلیفه خود در زمین کنم . این که حضرت آدم را ابتدا در بهشت قرار می دهد برای این بود که به او پلیدی شیطان را نشان دهد . به حضرت آدم یاد دهد که دیگر در زمین فریب او را نخورد

چرا خدا شیطان را آفرید مگر نمی دانست که روزی شیطان به انسان سجده نمی کند ؟
پاسخ : سجده نکردن شیطان در مقابل فرشتگانی است که به او سجده کرده اند . وجود شیطان باعث می شود که ستمکاران از نیکوکاران جدا شوند .همچنین کشش بین خوبی و بدی در انسان باعث تکامل او می شود


چرا خدا آزمایش می کند مگر او عالم نیست و نتیجه آزمایش را نمی داند ؟
پاسخ : آزمایشات خدا هدف خاصی دارند  برای مثال آزمایشی که خدا برای حضرت ابراهیم قرار داد تا فرزندش را قربانی کند برای این بود که ایمان حضرت ابراهیم تقویت شود و سنت نیکی(عید قربان) در بین مردم پدید آید یا تغییر قبله از مسجد الاقصی به مکه برای این بود که خدا به حضرت محمد نشان دهد چه کسانی در بین او منافق هستندد و آنها را از او جدا کند . همچنین نشان دهد که مسجد الاقصی لیاقت تبدیل شدن به قبله را هم دارد . مسلمانان به خاطر همین مسجد الاقصی است که سرزمینشان فلسطین را رها نمی کنند . یا آیه ای از قرآن می گوید شما را به بلاها و زلزله و .. آزمودیم . این به این معنی نیست که خدا زلزله می آورد تا بفهمد ما می میریم یا نه . بلکه این نوع آزمایشات برای این است که انسان هوشش را پرورش دهد روی پای خودش بایستد علمش را پیشرفت دهد و در کل باعث تکامل او می شود برای مثال اگر زلزله نمی آمد چه نیازی بود که انسان هوشش را در علم معماری به کار گیرد تا بتواند ساختمان ها را مقاوم سازد خدا سختی ها را در مقابل انسان قرار می دهد تا انسان آن سختی ها را با علمش از راه خودش بردارد استقامت انسان افزایش یابد هوشش در بین قرن ها زیاد شود . در کل آزمایشات برای تکامل انسان است

*************************************************

تحقیقات پیرامون واژۀ «سماء» در قرآن


زندگى حضرت، گواه حقّانيت نبوّت وى

بسيارى از پيروان ديگر اديان كه با ژرف نگرى اسلام را مورد تحقيق و بررسى قرار نداده و از شيوه عملكرد پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) آگاهى ندارند، براين باورند كه قرآن [نعوذبالله‏] توسط آن حضرت و براى اهداف و مقاصد شخصى او تأليف گشته و بالأخره وى نمى‏تواند فرستاده خدا باشد.ولى كسانى كه در پى حقيقتند بايد سيره و رفتار رسول گرامى اسلام(ص) و حوادث و رخدادهايى را كه در زندگى آن بزرگوار اتفاق افتاده است، با دقت مورد بررسى و دقت نظر قرار دهند، در اين صورت ملاحظه خواهند نمود كه همه اين امور مؤكّد اين است كه وى فرستاده بر حقّ خدا است.
تاريخ زندگى حضرت محمد(ص) هر گونه شك و ترديدى كه او را مدّعى دروغين نبوّت تلقى كند از بين مى‏برد. آن حضرت از كودكى به اخلاق نكو و پسنديده معروف بود، به گونه‏اى كه مردم عصر او وى را امين ناميدند.

و اينك اين محمد(ص) است كه از عمر شريفش چهل بهار سپرى گشته و در اين مدت هرگز اتفاق نيفتاده كه وى مردم را به نبوّت و يا رسالتى فرا خواند، اگر آن بزرگوار [نعوذبالله‏] انسانى ماجراجو و جاه‏طلب بود، در اين مدت دست به كارى مى‏زد كه رنگ ماجراجويى داشته باشد، ولى هرگز چنين عملى از او سر نزد، در صورتى كه ما مى‏بينيم غالب انسان‏هاى ماجراجو در عنفوان جوانى دست به اين قبيل كارها مى‏آلايند.

از اين گذشته آنچه قابل دقت است اين كه ما ملاحظه مى‏كنيم آن حضرت پس از آن‏كه به سن چهل سالگى مى‏رسد، تمايل به تنها زيستى و گوشه گيرى دارد، آهنگ غارحرا مى‏كند و در آنجا شب‏هاى فراوانى را به عبادت و انديشه و تفكر مى‏پردازد و در همان‏جا كه به سر مى‏برد وحى الهى بر او نازل گشته وجودش را ترس و بيم فرا مى‏گيرد و در حالى كه لرزه بر اندامش افتاده به خانه‏اش بر مى‏گردد و مى‏گويد: «بر جان خويش بيمناكم». اين كلمه خود، دليلى روشن بر صدق و اخلاص وى و از بين بردن هر گونه شك و شبهه بر عدم صدق ادعاى نبوّت آن حضرت است.

محمد(ص) آنچه را با چشم خود ديده و او را بيمناك ساخته بود و سبب ترس و بيم در او گشت توصيف مى‏كند، به همين دليل نوعى سرما درخود احساس مى‏كند و به خانواده‏اش مى‏گويد: «مرا بپوشانيد، مرا بپوشانيد».

يكى ديگر از دلايل حقانيّت نبوّت آن حضرت، گواهى «ورقة بن نوفل(7)» است. وى فردى آشناى به انجيل بود وهنگامى كه ماجراى نزول وحى را بر حضرت محمد(ص) شنيد گفت: اين همان وحى است كه خداوند آن را بر موسى نازل گرداند. ورقةبن‏نوفل اين سخن را طبق شناختى كه از زندگى بى‏پيرايه و راستين حضرت كه دور از هر گونه جاه طلبى بود عنوان كرد. ورقه، درخبر مربوط به پيامبر، سيمايى از صدق و صفا مى‏بيند و عبارتى درباره او مى‏شنود كه دور از فكر و انديشه برنامه‏ريزى شده اتفاق افتاده است.

و اينك اين رسول خدا(ص) است، بعد از آن‏كه خداوند بدو دستور مى‏دهد، دعوت خويش را علنى سازد بر كوه صفا مى‏ايستد و قريش را با اين سخن خويش مخاطب مى‏سازد: آيا اگر به شما اطلاع دهم در دامنه اين كوه سپاهى وجود دارد سخنم را باور داريد؟ در پاسخ گفتند: تو در نزد ما بدسابقه نبوده‏اى و دروغى را از تو سراغ نداريم.

محمد(ص) نبوّت خويش را با بر افراشتن پرچم صدق و راستى با اعتماد كامل مطرح مى‏سازد، سراسر زندگى آن حضرت متصف به دورى از رذايل، و آراسته به پاكيزگى تام است، به گونه‏اى كه او را وامى‏دارد تا با صراحت، جامعه آن روز را به مصاف بطلبد و به طور واضح و روشن اعلان نمايد كه زندگى او گواه بر صدق گفتار اوست.از بهترين نظرياتى كه در اين زمينه عنوان شده سخن شيخ محمد خضر حسين است كه مى‏گويد: «اگر حضرت محمد(ص)به دروغ ادعاى نبوّت كرده بود قضايايى كه نقض كننده ادعاى او بود بر پيروان خردمند او پوشيده نمى‏ماند آن حضرت پس از بعثت مدت بيست‏و سه سال زندگى كرد و اين مدت طولانى براى كسانى كه از هر جنبه مى‏خواستند رسالت او را مورد مناقشه قرار دهند، كافى بود تا مراقب رفتار صاحب رسالت بوده، شايد بر نمونه‏اى از رفتار آن حضرت آگاه گردند كه ظاهر آن با آنچه در باطن است، تفاوت داشته باشد و يا مطلبى را ندانسته به خدا نسبت دهد و اينان بهانه‏اى به دست آورند.

از ديگر شواهد اين است كه رفتار آن بزرگوار از هرگونه خدشه در ادعاى رسالت، پاك بوده [و بالأخره‏] كسانى كه بدو ايمان راسخ داشته و دل‏هاى آنان از عشق و محبت و احترام‏او لبريز بود، همان افرادى بودند كه بيشتر با وى همنشينى كرده بودند و آنان كه جزاندك زمانى از او مفارقت و جدايى حاصل نكردند، همان سابقين از مهاجر و انصاربودند.

همان‏گونه كه در سيره و رفتار پيامبر(ص) ياد آور شديم، آن حضرت از هرگونه حس دنياطلبى، خالى و بركنار بود

تاريخ گواه است كه هر رهبر و پيشوايى، داراى يك سلسله هوادار و خواص هست كه از صفاتى چون او برخوردارند و وى را در راه رسيدن به هدف و آرمانش يارى رسانده و غنايم را ميان خود تقسيم مى‏كنند، در حالى كه نزديك‏ترين ياران محمد(ص) و فرزندان  او الگوى زهد و پارسايى و بى‏رغبت به دنيا بوده و بيشتر به عبادت خدا مى‏پرداختند،آيا دليلى قوى‏تر از اين بر صدق و حقّانيّت نبوّت آن حضرت مى‏توان يافت؟!
.7- ماجراى حضور پيامبر نزد ورقة بن نوفل مسيحى و پيشگويى وى در مورد پيامبرى رسول خدا(ص)، از جمله اسرائيلياتى است كه ساحت مقدس نبىّ اكرم منزّه از آن است. مجمع البيان، ج‏1، ص‏384. «ج».

مرگ فرزند حضرت محمد

حضرت محمد هنگام اقامت در مکه دو طفل خود را از دست داده بود ، به همین دلیل تولد فرزند دیگری که نام او را ابراهیم نهادند، شادی و امید تازه ای در وی پدید آورد ابراهیم غم حضرت رسول را در مرگ فرزندان قدری تسکین داده بود و بسیار مورد مهر ومحبت ایشان بود .متاسفانه این شادی و امید دیری نپایید .ابراهیم شانزده ماه بیشتر نداشت که به سختی بیمارشد . پس از مدتی بیماریش شدت یافت و رانجام مرگ او را درربود . فرزند رسول را در میان غم و اندوه بسیار به خاک سپردند .در آن هنگام که مرگ ابرهیم فرا رسید ،هوا بر اثر آفتاب گرفتگی تاریک شد. مسلمانان این رویداد را معجزه پنداشتند و گفتند:(( گرفتن آفتاب به خاطر مرگ ابراهیم بود)). چون حضرت محمد این سخن را شنید خطاب به مردم گفت :((حورشید و ماه از آیات های خدا هستند و به خاطر مرگ و زندگانی کسی تاریک نمی شوند هنگام ماه گرفتگی یا خوشید گرفتگی خدا را یاد کنید و نماز بگذارید))

چه عظمتی بالاتر از این که محمد در دشوارترین ودقایق زندگی پیامبری خود را فراموش نکرد و جز در راه حقیقت و راستی قدم برنداشت و مردم را جز به اندیشه درست و استوار راهنمایی ننمود !!!!

برگرفته از(( زندگی محمد، نوشته محمد حسین هیکل))

یکی از معجزات غیبی قرآن این بود که خداوند در سوره احزاب آیه 40 می فرماید :«محمد پیامبر خدا و آخرین پیامبران است»‌

حال اگر محمد (ص) پیامبر واقعی خدا نبود هیچگاه نمی توانست و حتی شاید لازم نمی دید که با صراحت بگوید که بعد از او پیامبری دیگر نخواهد آمد چون به آینده اطلاع نداشت که پیامبری بعد از او نخواهد آمد .


منبع روایات ساختگی در اسلام کجاست ؟

 منافقین (مسلمانان ظاهری ) 2 -کسانی که اطلاعات دینی نداشتند 3بنی امیه که با ساختن روایات می خواستند بگویند محمد از نسل بنی امیه هست تا خلافتشان را توحیه کنند 4 بنی عباس که با ساختن روایات می خواستند بگویند محمد از نسل بنی عباس است 5 بنی قریظه گروه یهودی که بسیار به پیامبر دشمن بودند و روایات جعلی بسیاری را ساختند آنها حتی بعد از مسلمان شدند نیز دست از حیله هایشان بر نداشتند و روایات زیادی را ساختند مثل افسانه غرانیق یا روایاتی دیگر که بخواهند بگویند او در جنگ به ما ظلم کرده
6 -خود راویان برای اینکه به گمانشان سنت نیکی را در جامعه رواج دهند مثلا روایتی ساخته اند که اگر کسی انار بخورد و دانه اش را نریزد تمام گناهانش پاک می شود آنها این روایات را برای نظافت مردم درست می کردند
7 - خلیفه ها :آنان برای اهل بیت پیامبر روایت می ساختند تا مردم از آنها متنفر شوند تا جلوی خلیفه شدن اهل بیت را بگیرند مثلا زمانی که معاویه خلیفه شد شایعه کردند که امام حسن نماز نمی خواند !!یا در حمومت یزید برای امام حسین نیز روایاتی ساختند یا برای امام صادق روایتی ساختند که او دزد است !!برای امام باقر و دیگر امامان هم روایاتی ساختند برای مثال برای امام زمان روایتی ساختند که او به دنیا نیامده
8-کسانی که با شیعه دشمن بودند  با ساختن روایاتی می خواستند طوری جلوه بدهند که شیعیان خرافاتی هستند این افراد روایاتی نیز برای زشت نشان دادن ازدواج موقت ساختند (در زمان امام باقر و امام صادق )تا شیعه را بدنام کنند (خود امامان نیز از این که برای آنها روایت می ساختند خبر داشتند برای مثال امام صادق می فرماید: ما اهل بیت پیامبر افراد راستگویی هستیم اما از بس برایمان روایت سازی می کنند در امان نیستیم ..اما امامان بعدی توطئه آنها را خراب کردند و ازدواج موقت را طور  دیگری نشان دادند
گروهی از سنی ها : این افراد با ساختن روایت می خواستند طوری نشان دهند که سنی بر حق است و دیگران نیستند
معمولا ابوبکر و عمر روایات را جعل می کردند برای مثال در صحیح بخاری روایتی هست که می گوید زنی پیش پیامبر آمدند با او کاری داشتند پیامبر فرمود بعدا بیا زن می گوید اگر آمدم و شما نبودید(منظورش مرگ) چه کار کنم؟ پیامبر می فرماید :برو پیش ابوبکر
سنیها با این روایت می خواهند بگویند ابوبکر جانشین پیامبر است در صورتی که این روایت کاملا مشخص است دروغین است اول این که این روایت در هیچ کتاب دیگری نیست دوم مگر ابوبکر پیامبر یوده که حضرت محمد میگوید برو پیش ابوبکر  (زن با پیامبر خدا کار داشتند)
ابوبکر نیز اطلاعات دینیش بسیار ناقص بود هنگامی که اوبکر خلیفه شد در تمامی کارهای دینی از علی کنک می گرفت و ابوبکر چندین بار گفت اگر علی نبود من هلاک می شدم بنابراین چرا پیامبر باید زن را به سوی کسی که هیچ اطلاعات دینی ندارد هدایت کند در ضمن مسلمانان اسناد زیادی در دست دارند که نشان می دهد ابوبکر و عمر در ساخت صحیح بخاری خیلی نقش داشتند
یا روایاتی را سنی ها و عمر ساختند بگویند دختر علی همسر عمر بوده چگونه علی دخترش را به قاتل زنش می دهد علی در کتابش نحج البلاغه به وضوح می گوید عمر قاتل زنم هست ضمن این که این روایات ازدواج  بسیار تناقض دارد یک روایت می گوید ازدواج کرد یک روایت می گوید با فردی شبیه آن دختر ازدواج کرد یک روایت می گوید ازدواج کرد اما هم بستر نشد یک روایت می گوید ازدواج نکرد کاملا مشخص است این روایات ضعیف است
۱۰ -خوارج به ظاهر شیعه:این افراد نیز برای اهل بیت پیامبر مخصوصا امام علی روایت می ساختند مثلا روایتی هست
که علی می گوید :پیامبر نیمه شب برای نماز بیدار شدو نماز خواند و در آن هنگام من و عایشه زیر یک لحاف بودیم
این روایت کاملا آشکار است که دروغ است حتی اگر علی پیش عایشع خوابیده بود(که هیچ وقت هم نخوابیده)نمی رفت با افتخار برای راویان این داستان را تعریف کند و عابروی خودش و هم پیامبرش را ببرد دیگر روایت از این تابلوتر


+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
حضرت محمد فرمود :
در آخر الزمان کسانی پیدا می شوند که ابتدا ادعای امامت و سپس ادعای پیامبری می کنند . بدانید هر کس از آنها پیروی کند پیرو شیطان شده

این پیشگویی پیامبر محقق شد و فردی به نام محمد علی باب ابتدا ادعای امامت و بعد از مدتی پررو شد و دروغش را عوض کردو ادعای پیامبری کرد
چگونه بهتر از باب پیامبر تقلبی شویم
یک انسان که جسمش سالم باشد را پیدا می کنیم
مبحث اول: كمي مطالعه در پيغمبران آسماني قبلي:
البته این را هم بگویم اگر به قرآن اعتقاد داریم نباید ادعای پیامبری کنیم چون طبق قرآن هر کس بعد از محمد ادعای پیامبری کند و بگوید من پیامبر بعد از محمد هستم کشته خواهد شد یا بلایی بد بر سرش می آید اما اگر قرآن را قبول نداریم باید مثل جناب باب بعد از ادعای پیامبری کشته شویم

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |

 منبع :antimajus.blogfa

سلام امروز تصمیمم بر آن شده که یه چشمه از کارایی که اینها میکنن رو بهتون نشون بدم. البته این مطلب رو قبلا نوشته بودم ولی الان با یک سری اصلاحات دوباره به روز رسانیش میکنم .چیزی که حاضر کردم بخشیه از کتاب «آئین اوستا ایران هفتهزار سال تمدن» نوشتۀ سیاوش اوستا. اسم کتاب و نویسنده اش را آوردم تا اگه دوست داشتید بروید بخوانید و نگویید من فقط بخشی از آنرا گفتم و شما را از بقیه آن آگاه نکردم. و اما بخشی از کتاب:

(به ادامه مطلب مراجعه کنید)

 

رابطه سلمان و قرآن  ؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |

مقدمه:

من می خواستم سری شبهات نفی معجزه از پیامبر اسلام(ص) را در یک سری پیوسته بیاورم اما به دلیل اینکه آقای عمانوئیل شبهه ای مطرح کردند و براهین اثبات وجود خدا را مثلاً رد کردند( و صد البته با کپی کردن از سایت افشا!!) من دو ردیه نوشتم چون توحید مهم تر از نبوت است! این طور نیست؟

از بررسی آیات قرآن متوجه می شویم معجزه ممکن است بدون اعلام قبلی انجام شود مثل شکافتن دریا توسط حضرت موسی

معجزه ممکن است برای نجات جان استفاده شود مثل سرد شدن آتش حضرت ابراهیم

معجزه به اذن خدا و از طرف خدا انجام می شود مثل آیاتی که می گوید اگر توانی نقبی بر زمین بزن یا نردبانی بر آسمان برافراز یا آیات دیگر که می گوید تمام معجزات متعلق به خداست

در هر حال ما در قسمت قبلی از این بحث گفتیم که در آیات قبلی مشرکان می گفتند چرا معجزه ای برایمان نمی آورد و بیان کردیم که پاسخ های منفی به هیچ وجه ثابت کننده نظر منکران اعجاز را اثبات نمی کرد.بد نیست برای جلوگیری از عدم پیوستگی موضوع مختصر نگاهی به این پست داشته باشید... اما در این آیات که می گویند ما چی می خواهیم مشخص می شود که آن ها به دنبال چه بودند واقعا حقیقت طلب بودند یا نه اگر چندتا درخواستشان را که در قرآن آمده است بررسی کنیم به نظرم مطلب حل می شود.

قبل از اینکه با این مقدمهبحث را شروع کنیم خوب است که یادآوری کنیم این درخواست ها تماماً معجزات اقتراحی است(معجزاتی که مردم می گویند فلان کار را انجام بده و شامل معجزاتی که درخواست مردم در کار نیست و به اذن خداست مثل معراج نمی شود... پس بر فرض رد کردن بی دلیل تمام این معجزات هیچ نتیجه ای درباره معجزات غیر اقتراحی نمی توانیم بگیریم) بیش از این مقدمه را طول نمی دهم و می رویم سراغ اصل بحث:

خدا با ما حرف بزند!!

"افراد نادان گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمىگويد؟ يا براى ما معجزهاى نمىآيد؟» كسانى كه پيش از اينان بودند (نيز) مثل همين گفته ايشان را مىگفتند. دلها (و افكار)شان به هم مىماند. ما نشانهها(ى خود) را براى گروهى كه يقين دارند، نيك روشن گردانيدهايم."<بقره=2: 118>

بطلان در خواست این آیه به وضوح روشن است خدا هیچ گاه به طور غیر مستقیم هم با شما احمق ها سخن نخواهد گفت! چه رسد به آشکارا!!

فکر نمی کنم در این رد درخواست مشرکان هیچ جای اشکالی باشد. دقیقا شبیه این است که بگوییم در هر اتاقی نه سیم برق باشد بلکه یک نیروگاه برق باشد!!خب این کار یعنی ارتباط مستقیم و با خدا برای هر کس نه ممکن است چون قوت روحی فوق العاده ای می خواهد! و نه حکمت آمیز است.

در ادامه آیه هم فرموده که نشانه ها بیان شده است البته این را می توان به دو گونه تعبیرش کرد: یکی این که معجزاتی برایتان آورده ایم ولی غیر ممکن است که برای هر کس اختصاصاً معجزه آورد و کسی که با شنیدن خبر اعجاز ایمان نیاورد با دیدن اعجاز هم احتمالا ایمان نخواهد آورد! مگر با دیدن حرکت درخت ایمان آوردند! اینا هم یکی مثل آن ها هستند مشرکان سر و ته یک کرباسند دیگر! و چنانچه از احادیث محکم این معنا بر می آید و با سبک و سیاق آیه هم سازگار است.

دیگر معنا اینکه بگوییم منظور از نشانه همین نشانه ها و آیات قدرت خدا در طبیعت است و برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار به قول قرآن:

"و چه بسيار نشانهها در آسمانها و زمين است كه بر آنها مىگذرند در حالى كه از آنها روى برمىگردانند. " <یوسف=12: 105>

خب اگر به دید عمیق در شگفتی های آفرینش نگاه می کردند و آن را با قدرت نداشته بت هایشان مقایسه می کردند اصلا دیگر بدون نیاز به پیامبر بت پرستی تعطیل می شد! اما حالا که عقلشان تعطیل است خدا با فرستادن پیامبری در صدد راهنمایی آن ها بوده است.اما در هر صورت هیچ اثری از نفی کردن معجزات پیامبر دیده نمی شود.

ماجرای قربانی که آتش آن را بخورد(بسوزاند)

"مسلماً خداوند، سخن كسانى را كه گفتند: «خدا نيازمند است و ما توانگريم »، شنيد. به زودى آنچه را گفتند، و بناحق كشتنِ آنان پيامبران را، خواهيم نوشت و خواهيم گفت: «بچشيد عذاب سوزان را اين (عقوبت) به خاطر كار و كردار پيشين شماست، (و گر نه) خداوند هرگز نسبت به بندگان (خود) بيدادگر نيست.»همانان كه گفتند: «خدا با ما پيمان بسته كه به هيچ پيامبرى ايمان نياوريم تا براى ما قربانيى بياورد كه آتش (آسمانى) آن را (به نشانه قبول) بسوزاند.» بگو: «قطعاً پيش از من، پيامبرانى بودند كه دلايل آشكار را با آنچه گفتيد، براى شما آوردند. اگر راست مى گوييد، پس چرا آنان را كشتيد؟»پس اگر تو را تكذيب كردند، بدان كه پيامبرانى (هم) كه پيش از تو، دلايل روشن و نوشتهها و كتاب روشن آورده بودند، تكذيب شدند"<آل عمران=3: 181-184>

در واقع در آیه هیچ بحثی میان پیامبر و داشتن یا نداشتن معجزه نیست اینجا طرف مقابل یهودیان هستند و نه مشرکان، ؟آن ها گفتند که خدا ازمان عهد گرفته که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم تا برای ما همان قربانی کذایی را بیاورد و روی همین بحث می خواستند که پیامبر برایشان قربانی بیاورد که آتش بسوزاندش! پاسخ آیه این است که دروغ می گویند هم چین چیزی نیست. این از عبارت پیامبرانی بودند که دلایل آشکار را با آنچه گفتید را آوردند پس چرا کشتید آن پیامبران را؟مفهوم می شود؛ پس آیه فقط می خواهد بگوید که این حرف دروغ است و واقعیت ندارد، همین! چه طور بعضی این را برای نفی اعجاز پیامبر می آورند... آدم کف می کند! توضیح اینکه در تورات هم چنین نشانه ای برای پیامبر ذکر نشده است بلکه حتی گفته نشده به معجزاتش نگاه کنید در تورات آمده است اگر می خواهید پیامبری را بشناسید نگاه به سخنانش کنید:

"(21) و اگر در دل‌ خود گويي‌: «سخني‌ را كه‌ خداوند نگفته‌ است‌، چگونه‌ تشخيص‌ نماييم‌.»(22)هنگامي‌ كه‌ نبي‌ به‌ اسم‌ خداوند سخن‌ گويد، اگر آن‌ چيز واقع‌ نشود و به‌ انجام‌ نرسد، اين‌ امري‌ است‌ كه‌ خداوند نگفته‌ است‌، بلكه‌ آن‌ نبي‌ آن‌ را از روي‌ تكبر گفته‌ است‌.پس‌ از او نترس‌. " <تثنیه18: 21-22>

این آیات بعد از آیاتی آمده است در تورات که وعده ظهور پیامبری بزرگ به آن ها می دهد و صفاتی برای او بر می شمارد( که قابل تطبیق بر پیامبر اسلام (ص) است.و البته جا دارد در باره بشارات کتاب مقدس هم چند پستی بنویسم ان شاء الله این کار را بعداً به توفیق خدا خواهم کرد...) و در پایان اضافه نموده است که راه شناختن این پیامبر چیست و اثری از معجزه و قربانی و آتش و ... نیست!

هفت معجزه بهانه جویانه!!

"و گفتند تا از زمين چشمهاى براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورديا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى يا چنانكه ادعا مىكنى آسمان را پاره پاره بر ما فرو اندازى يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى يا براى تو خانهاى از طلا باشد يا به آسمان بالا روى و به بالا رفتن تو اطمينان نخواهيم داشت تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم بگو پاك است پروردگار من آيا جز بشرى فرستاده هستم"<اسرا=17: 90-93>

می گویند دلیل از این بهتر برای این که پیغمبر اسلام(ص) معجزه ای نداشته است؟! آن ها تقاضای هفت معجزه رنگارنگ می کنند ولی پاسخ این است که مگر من جز بشری فرستاده شده هستم؟! این استدلال(البته اگر بشود اسمش را گذاشت استدلال!) هیچ منطق درستی ندارد. ما قبلاً در مقاله قبلی گفتیم که:

اولاً در این پاسخ ها هیچ ربطی میان پیامبر (ص) و معجزه نیامده است لذا منطقی ندارد که پیغمبر(ص) را بدون معجزه بدانیم.

دوماً این فقط معجزات اقتراحی را در بر می گیرد(معجزاتی که به درخواست مردم است می گویند فلان کار را برایمان انجام بده) و شامل نمی شود معجزات غیر اقتراحی را.(آن هایی که به اذن خدا انجام می شود و دلیل حقانیت یک پیامبر است ولی مردم درخواست انجام آن را نکرده اند از این دسته معجزات غیر اقتراحی پیامبر(ص) بسیار فراوان است ویک نوع مشهور قرآنی آن معراج است). پس بطلان این(به اصطلاح) منطق فوق همین جا روشن است اما ما دلایل خود را ادامه می دهیم.یک چند چیز هست که اجرای این معجزات را غیر ممکن می کند!

اول اینکه آن ها قومی بسیار لجباز بودند و غیر ممکن بود که ایمان بیاورند به همین آیات فوق دوباره نگاه کنید کسی که می خواهد ایمان بیاورد با یک معجزه ایمان می آورد خدا بدهد برکت هفت هشت تا معجزه می خواهند!

و دیگر اینکه گفته اند به بالارفتن تو هم ایمان نمی آوریم مگر اینکه برای ما کتابی نازل کنی!(به عبارت خودمونی نامه با امضای خدا را می خواهند!!) دلیل از این بهتر برای اینکه ثابت کند این ها دنبال بهانه اند؟؟!! آیا بالا رفتن در آسمان به عنوان معجزه قبول نیست؟! که می گویند به بالا رفتنت هم اطمینان نداریم مگر اینکه چنین کنی!!

نکته دیگر اینکه اساساً اجرای برخی از این معجزات غیر ممکن است مثل حاضر ساختن خدا و فرشتگان و آوردن نامه ای با امضای خدا!آخر احمق کسی است که این درخواست ها را مطرح می کند و احمق تر آنکه می گوید اگر پیامبر(ص) معجزه ای داشت این ها را چرا اجابت نکرد!واقعاً که از دست بعضی ها... دلیل دیگر اینکه اساساً هدف از معجزه این است که افراد به آن ایمان بیاورند نه اینکه به وسیله آن نابود شوند!! چنانچه آقایان مشرک می گویند آسمان را بر ما بریز چنانچه ادعا می کنی!توضیح اینکه این ها اشاره به نشانه های قیامت می کردند که قرآن توصیفش را کرده است مثلاً

"پس اگر كفر بورزيد چگونه از روزى كه كودكان را پير مىگرداند پرهيز توانيد كرد آسمان از [بيم] آن [روز] در هم شكافد، وعده او انجام يافتنى است"<مزمل=73: 17-18>

واضح است که این شکافته شدن آسمان و حوادث مشابه آن مربوط به قیامت است و واضح است که به درخواست کسی نیست که چرا فردا قیامت نمی شود و اگر تو پیغمبر خدایی بگو تا قیامت بیاید!و در رد این درخواست هیچ عقل سلیمی این را به بی معجزه بودن پیامبر(ص) ربط نمی دهد! متأسفانه امروز مشکل ما کم بودن همین عقل سلیم هاست!! پرده های شهوت و تعصب و خودخواهی روی خیلی از عقل ها رو پوشانده است....به هرحال ادامه بحثمان:

از این درخواست ها می ماند درخواست جاری کردن چشمه و داشتن خانه طلایی و باغ انگور وخرما!!افراد زیادی هستند که همه این کار ها رو کرده اند ولی پیامبر نیستند که!یک کارگر هم می تواند چشمه ای جاری کند(قنات نمونه ای از آن است که آبهای زیر زمین را به سطح زمین می آورند و جاری می سازند) و خیلی ها هم خانه طلایی و باغ و... دارند ولی پیامبر نیستند هیچ که دشمن درجه یک پیامبران هم بوده اند!

البته بعضی ها ممکن است بگویند که اگر پیامبر(ص) با جنبه ای خارق العاده آن چشمه را جاری می کرد یا آن خانه طلایی را می آورد می پذیرفتند. ولی این حرف نادرست است چرا که آن ها منظورشان این بود که تا این ها را نداشته باشی ما به تو ایمان نمی آوریم یعنی تلقی آن ها از مقام نبوت یک مقام قدرت مادی بود است نه کسی که با خدا رابطه ای فرابشری دارد.در پست بعدی به طور مفصل تری به این موضوع می پردازیم که افرادی که این معجزات را درخواست می کردند چه جور افرادی بودند و چه دیدی نسبت به یک پیامبر داشتند.

دیگر اینکه در رد سخنی که می گویند آن ها ایمان می آوردند این حرف حداقل در این مورد کاملاً اشتباه است زیرا آن ها خودشان آشکارا می گویند که ما حتی اگر به آسمان بروی هم به تو ایمان نمی آوریم تا نامه از خدا بیاوری! هرگاه آن ها به صعود در آسمان که معجزه ای عظیم است را خودشان می گویند بهش ایمان نمی آوریم چه طور به یک معجزه ملموس تری مثل داشتن باغ و ظاهر کردن چشمه و... ایمان می آورند؟!

ما گنج و فرشته می خواهیم!!!

گفتند چرا فرشتهاى بر او نازل نشده است و اگر فرشتهاى فرود مىآورديم قطعا كار تمام شده بود سپس مهلت نمىيافتندو اگر او را فرشتهاى قرار مىداديم حتماً وى را [به صورت] مردى در مىآورديم و امر را همچنان بر آنان مشتبه مىساختيم و پيش از تو پيامبرانى به استهزا گرفته شدند پس آنچه را ريشخند مىكردند گريبانگير ريشخندكنندگان ايشان گرديد">انعام=6: 8-10>

"و مبادا تو برخى از آنچه را كه به سويت وحى مىشود ترك گويى و سينهات بدان تنگ گردد كه مىگويند چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده يا فرشتهاى با او نيامده است، تو فقط هشداردهندهاى و خدا بر هر چيزى نگهبان است"<هود=11: 12>

ابتدا تکلیف این گنج را روشن کنیم! در مورد گنج واضح است که آن ها مقام نبوت را مقامی مادی می دانستند.اصلاً از این فکر ها نکنید که آن ها اگر گنجی از آسمان می آمد ایمان می آوردند به هیچ وجه از این خبر ها نیست در قسمت قبل به آیات شریفه سوره اسرا(=17) را که آوردیم دقت کنید؛ نگاه کنید به این که می گویند به صعود تو در آسمان هم ایمان نمی آوریم و از آن جالب تر به این"تا از زمين چشمهاى براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد" توجه کنید...

واضح می شود که آن ها برای منفعت شخصی خود می گویند گنج بیاور یا چشمه برایمان بجوشان! خیلی جالب است...تصور کنید که برای ایمان آوردن به پیامبری که می گوید انفاق کنید ربا نخورید و... می گویند برای ما پول و پله بیاورو برای مان چشمه بجوشان!!(180 درجه خلاف هدف این پیامبر(ص)! آیا معجزه جز برای ایمان آوردن است و آیا جز این است که درخواست معجزه ای که خلاف ذات هدف رسالت باشد باید رد شود) البته عجیب این است که این درخواست ها اجابت شود! و عجیب تر منکران اعجازند که می گویند خب اگر محمد(ص) معجزه ای داشت چرا این درخواست ها را رد کرد!!(عقل=؟) بپردازیم به اصل کاری اش یعنی فرشته:

در بطلان این درخواست هیچ جای بحثی به نظر من نیست.مشرکان می گویند ما فرشته می خواهیم! مثل اینکه فرشته را نمی دانند که موجودی غیر مادی است اگر هم خدا جلوه ای از آن را به صورت مادی نشان می داد آن ها ایمان نمی آوردند چون به صورت بشری در نظرشان مجسم می شد!به آیه اول دقت فرمائید.اگر آخر این آیه را نگاه کنیم همه چیز روشن می شود! کاملاً معلوم است که آن ها قصد تمسخر را داشتند و الا آیا یک انسان حقیقت جو که می خواهد به پیامبری ایمان بیاورد می گوید فرشته ات کو؟؟

***************************************

آیا کافران با این معجزات روشن ایمان نمی آورند انتظار چنین محالی دارند که خدا با فرشتگان در پرده های ابر بر آنها نازل شود و حکم روزی فرار سد و کارها همه به سوی خداست

210 بقره

می بینیم که این احمق ها از پیامبر می خواهند آنها را لای ابرها ببرد می بینیم که این احمق ها به رفتن بین ابرها راضی نمی شوند و می خواهند فرشتگان را لای ابرها ببینند می بینیم که این احمق ها حتی به دیدن فرشتگان بین ابرها راضی نمی شوند و می خواهند خدایی که همه چیز را آفریده بین ابرها ببینند

به نظر شما در برابر تمسخری که درخواست یک چیز نشدنی است(حاضر ساختن فرشته) باید چه کرد؟! آیا رد کردن این درخواست تمسخر آمیز نامعقول دلیل نفی اعجاز پیامبر اسلام(ص) است؟ دوستان با اندک دقتی در این آیات در می یابند که منطق منکران اعجاز بر اساس قرآن چه قدر سست و بی اساس است! البته به یک نکته بد نیست توجه شود که در پایان آیه دوم فرموده است" تو فقط هشداردهندهاى " و این جواب نفی معجزه از پیامبر(ص) نیست بلکه فقط وظیفه پیامبر(ص) را در برابر این مسخره کنندگان روشن می کند که وظیفه تو ای پیامبر(ص)، بیم دادن است.و مفصلاً در پست قبلی در این موضوع بیان کردیم که این پاسخ های منفی ابداً و اصلاً نفی معجزه(به صورت کلی) نیست!

در قسمت بعدی از این موضوع می پردازیم به این مطلب که مشرکان درخواست کننده این معجزات افرادی بودند بسیار لجوج که این معجزه خواهی ها فقط و فقط بهانه شان بود واصلاً و ابداً اهل ایمان آوردن نبودند و البته به این موضوع که دیدشان نسبت به یک پیامبر چه دیدی بود فعلاً این مطلب را در اینجا به پایان می بریم:

خلاصه کلام:اگر نگاهی به درخواست معجزات مشرکان بیاندازید می بینید که در خواست ها اکثراً بی منطق، بعضاً ناشدنی و محال و برای بهانه گیری و هرچیزی غیر از حق طلبی است...

می بینید که اجرا شدن آن ها غیر ممکن و ناصواب است!

اندک تعمقی روی این آیات نشان می دهد که کسانی که مدعی اند بر اساس امثال این آیات قرآن پیامبر اسلام(ص) هیچ معجزه ای نداشت یا واقعاً تا این حد نادانند

یا خود را به نادانی می زنند!!

همچنین در تمام آیات قرآت صحبتهای مشرکان که آمده به منزله تایید نیست بلکه به منزله تکذیب است

مثل کافران می گویند :

محمد دیوانه شده 2 محمد شاعر است 3 محمد بی معجزه است چون برایمان معجزات غیر منطقی و مطابق درخواست ما و محال نمی آورد و برایمان معجزات منطقی یا به قول خودشان سحر آمیز می آورد 4 محمد ساحر است چون معجزاتش منطقی است آیا چون کافران گقتند محمد ساحر است پس ما هم باید قبول کنیم

یکی از معجزات پیامبر را که از نظر جاهلان عرب معجزه نبود را در پایین مشاهد کنید

دشمنی سران قریش با پیامبر : (خطبه 192 نهج البلاغه) : من با پیامبر (ص) بودم آنگاه که سران قریش نزد ایشان آمدند و گفتند : ای محمد تو چیزی را ادعا می کنی که بسی بزرگ است و پدرانت و احدی از خاندانت تا کنون آن را ادعا نکرده اند . ما از تو چیزی می خواهیم که اگر آن را بپذیری و به ما نشان دهی می فهمیم که تو پیامبر و فرستاده خدایی و اگر چنان نکنی می فهمیم که دروغگویی ، پیامبر (ص) فرمودند : چه می خواهید ؟ گفتند : این درخت را برای ما بخوان تا از ریشه در آید و پیش آید و در برابرت بایستد پیامبر (ص) فرمودند : خداوند بر هر کاری تواناست ، اما ایا اگر خداوند برای شما چنین کرد ایمان می آورید و به حق شهادت می دهید ؟ گفتند : آری ، پیامبر (ص) فرمودند : پس من آنچه را که می خواهید به شما نشان می دهم ولی می دانم که شما به راه خیر باز نمی گردید . در میان شما کسانی هستند که به چاه افکنده می شوند ] این از پیشگویی های پیامبر (ص) بود . سالها بعد در جنگ بدر جسد عتبه و شیبه پسران ربیع و امیه و پسران عبد شمس و ابوجهل و تنی دیگر از مشرکان قریش در چاه افکنده شد [ و نیز کسی است که جنگ احزاب را فراهم می آورد . ] او همان ابوسفیان پدر معاویه است که جنگ احزاب را شکل داد و سرانجام شکست خورد و این نیز از پیشگویی های پیامبر (ص) بود که سالها بعد تحقق یافت[ . آنگاه پیامبر (ص) فرمودند : ای درخت ، اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری و می دانی که من فرستاده خدا هستم . به اذن خدا با ریشه از زمین کنده شو و به پیش آی و در برابر من بایست . سوگند به خدایی که پیامبر (ص) را به حق برانگیخت درخت با ریشه هایش از زمین کنده شد و در حالی که آوازی شدید و صدایی چون صدای بال پرندگان داشت تا آنکه مانند پرنده ای بال گشود و نزد پیامبر (ص) ایستاد . و شاخه های بلند خویش را بر سر پیامبر (ص) قرار داد . قوم قریش این حادثه را مشاهده کردند از روی برتری خواهی و تکبر گفتند : حال بگو نصف درخت به مکان اولش برگردد و نصف دیگر باقی بماند . پیامبر (ص) نیم تنة درخت را فرمود که باز گردد و او بازگشت . من گفتم : لا اله الا الله ، ای رسول خدا من اولین کسی هستم که به تو ایمان می آورد ، و نخستن کسی هستم که گواهی می دهد به پیامبری تو اما دیگران جملگی گفتند : تو جادوگری دروغگو که جادویت شگفت و ماهرانه است ! و آیا رسالت تو را جز امثال این شخص (یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام) قبول می کند؟

مسیحیان و افراد دیگر زیادی از من پرسیده اند مگر می شود کسی معجزه را ببیند و ایمان نیاورد

من می گویم چرا نشود خیلی هم خوب می شود

 

أَلَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِي حاجَّ إِبْراهِيمَ فِى رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ المُلْكَ إِذ قالَ إِبْراهِيمُ ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قالَ أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ وَاللَّهُ لا يَهْدِى القَوْمَ الظّالِمِينَ؛(3)

258 بقره

آيا نديدى كه پادشاه زمان ابراهيم در باره يكتايى خدا با ابراهيم به جدل و احتجاج برخاست كه خداوند به او قدرت و سلطنت داد. آنگاه كه ابراهيم گفت: خداى من آن است كه زندهمىكند و مىميراند. پادشاه گفت: من نيز زنده مىكنم و مىميرانم! (ادشاه یک برده را آزاد کرد و یک برده را کشت)ابراهيم گفت: خداوند خورشيد را از مشرق برمىآورد، تو آن را از مغرب برآور! كافران (چه در زمان ابراهیم و چه اکنون)مبهوت گشتند و خداوند ستمگران را هدايت نمى كند.

در تورات و انجیل داستانهای زیادی از ایراهیم آمده اما هرگز این داستان نیامده

* * * در آيه شريفهاى كه ياد آور شديم، قرآن به طور صريح ادعاى خدايى پادشاه را متذكّر مىشود كه اين خود يك پيروزى علمى براى قرآن به شمار مىآيد.

در موزه «اسمُول» در انگليس نام خاندانهايى كه پس از طوفان بر بابل فرمانروايى كردهاند، ذكر شده است و در لوحهايى كه در حفّارىها به دست آمده و در آنجا نگهدارى مىشوند آمده است: اين پادشاهان از آسمان فرود آمدهاند تا بعد از آنكه خداوند، زمين را از وجود فساد پاكيزه گرداند و فساد گران را به كيفر رساند، در زمين به فرمانروايى بپردازند. بنابراين آنها حاكمانى آسمانىاند و مردم بايد آنها را پرستش كنند. روشن است كه ابراهيم(ع) در دوران يكى از همين پادشاهان بابل مىزيسته است.

شكى نيست كه اين يك پيروزى علمى براى قرآن است؛ زيرا چهارده قرن پيش در محيطى كه حضرت محمد(ص) زندگى مىكرد، معروف و معلوم نبود كه ابراهيم(ع) در محيطى مىزيسته كه پادشاهانش ادعاى خدايى داشتهاند. اين دليلى روشن است كه قرآن كريم وحى الهى است

بسیار جاب و شگفت انگیز است که طبق آیات قرآن و روایات و آیات تورات وانجیل ابراهیم 4000 سال پیش به دنیا آمده و در سرزمین بابل زندگی می کرده و از خدا 150 سال عمر گرفته بسیار تعجب آورتر این که از نظر مورخان این لوح ها مربوط به 3900 تا 4000 سال پیش است یعنی تمام مشخصات آن با هم سازگار است

خوب من یک معجزه به شما نشان دادم .حالا دیدید ایمان نیاوردید.

 

در قرآن کریم به اینکه 300 سال شمسی دقیقاً برابر 309 سال تمام قمری است به صورت مستقیم اشاره شده است .

این مطلب وقتی مشخص شد که یکی از علمای دین یهود از حضرت امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب کهف را 309 ذکر سال کرده است در حالی که در حاشیه تورات ما این مدت 300 سال نوشته شده است ؟

حضرت امیر علیه السلام فرمودند : «سالهای شما شمسی است ولی سالهای ما قمری است» .

جالب اینجاست که یکی از اساتید ریاضی این محاسبات را انجام داده که خلاصه قابل فهم آن چنین است :

سال شمسی یهود 365 روز تمام بوده است . بنابراین 300 سال آنها می شود :

روز 109500=365×300

در حالی که سال قمری برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقیقه بنابراین 309 سال قمری برابر است با :

روز 109500=]48 دقیقه و 8 ساعت و 354 روز[ ×309

پس معلوم شد که 300 سال شمسی یهود برابر است با 309 سال قمری نه یک روز کمتر نه بیشتر.

این در حالی است که تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و الی آخر تقسیم نشده بود . و حتی ساعت هنوز اختراع نشده بود .

بنابراین حضور هر کلمه در قرآن در مکان خاص و به تعداد معین حادی پیام و مفهوم ویژه ای
می باشد که در حقیقت یک نوع از اعجاز و معجزه می باشد . زیرا مجموعه آیات قرآن در مدت نسبتاً طولانی 23 سال و در اوضاع و احوال مختلف مثلاً گاهی در جنگ و گاهی در صلح ، گاهی در مکه و گاهی در شعب ابیطالب و محاصره گاهی در مدینه و گاهی در سفر و گاهی در شب و گاهی در روز بر پیامبر (ص) نازل می شد و چنین نبود که پیامبر خدا (ص) مانند مؤلفان کتابهای مختلف مدتی در کتابخانه ای خلوت کند و از سر فرصت و فراغت و یا با رجوع به منابع مختلف کتابی بنویسد ضمن آن که اصلا آن زمان چرتکه وجود نداشت چون برای فهمیدن این که 300 سال چند سال قمری است باید چند عملیات جمع و ضرب و تقسیم  استفاده شود .

*****************************************

معجزه دیگر

وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ (٩٠)آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (٩١)فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ (٩٢)    سوره یونس

« و بني اسرائيل را از دريا عبور داديم. فرعون و سپاهيان وي بيدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتي که داشت غرق ميشد گفت: ايمان آوردم به اينکه خدائي غير از خدائيکه بني اسرائيل (فرزندان يعقوب) به او ايمان اوردند وجود ندارد و هميشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حاليکه تا پيش از اين از سپردن بني اسرائيل سرباز زدي و هميشه نيز مفسد بودي ـــ امروز فقط بدن تو را نجات ميدهيم تا براي افراد پس از خودت درسي باشد. هر چند خيلي از مردم از آيات ما غافلند».

واژه فرعون در لغت بمعني: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروايان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمني و تلويحي بوده به ساختمانهاي بلند بالا و باشکوه آنها. تصويري که ميبينيم تصويرهمان فرعوني است که در زمان موسي بوده و از سپردن بني اسرائيل به موسي سرپيچي کرده و موسي و همراهانش را تعقيب کرده و در دريا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقيمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و موميائی ميکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانيان است. چيزی که 1400 سال پيش قرآن آن را پيش بينی کرده است

+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
افسوس که سایت افشا حتی نصرانی و یهودی و زرتشتی هم نیست و الا مسلمانان از میان کتابهای آسمانی پیشین _تحریف شده و نشده _ هم ثابت کرده و می کنند که حضرت محمد صلی الله علیه و آله همان پیامبری است که پیامبران پیشین مژده ی آمدنش را می دادند .

الف :  انجیل برنابا ( نزدیک ترین انجیل به درستی و تحریف نشدگی ) : افسوس که سایت افشا نصرانی هم نیست و الا می گفتیم که گزارشهای فراوانی از فرمایشها و معجزات و سیره ی حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام به دست حواریان و دیگر افرادی که در شمار پیروان ایشان به حساب می آمدند

٬  نوشته شده بود که هر کدام از آنها را انجیل می نامیدند . این انجیلها در اوایل نصرانیت فراوان و متعدد بودند ( و شمارشان به صد و اندی انجیل می رسید )

و با هم اختلاف داشتند تا این که انحرافی که پولس در نصرانیت پدید آورد ، کار را به آن جا رساند که ارباب کلیسا تنها چهار انجیل « متی و مرقس و لوقا و یوحنا » را از آن میان رسمیت و اعتبار دادند و خواندن و حتی نگهداری دیگر انجیلها ( مانند انجیل برنابا و انجیلهای یعقوب ٬ نیقودیموس ٬ ابیونیت ٬ توماس ٬ ژاک ٬ نیکودم ٬ پطرس ٬ پطرس دوم ٬ متای دوم ٬ مصریان ٬ ابدی ٬ آندره ٬ بارتلمی ٬ حوا ٬ عبرانیان ٬ دوازده تن ٬ اندریو ٬ برتولما ٬ جیمس ٬ تدیوس ٬ اپلس ٬ فیلیپ ٬ باسیلیدس ٬ کرینتوس ٬ یهودای اسخریوطی ٬ حیات ٬ مریم ٬ متیاس ٬ کمال ٬ راستی ٬ مارکیون ٬ اگنستی ٬ صباو ءت و اگر لوگیا را هم انجیل بدانیم ٬ به این فهرست افزوده می شود )   را ممنوع کردند .

انجیل برنابا که نوشته ی یکی از حواریان حضرت عیسی علیه السلام است ، « به گواهی مدارک تاریخی خدشه ناپذیر » تا قرن پنجم میلادی در دسترس بود تا این که 118 سال پیش از بعثت پیامبر اسلام ، به فرمان پاپ گلاسیوس اول خواندن و حتی نگهداری آن ممنوع اعلام شد و بزرگان نصرانیت در نابودی نسخه های آن تلاش فراوان کرده و آن را از دسترس نصرانی ها دور کردند ؛ تا این که بعدها نسخه ای خطی از این انجیل ، از کتاب خانه ی پاپ سیکستوس پنجم ربوده شد و با انتشار دوباره ی آن ، ارباب کلیسا مدعی شدند که اساساً این انجیل ، ساختگی است ! اما پژوهشهای « بدون پیش فرض » و « علمی و آزاد » همگی نشان می دهد که این انجیل کاملاً اصیل و حقیقی است ( بخش عمده ای از پژوهشها و بررسی ها و استدلالها و پاسخ اشکالات نصرانی ها بر این انجیل را در چهار مقدمه ی مفید و مستند و کارشناسانه ی مرحوم سردار کابلی و سید محمود طالقانی و جمشید غلامی نهاد و محمد رشیدرضا که همراه این انجیل از سوی انتشارات نیایش تهران ، چاپ و منتشر شده است ، حتما بخوانید ) .

یکی از تازه های این جانب نیز در این زمینه این است که از حضرت آیة الله بهجت دام ظله شنیدم که آقا مرعشی نسخه ای از انجیل برنابا _ که تقریبا برای 560 سال پیش و به زبان گرجی است_ به ایشان و علامه طباطبائی نشان داده و گفت : « این انجیل را نگه داشته ایم تا اگر کسی را یافتیم که به زبان گرجی وارد بود ، آن را به فارسی یا عربی ترجمه کند » . این نسخه هم اکنون در کتابخانه ی مرعشی در قم نگهداری می شود و بی تردید در کنار نسخه های دیگری از آن که به زبانهای ایتالیائی و اسپانیائی و نسخه ی کتابخانه ی توکیو ( مقدمه ی انجیل برنابا ، ص 129 ) و سریانی ( زن زیادی ، ص 11 و 12 ) موجود است ، به تقویت این انجیل حقیقی کمک شایانی خواهد کرد .

غرض این است که هیچ جای شک و شبهه در اصالت این کتاب ( که به تعبیر حضرت آیة الله بهجت دام ظله : نزدیک ترین انجیل به اصالت و درستی است و تنها دو - سه جمله ی نادرست در آن وارد شده که آنها نیز  در متن اصلی این کتاب نبوده است  ) نیست گرچه ارباب کلیسا تلاش بی حاصلی می کنند که آن را ساختگی و نوشته ی یک مسلمان معرفی کنند ! تنها به این دلیل که در این انجیل به صراحت سه خدائی رایج در نصرانیت امروزی نفی شده و حضرت عیسی در آن خود را پیامبر خدا معرفی می کند ( نه پسر خدا ! ) و نیز « بارها و به صراحت مژده ی آمدن خاتم الأنبیاء همراه مشخصات دقیق ایشان ـ از جمله  نام شریف پیامبر اسلام ـ آمده است » . یعنی نصرانیان اگر به درستی آن اعتراف کنند ، طبیعی است که باید مسلمان شوند و چون نمی خواهند مسلمان شوند ، از همان آغاز آن را نوشته ی یک مسلمان معرفی می کنند ! و این اندازه عقل ندارند که نباید شیپور را از دهانه ی گشاد آن نواخت ؛ یعنی ابتداء باید با پژوهشهای تاریخی و علمی به بحث درباره ی اصالت و درستی آن بپردازند و اگر اصالت آن را پذیرفتند ، به محتوای آن نیز که اثبات پیامبری حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله است ، تن دهند ؛ اما آنان از ابتدا مسلم و قطعی می گیرند که این انجیل نوشته ی یک مسلمان و غیر اصیل است و سپس

نتیجه ی گیرند :« در نتیجه این انجیل نوشته ی یک مسلمان و ساختگی است » ! و هیچ اعتنائی هم به این همه دلیل و استدلال و نشانه بر درستی و اصالت

آن ، نمی کنند !!

در هر صورت اگر روزی افشائیان نصرانی شدند ، می توانند اصالت این انجیل حقیقی و عظیم الشأن را _ البته نه به شیوه ی نابخردانه و غیرعلمی نصرانی ها _ بررسی کنند تا پیامبری پیامبر اسلام از این راه هم برایشان ثابت شود .

ب : انجیلهای چهارگانه : باز هم افسوس که سایت افشا حتی نصرانی هم نیست و الا می گفتیم که از همین انجیلهای تحریف شده نیز می توان روزنه ای به سوی حقیقت یافت ؛ انجیل منسوب به یوحنا از زبان حضرت عیسی بارها مژده ی آمدن شخصی را داده است که پس از وی می آید و [ دینش ] همیشه و جاویدان خواهد بود و همه چیز را به مردم یاد خواهد داد و هر آنچه حضرت عیسی به مردم گفته است به یاد آنان خواهد آورد ( یوحنا ، 14 / 16 و 26 ) و او حضرت عیسی را بزرگ خواهد داشت ( یوحنا ، 16 / 14 ) و عیسی و پیامبری و حقانیت او را تصدیق خواهد کرد ( یوحنا ، 15 ، 26 ) .

این شخص در انجیل منسوب به یوحنا _ که به زبان عبرانی بوده _ « فارقلیط ( = فارقلیطا = پارقلیطا ) » معرفی شده است و این کلمه به همین صورت ،  در زبان سریانی و یونانی هم هست و به شکل « فیرقلوط » به زبان عربی هم وارد شده بود .

همچنین این فرستاده ی خدا ،  در انجیل اصلی یوحنا که به زبان یونانی بوده ، « پیرکلوطوس ( = پریقلی طوس = پاراقلیتوس = بیریکلتوس = پیراکلی

طوس ) » نامیده شده است و همان گونه که می بینید ریشه ی یونانی و عبرانی این دو واژه هم یکی است و در هر دو زبان به معنای « بسیار ستوده = احمد = محمد » است که نام شریف خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله می باشد .

اما افسوس بر بشریت که دستهای خائن ، کتابهای آسمانی را تحریف کردند و این واژه را به « تسلی دهنده » ترجمه نمودند تا ذهن خوانندگان به نام پیامبراسلام راهنمائی نشود . چند گواه این ادعای ما را بخوانید :

گواه اول : در برخی از نسخه های کهن عبری ( مانند انجیل عبری که در سال 1624 میلادی از روی نسخه ی یونانی ترجمه شده ) این واژه به معنای  «

احمد » آمده است ( حقیقت مسیحیت ، ص 63 ) اما بعدها ( در سال 1904 میلادی ) انجمن گدیونز آن را « عمداً » به معنای « تسلی دهنده » و گاهی

مترادف با « روح القدس » معنا کرد ( تورات ، انجیل ، قرآن و علم ، ص 147 و 148 ) تا ذهن خواننده به نام مبارک رسول الله هدایت نشود .

گواه دوم : در همه ی اناجیل _ از جمله انجیل یوحنا _ روح القدس به همین نام معرفی شده است و بارها با همین عنوان از وی یاد شده ؛ بنابراین ضرورتی در به کارگیری « فارقلیط » به معنای « تسلی دهنده » یا « روح القدس » در مواردی که فارقلیط به کار رفته ، نبود . از یک مسیحی پرسیدم چه ضرورتی دارد روح القدس اینجا تسلی دهنده معرفی شود در حالی که همه آیات روح القدس را با همین نام می خوانند او فقط سکوت کرد

گواه سوم : فخرالإسلام ( = کشیش مسلمان شده ) می گوید : من نزد اسقف اعظم واتیکان ، محبوب و مقرب یودم ؛ روزی از وی پرسیدم : « معنای کلمه ی فارقلیط در سریانی و پیرکلوطوس در یونانی چیست که در انجیل یوحنا مژده ی آمدن او وارد شده است ؟ » و او در حالی که اشک چشمانش را گرفته بود به من گفت : « پسرم ! برایم سخت است که تو را فریب دهم اما اگر رازم را بگویم ، نابود و کشته خواهم شد » برایش سوگندهای شدید خوردم که تا وقتی زنده است ، راز او را فاش نکنم ؛ آنگاه او کلید اتاق مخصوص خودش را به من داده و رخصت داد کتابهای کهنش را از صندوق ویژه ی آنها برداشته و ببینم ؛ در میان آن کتابها دو انجیل به زبان سریانی و یونانی بود که تاریخ نگارششان به پیش از اسلام می رسید و ترجمه ی این دو واژه در آنها ، دقیقاً احمد و محمد بود ( صیانة القرآن من التحریف ص 98 ؛ با تلخیص ؛ به نقل از أنیس الأعلام ) .

گواه چهارم : آقا عبدالوهاب نجار نیز گفته است : در سال 4- 1893 میلادی در دارالعلوم درس می خواندم و دکتر کارلونلینو ( شرق شناسی که دارای دکترا در زبان یونانی قدیم بود ) نیز به سفارش سفارت بریطانیا در درس زبان عربی آن جا شرکت می کرد و ما با هم دوست بودیم . روزی از وی پرسیدم : « معنای " پیریکلتوس " [ که در انجیل یوحنا آمدنش وعده داده شده ] چیست ؟ » ابتدا گفت : « کشیشها می گویند : تسلی دهنده » . گفتم : « مگر من از کشیش پرسیدم ؟!  من از دکترای  زبان قدیمی یونان دارم می پرسم ! » این بار گفت : « به معنای " احمد " است » ( همان ؛ با تلخیص ؛ به نقل از حاشیه ی تاریخ الأنبیاء ) .

پ : در همان اناجیل چهارگانه آمدن شخصی که سوار بر اسب سفید است و « امین » و « حق » نام دارد و برای عدل « جهاد و مبارزه » می کند ، مژده داده شده ( مکاشفه ی یوحنا ، 19 / 11 ) آیا این اسب سوار که امین نام دارد و برای عدالت و به نام عدالت می جنگد ، بر کسی جز رسول الله قابل تطبیق است ؟!

ت : باز افسوس که سایت افشا حتی نصرانی هم نیست و الا می گفتم : یکی - دو بار از حضرت آیة الله بهجت دام ظله شنیدم که فرمودند : زمانی که ما در نجف بودیم ، کشیشی که ساکن سوریه بود ٬ مسلمان شد و به مدرسه ی ما آمد و در پاسخ به این پرسش که « چرا و چگونه مسلمان شدی ؟ » گفت : « من رئیس کتابخانه ی سلطنتی سوریه بودم و در آن کتابخانه اتاقی بود که کتابهای آن جا تنها در اختیار من قرار داشت و دیگران اذن وارد شدن به آن را نداشتند .

در میان کتابهای آن اتاق انجیلی یافتم که از زبان حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام مژده ی آمدن پیامبری پس از ایشان داده شده بود و ویژگی ها و صفات آن رسول هم ذکر کرده بود تا رسیده بود به ذکر نام ایشان اما روی نام ایشان را با موم ( شمع ) پوشانده بودند تا کسی نبیند ! من با زحمت و دقت زیاد و احتیاط برای این که کاغذ کتاب پاره نشود ، آن موم را کندم و دیدم نام آن رسول خدا را ، به صراحت " مُد مُد " بیان کرده است که در زبان آن انجیل [ که معلوم می شود به زبان عبری بوده ] به " محمد " ، مُد مُد می گفتند ؛ یقین کردم که مقصود از او ، پیامبر اسلام است و همین پنهان کاری نصرانی ها انگیزه شد که بیشتر در این باره مطالعه و تحقیق کردم و سرانجام به حقانیت اسلام پی برده و مسلمان شدم » این کشیش مسلمان شده ٬ بعدها کتابها و مقالاتی هم در رد نصرانیت و اشکالات آن نوشت .

ث : تورات : دریغ که سایت افشا حتی یهودی هم نیست تا بگوئیم : در موارد فراوانی از تورات اصلی نیز مژده ی آمدن و بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله داده شده بود در تورات از زبان موسي عليه السلام نقل شده كه قبل از رحلت خويش گفته است:
كه: پرورگار از سينا آمد و در ساعر بر آنها طلوع نمود و از فراز كوه فاران درخشيدن گرفت.او با ده هزار انسان دينمدار از استقامت جنوب و از سراشيبي
كوه خودش وارد شد (كتاب تثنيه 2:33).
هنگام بررسي اين متن لازم است تا بر سر چند نكته توقف نمائيم.
در اينجا تورات از سه موقعيت جغرافيايي سينا، ساعر و فاران حرف مي زند.سينا در شمال كشور مصر موقعيت دارد كه تا هنوز به همان نام شناخته مي
شود و اين همان موقعيت تاريخي اي است كه موسي عليه السلام در آنجا مبعوث به رسالت شد.ساعر نام سسله كوه هايي است كه از جنوب و غرب بحر ميت شروع و تا بيت اللحم (مكان ولادت عيسي عليه السلام) امتداد مي يابد (Dictionary of the Bible, John L.McKenzie, S.J., p.783) (2).اما فاران سلسله كوه هايي است كه در مكه مكرمه قرار گرفته و در ادبيات ما خيلي از آن نام برده شده است.
"سينااست که فاران است يارب چه مقام است اين
هر ذره خـاک من چشمي است تماشا بين"
در تورات (سفر تكوين 21: 19-21) آمده است: فاران همان مكاني است كه ابراهيم عليه السلام همسر خويش هاجر و فرزندش اسماعيل را در آنجا گذاشته
بود.
قرآن كريم هم در آيت 37 سوره ابراهيم اين مسئله را تصديق مي نمايد.جايي كه ابراهيم عليه السلام همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل را گذاشته بود، مكه

بود.پاراگراف (Genesis 21:19-22)و(Genesis 17:20) و (Deuteronomy 33:
2) و (Genesis 21:17-21) در كتاب مقدس، اشارات صريحي به اين مسئله دارد.
قرآن كريم باز در مورد همين سه موقعيت تاريخي ومهم اديان سه گانه در سوره (التين) مي فرمايد:”
سوگند به انجير و به زيتون و سوگند به كوه سينا و سوگند به اين شهر داراي امنيت (مكه)”.نكته جالب ديگر در اين متن همان عدد ده هزار زاهد (SAINT)

است كه پس از ذكر فاران از آمدن آنها ياد شده است.اين شخصي كه ده هزار قديس كه بمعني چيزي بالاتر از انسان پرهيزگار است، او را همراهي مينمايند

چه كسي بوده است؟ حضرت مسيح است و يا حضرت موسي؟ تعداد همراهان مخلص موسي عليه السلام بر اساس آيت 155 سوره اعراف قرآن كريم و برمبناي آيت 24 سفر خروج تورات هفتاد نفر بوده وتعداد همراهان مخلص عيسي عليه السلام بر مبناي آيت 10 انجيل متي دوازده نفربوده اند؛ اما تعداد كساني كه در فتح مكه شركت جسته و پا به پاي پيامبر اسلام وارد مكه شدند، مراجع معتبر سيرت و تاريخ و حديث تعداد شان را ده هزار نفر مي خواند.
  مسلم و دیگر راویان در كتاب صيام خويش تعداد صحابه اي را كه هنگام ورود به مكه پيامبر را همراهي مي نمودند، ده هزار نفر خوانده
اند.
نكته ديگري كه در اين متن تورات براي ما مهم است همان تعاقب زماني ظهور رسالتهاي سماوي در بستر اماكن سه گانه اي است كه تورات از آنها ياد

نموده است.خداوند از سينا آمد و در ساعر طلوع نمود و در فاران درخشيدن گرفت.در اينجا نخست از (سينا) ياد مي شود، باز از (ساعر) و در اخير از (

فاران).مسئله جالب ديگري كه در اين پيشگويي ديده مي شود همانا استقامت ورود به اين شهر است.كتابهاي سيرت روايت ميكنند كه در آنروز خالد بن وليد اولين فرماندهي بود كه از استقامت جنوب مكه و دقيقتر بگوئيم از راه (الليط) كه در سمت جنوب آن شهر است مقاومت مشركان قريش را شكستانده و وارد مكه شد.اما نكته اخير اينكه در اين متن، كوه به انساني كه وارد شهر مي شود نسبت داده مي شود (كوه خودش) كه اشاره به زادگاه دارد.اگر تورات حوادث بعدي را با زبان رمز و سمبول القا مي كند همانطوري كه دانشمندان عهد قديم معتقد اند؛ پس چه كسي مي تواند زبان سمبوليكي فصيحتر و رمزي گويا تر از اين در سراتاسر تورات براي ما نشان دهد؟
نكته جالب ديگري كه در تورات ديده مي شود ذكر صريح و واضح اسم محمد عليه السلام است.در پاراگراف شانزدهم فصل پنجم ترانه ترانه ها، عبارتي ذكر گرديده كه نطق عبري آن به حروف فارسي اين طور است: “حكو ممتكيم فكلو محمديم زيه دودي فزيه ريعي”.يعني: (سخنش از شيرين ترين سخنها است، او محمد بزرگ است، او دوست محبوب و صادق من است اي دختران اورشليم).لفظ (يم) كه در تورات پسوند لفظ (محمد) قرار گرفته در زبان عبري براي تعظيم بكار برده مي شود.در توراتهايي كه همين اكنون در اسرائيل چاپ و تدريس مي شود همين عبارت بهمين شكل خوانده مي شود.

اما ببينيم كه اين عبارت را در نسخه انگليسي تورات چطور ترجمه نموده اند:
در فرهنگ واژه هاي تورات هم محمد ذكر گرديده ولي مشكل در اين است كه گاهي مي شود كه آفتاب حقيقت را با انگشت تعصب پنهان نمود.دانشمندان يهود
استدلال مي نمايند كه محمد در اينجا صفت است نه اسم.به اين مفهوم كه محمد بمعني (انسان ستوده شده) آمده است.غافل از اينكه بخش بزرگي از نامها در همه فرهنگها و در تمامي جوامع بشري داراي معاني نيز مي باشند.اسم (محمد) در پهلوي آنكه در زبان عربي بمعني (ستوده شده) آمده است، ولي نام شخص
هم مي باشد.آيا همين مسيح (JESUS) در زبان عبري بمعني (ناجي) نيست؟
در پاراگراف هجدهم فصل هجدهم كتاب تثنيه مطلبي آمده كه متن دقيق انگليسي آن اينطور است:
يعني: (من براي آنها پيامبري را كه به تو شباهت دارد از ميان برادران شان بر خواهم انگيخت.من سخن خود را در دهانش مي گذارم و او هر چه را من امر
مي دهم براي شان خبر خواهد داد.)
با مطالعه اين وعده الهي به موسي عليه السلام اين پرسش در ذهن خواننده، سر بلند مي كند كه اين كدام پيامبر است كه به موسي عليه السلام شباهت مي رساند.مسيحي ها اصرار دارند كه اين خبر از آمدن عيساي مسيح بشارت مي دهد.اگر مسیحیان بخواهند بگویند این مژده در مورد مسیح هست باید این را هم
قبول کنند که مسیح بشر بود و پیامبر.نه خدا چون هیچگاه پیامبر خدا نمی شود و هیچ فلسفه ومنطقی آن را نمی ذیرد و اگر به یک فیلسوف بگوییم آیا پیامبر،
خدا می شود؟از سخنت می خندد حتی یک طفل خرد سال نیز می تواند بفهمد این آیه مربوط به محمد است حال سوال ديگر پيدا مي شود كه كدام خصوصيات عيسي و موسي را بهم شبيه ساخته است؟ موسي پيامبر قدرت بود و عيسي پيام آور مدارا.عيسي مجرد زيست و موسي ازدواج نمود.عيسي را پيروانش فرزند خدا مي خوانند ولي موسي از چنين امتيازي برخوردار نيست.موسي بصورت نتيجه طبيعي رابطه زنا-زناشويي دو انسان بود ولي عيسي بدون پدر بدنيا آمده است.موس چوپان بود اما مسیح نه(ولی محمد قبل از پیامبری چوپانی می کرد).موسي ازدواج نمود و فرزند بدنيا آورد ولي عيسي چنين نكرد.موسي شريعت جديدي براي بني اسرائيل آورد ولي عيسي خود مي گفت كه من آمده ام تا بر شريعت قبلي بيفزايم نه آنكه از آن بكاهم.موسي پيامبري مسلح و پيروز بود ولي عيسي در منتهاي مظلوميت با اين خاكدان وداع نمود.با مطالعه زندگي آن دو پيمبر اولوالعزم در مي يابيم كه يگانه چيزي كه آنها را بهم پيوند مي دهد بني اسرائيل بودن آنها است و بس، امري كه از پيامبر وعده داده شده بر مبناي متني كه از آن ياد كرديم منتفي شده است.شواهد و دلايل فراواني وجود دارد كه موسي و محمد عليهما السلام را همسان جلوه مي دهد.همه نكاتي كه موسي و عيسي را متفاوت مي سازد همين نكات موسي و محمد را كاملا شبيه مي سازد  حال بيائيد ببينيم كه مصادر مربوط به انجيل خود چه ميگويند.در فرهنگ لغات انجيل كه بنام
(Collins Gem Dictionary of the Bible)  شهرت يافته كه نويسنده آن (James L. Dow) مي باشد، در مورد موسي عليه السلام مي گويد: 
يعني: يگانه مردي را كه در تاريخ مي توان شبيه به او (موسي) يافت محمد است.
در دايره المعارف اديان(The Encyclopedia of Religion)  در زير
عنوان (Moses in Islam) آمده است:
يعني: در زندگاني محمد چيز هاي زيادي را مي يابيم كه ياد عقيده و سنت موسي را زنده مي سازد.
اما يگانه تفاوت مهمي كه ميان موسي و محمد عليهما السلام ملاحظه مي شود اينست كه عيسي از بستر بني اسرائيل سر بر افرشته بود و محمد از ميان
عربها.
تورات مي گويد كه خداوند از ميان (برادران آنها) پيامبري خواهد فرستاد.اگر هدف تورات عيسي عليه السلام مي بود پس بايد اينطور مي گفت: “از ميان خود
شان” زيرا عيسي عليه السلام از قوم بني اسرائيل بوده و در اينجا روي سخن تورات متوجه بني اسرائيل است.آنچه اديان آسماني سه گانه دنيا بدان اعتقاد
دارند اين است كه ابراهيم عليه السلام داراي دو فرزند بود: اسماعيل و اسحاق.
طوري كه نسب عربها به اسماعيل مي رسد و نسب يهود به اسحاق منتهي مي شود.اسحاق و اسماعيل برادران هم بوده و فرزندان آنها نيز به تعبير مجازي
برادر خطاب مي شوند.سفر تكوين در فصل بيست و پنجم پاراگراف هفدهم اين تعبير مجازي را تأييد نموده است.
باز متن تورات مي گويد كه من سخن خود را در دهان او مي گذارم.برمبناي روايات فراواني كه در اسلام وجود دارد، هنگامي كه فرشته وحي براي نخستين

بار نزد پيامبر آمد، گفت: بخوان.پيامبر گفت: من خواننده نيستم.فرشته گفت: “بخوان بنام پروردگارت...” و به اين شكل سخن خدا در دهان پيامبر گذاشته شد

مسیحیان می گویند نسل تمام پیامبران از اسحاق بوده اما هیچ دلیل از تورات یا انجیل نمی آورند آنها با ادعای کذب محضشان می خواهند بگویند قرآن در آیه  27 عنکبوت می گوید تمام پیامبران از نسل اسحاق اند نه تنها با این آیه نمی توان ثابت کرد که تمام پیابران از نسل اسحاق اند بلکه می توان ثابت کرد از نسل اسماعیل نیز هستند از آیه 16 عنکبوت یعنی 11 آیه قبل خدا دارد در مورد ابراهیم صحبت می کند اما آیه 27 عنکبوت :و وهبناله اسحق و یعقوب و جهلنا فی ذریته النبوه و الکتاب و اتیناه اجره فی الدنیا و انه فی الاخره لمن الصالحین
و عطا کردیم به او (ابراهیم)اسحق و یعقوب و قرار دادیم در خاندان او پیامبری را و کتاب را و در دنیا هم اجر او را دادیم و در آخرت نیز از صالحین قرار
دادیم اگر منظورخاندان اسحق و یعقوب بود باید کلمه مثنی به کار می رفت نه کلمه او که مفرد است و به ابراهیم باز میگردد دوما اگر بگوییم  منظور اسحق و
یعقوب بوده باید اسماعیل پیامبر خدا را از خاندان و خانواده ابراهیم حذف کنیم و بگوییم اصلا اسماعیل به دنیا نیامده و این یک تناقض پیدا می شود پس با این آیه می توان ثابت کرد که از اسماعیل از خانواده ابراهیم نیزنسل پیامبری به وجود می آید همچنین اگر هر کتابی بگوید تمام پیامبران از نسل اسحق اند این یک تناقض آشکار است چون اسماعیل از نسل اسحاق نبود بلکه از نسل برادر اسحق بود و اگر خدا در قرآن می گفت تمام پیامبران از نسل اسحق هستند آن وقت همه یک بلندگو در دست می گرفتند و می گفتند یک تناقض را در قرآن پیدا کردیم نمی دانم در تورات و انجیل گفته شده که تمام پیامبران از نسل اسحق هستند اما اگر بگوید باید آن را به لیست تناقضات کتاب مقدس اضافه کرد حتی در وبلاگی مسیحی خواندم که نوشته بود اعراب با بنی اسراییل دشمن بودند بدون این که مدرکی نشان دهد حتی اگر ادعای خیالیش درست باشد دشمن بودن به نسبت خویشاوندی آسیب نمی زند آیا اگر شما با خواهرتان دشمن شوید پس او دیگر خواهرتان نیست در ضمن همان طور که گفتم این ادعای کذب است چون در آن زمان بسیاری از اعراب یهودی بودند آیا اعراب با خودشان دشمن بودند احتمالا این فرد فکر کرده چون امروزه اعراب با اسراییل دشمن هستند پس در آن زمان نیز این گونه بوده   .
اگر این آیه مربوط به حضرت عیسی بود باید این طور نازل می شد /و من پسرم را که اصلا به تو هیچ شباهتی ندارد از بنی اسراییل برایتان می فرستم او
سخنان را از دهان خودش برایتان بازگو می کند چون که خودش خداست / اما همچنان که می دانید تورات اصلی از آغاز تا کنون ، چندین بار مورد حذف و تحریف قرار گرفته است و محققانی که به تورات اصلی [ یا نزدیک به اصل ] دسترسی یافته اند ، نوشته اند که جمله ای که در تورات ( سفر پیدایش ، 17 /

20 ) درباره ی حضرت اسماعیل ( جد پیامبر اسلام ) آمده ، در اصل عبری چنین بوده : « و او [ = اسماعیل ] را بسیار کثیر گردانم و به سبب مئد مئد دوازده رئیس از وی پدید آیند » اما دستهای خیانت کار بشر ، کلمه ی « مئد مئد » که همان « محمد » در گویش و زبان آنان بوده ، [ از ترجمه ] حذف کرده

و جمله را چنین نوشته اند : « و او [ = اسماعیل ] را بسیار کثیر گردانم و دوازده رئیس از وی پدید گردانم » ( مقدمه ی انجیل برنابا ، ص 234 ) .

ج : آیا پیامبری که تورات مژده ی آمدنش را می دهد و تصریح می کند که « از میان " برادران بنی اسرائیل " خواهد بود و خدا سخن خود را به دهان وی خواهد گذاشت » ( تثنیه ، 18 / 15 و 18 ) بر کسی جز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله که از فرزندان حضرت اسماعیل ( برادر حضرت اسحاق ) قابل تطبیق است ؟!

مگر همین تورات نیاورده که فرزند دوم حضرت اسماعیل ، قیدار بود ( پیدایش ، 25 / 13 ) که قریش و عدنان و هاشم _ اجداد پیامبر اسلام _ ( الشجرة الطبیة ، ج 1 ، 29 و 30 ) از وی بوجود آمدند ؟!

چ : افسوس بر افشا که حتی جهود هم نیست تا بگوئیم : دست خائنان چگونه برای هدایت نشدن ذهن مردم به حضرت عیسی و حضرت محمد علیهماالسلام

چگونه دو تعبیر کنائی تورات ( در سفر اشعیاء ) درباره ی این دو پیامبر بزرگ را تحریف کردند ؛ عبارت مربوط به حضرت عیسی که این بود : « کسی

که سوار درازگوش می شود » ، به « کسانی که سوار دراز گوش می شوند » تغییر داد و عبارت مربوط به آخرین پیامبر خدا که این بود : « کسی که سوار

شتر می شود » به « کسانی که سوار شتر می شوند » تغییر داد در حالی که هر کسی عبری بداند ، می تواند خطای این ترجمه ها را بفهمد ( صیانة القرآن من التحریف ، ص 97 ؛ به نقل از الرحلة المدرسیة ) .

ح : یحیی بن یعیش ( خاخام بزرگ یهودی که رهبر یهودیان یمن است ) اعلام می کند : « نسخه ای از تورات دارم که برای 500 سال پیش است و در آن به رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم _ منطبق با آنچه در قرآن کریم است _ مژده داده شده است ؛ این نسخه از پدرم ( که از عالمان یهود بود )

برایم به ارث رسیده است و مانند دیگر نسخه های تورات _ که تحریف شده اند _ از تحریف شدن محفوظ مانده است . این کتاب بر روی پوست حیوان و با جوهر ساخته شده از برگ گیاهان و ریشه ی زعفران نوشته شده و در 54 بخش ، دربردارنده ی فرازها و آیات تورات است » . این عالم یهود به پیامبری دیگر پیامبران ( یعنی حضرت محمد و حضرت عیسی علیهماالسلام ) ایمان دارد ( روزنامه ی جمهوری اسلامی ، 10 / 3 / 1386 ، ص 2 ؛ به نقل از " گزارش فارس " و فارس به نقل از روزنامه ی " اخبار قاهره " ) .

از خدا می خواهیم تا پیش از مکر جهود در نابود کردن این نسخه ی بسیار باارزش ، چشممان به چاپ و نشرش روشن شود.
در سال 1262 هجری در رد یهود کتابی چاپ شده که مفصل است و مولف اولش او را منقول الرضایی و مولف دوم او را اقامه الشهود فی رد یهود نام نهاده
و یکی ازبزرگان علما یهود که به دین اسلام مشرف شده و نام او را میرزا محمد رضا گذاردند کتابی به خط عبری در رد یهود از خود تورات نوشته به نام منقول رضایی و در زمان ناصرالدین شاه قاجار یکی از علما تهران به نام علی بن حسین حسینی به زبان فارسی او را ترجمه کرده و انصافا کتابی است نافع عباراتی تورات را به خط عبری نشانه های معینی و در زیر او هم به فارسی ترجمه کرده که اگر یهود عصبیت را کنار گذارند و به دیده انصاف به این کتاب بنگرند باید مسلمان شوند و در این جا برای نمونه چند بشارت نسبت به پغمبر ما را از آن کتاب ذکر می کنیم در صفحه 17 و 28 ذکر شده منقول از سفر مثنی که حضرت موسی فرمود که از برای ایشان پیغمبری مثل تو از برادران تو مبعوث خواهم گردانید و کلام خود را در دهانش خواهم گذاشت و در صفحه 28 بیان می کند که پیغمبری می آید مسمی بالیا هست و در صفحه 45 بیان می کند که درسفر تکوین در فصل هفدهم در آیه بیستم وعده دعای احابت دعای
حضرت ابراهیم درباره اسماعیل است که به عبری نوشته و معنای فارسی او در صغحه 48 چنین شده یعنی ای ابراهیم دعای تو را در حق اسماعیل و ناله تو را شنیدم اینک او مئد مئد را برکت دادم و بارور گدانیدم او را به غایت و نهایت و او را بزیادتی مقام برسان و از او دوازده سرور تولید خواهد نمود - و می نویسد این آیه ازتورات به چندین جهت می توان گفت که مشعر به نشانه و علامت پیغمبر آخرالزمان می باشد اول لفط بمئد مئد به حساب ابحد موافقست با لفظ محمد که اسم شریف آنجاست و نشانه و علامت  دیگر این که دوازده سرور از ذریه حضرت اسماعیل به هم رسد باید همان  دوازده امام شیعیان بوده و نشانه سوم آن که ذریه آن سرور به وعده خداوند که باید بسیار شوند این طور شده (که به حمد الله همه عالم را پر کرده اند و 1/3 میلیارد نفر مردم دنیا مسلمان هستند و هر روز این آمار بالاتر نیز می رود)/ دوازده امام شیعه ما در تورات نیز نامبرده شده چنان که مرحوم والد اعلی الله مقامه در کتاب مقتضب الاثر که خلاصه او این که کعب الاحبار(کعب الاحبار یهودی زمان جاهلیت است)می گوید امامان از این امت بعد از پیغمبر به عدد نقبا بنی اسراییل است و نام آنها در تورات اینست 1:تقویتث 2: قیذو 3 :کدبیرا 4:مفسورا 5:مسموعا  6:دوموه 7: میشو  8:هذار  9:بثیمو 10: بطور         11 :وقش   12 : قیذمو و یکی از علما یهود در حیره به نام عثو چنین اسماء مذکور را معنا کرده تقوبیث یه معنی اول اوصیا و و صی آخر انبیاست 2:قیذو:به معنب ثانی اوصیا و اول عترت اصفیاء هست 3:دبیرا به معنی سیم عترت و سید الشهداست 4:مفسورا به معنی سید کسانی است از عبادتکنندگان خدا از میانه بندگان(یعنی سید العابدین) 5 مسموعا به معنی وارث علم اولین و آخرین است 6: دوموه به معنی جامع کمالاتی است گویای از جانب خدا و صادق و راستگوست 7:مشیو به معنی بهتر از زندانیان گرفتار دز زندانیان ستمکاران است 8:هذار به معنی تجاوز کرده شده به حق دور از وطن که ممنوع باشد 9:بتیمو (بثمو خ ل) به معنی قیصر-العمر طویل الثر است 10:بطور به معنی چهرمی از اسمش هست یهنی اسم او در سلسله ائمه در مرتبه چهارم است و چون او علی چهارم است درائمه 11:نوفس به معنی سمی عمش هست یعنی حسن 12: قیذمو به معنی گم کرده شده از پدر و مادر که قیام به امر خدا و حکم خدا داشته باشد

خ : تورات و انجیل در موارد دیگری نیز به آمدن خاتم الأنبیاء همراه ذکر دقیق ویژگی های ایشان تصریح کرده اند ؛ مانند این که ایشان را عربی و از مکه معرفی کرده اند و پیامبری دانسته اند که از شرق و کوهی که محل درخشندگی خداوند و ظهور قدوس وی ، که حضرت هاجر و فرزندش ( اسماعیل ) در پای آن ساکن شدند ، خواهد آمد و آن پیامبر را کسی معرفی کرده اند که عدل و حق را با جهاد و شمشیر پایه گذاری خواهد کرد و طوایف سرکش را تأدیب خواهد نمود و ... ( نگ : مقدمه ی انجیل برنابا ، ص 234 و 235 ) می بینید که همه ی این اوصاف ، با اوصاف پیامبر اسلام همخوان است اما چگونه می توان اینها را به افشائیان _ که دست کم یهودی و نصرانی هم نیستند _ گفت ؟!

د : مجوس : کاش افشائیان دست کم زرتشتی بودند تا می گفتیم که در کتاب جاماسب ( فرزانه ی مجوس ) نیز پس از بشارت به حضرت موسی و ذکر کنائی وصف ایشان ، آمدن حضرت عیسی را هم نوید داده بود ( با وصف کنائی او که سوار بودن بر درازگوش است ) و مژده داده بود که خاتم الأنبیاء ، حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز خواهد آمد ؛ البته با تعبیر کنائی از ایشان به « مهر آزمای » ( بناء المقالة الفاطمیة ، ص 130 و المعجم الذهبی ، ص 198 ) .

ذ : و از همه ی اینها جالب تر این حقیقت بزرگ است که می دانیم در سرزمین حجاز ، یهودیان و نصرانیان فراوانی که عالمان کیششان هم در میان آنها زیاد بودند ( و حتی پدران و اجداد آنها به امید بعثت و ظهور پیامبر موعود تورات و انجیل آمده و ساکن آن سرزمین شده بودند ) زندگی می کردند . از طرفی آیاتی از قرآن در میان آنان منتشر و خوانده می شد که سکوت آنان در برابر آن آیات ، به تنهائی گواه بسیار روشنی بر « پیامبر موعود » بودن حضرت محمد صلی اله علیه و آله است ؛ دقت کنید :

مثلاً قرآن درباره ی پیامبر اسلام می فرماید : « الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التورات و الإنجیل = همان کسی که نام او را در نزد خود _ در تورات و انجیل _ می یابند » ( اعراف ، 157 ) و در جای دیگر از زبان حضرت عیسی می فرماید : « ... و مبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد = ... و من به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او احمد است ، مژده می دهم » ( صف ، 6 ) یا می فرماید : « اهل کتاب همان گونه که پسران خود را می شناسند ، او [ = محمد ] را می شناسند » ( بقره ، 146 و انعام ، 20 ) یعنی مشخصات جزئی پیامبر اسلام را هم می دانند .
یا در بقره 89 می گوید و چون کتاب آسمانی قرآن از نزد خدا به سوی آنها آمد که تصدیق کتاب آنها را می کرد و با آن که پیش از بعثت پیامبر و نزول قرآن
آنان خود به ظهور او امید و انتظار داشتند پس چون آمد آن پیغمبر و شناختند که این همان پیغمبر موعود است به کفر از نعمت وجود او ناسپاسی کردند
آیه به وضوح می گوید یهودیان و مسیحیان منتظر آمدن پیامبر بودند

حالا به کتابهای تاریخ اسلام و نصرانیت و یهود بنگرید ! در هیچ کدام از آنها نمی بینید که جهود و نصرانی ها کتابهای تورات و انجیل را نزد رسول الله
آورده باشند و بگویند : « بفرما ! تو در کجای کتابهای ما ذکر شده ای ؟! آن را نشان بده ! » گذشته از این که اگر نام و مشخصات رسول الله  در آن کتابها یافت نمی شد ، یقیناً مسلمانان نیز از اعتقاد به رسول الله بازمی گشتند و ایشان را _ بالله العیاذ _ دروغگو می شمردند .

 این آیه ها را که تعدادی از آنها را به تصویر می کشم نشان می دهد مردم آن زمان با استناد به این آیات انجیل منتظر آمدن فردی به نام محمد از مکه بودند مردم زمان صدر اسلام  در کتابهایشان این آیات رابه صورت روایت آورده اند و من برای شما از کتاب لسان الصدق تعدادی از آیه ها را می آورم

۱ - گفتار یوحنا دیلمی است که نقل شده که گفت حضرت مسیح مرا خبر داد مرا به دین محمد عربی و بشارت داد مرا به او این که او می باشد بعد از مسیح و بشارت داده شده اند حواریون به او پس ایمان به او بیاورید و این کلام نقل شده که در سفر سوم انجیل است
2-گفتار حضرت عیسی است(انی ذاهب الی ربی و ربکم والبار قلیطا (الفار قلیطا خ ل) جاء هو الذییشهد لی بالحق کما شهدت له و هو الذی یفسر لکم کل شیئی
و هو الذی یبدی فضایح الامم و هو الذی یکسر عمود الکفر)یعنی من رونده ام به سوی پروردگارم و پرودرگار شما و بار قلیطا (فارقلیطا خ ل)آینده است او کسی است که شهادت می دهد از برای من به حق هم چنان که من شهادت دادم از برای او و او کسی است که تفسیر می کند برای شما همه چیز را و اوست کسی که ظاهر می سازد فضایح امتها را و او کسی است که می شکند عمود کفر را( به طوری که در کتاب لسان الصدق در صغحه 229 ذکر شده مراد به بار قلیطا در کلام او محمد (ص) است نه غیر او چون که صفات مذکور از صفات اوست و تطبیق به غیر او نمی کند)


3- گفتار حضرت عیسی (حقا اقول لکم انه لا یصعد الی السماء الامانزل منها الاراکب البعیر خاتم الانبیاء فانه یصعد الی السماء و ینزل) یعنی به درستی می
گویم از برای شما این که بالا نمی رود به سوی آسمان مگر کسی که فرود آید از او و مگر سوار شونده شتر خاتم پیغمبرها به درستی که او بالا می رود به سوی آسمان و فرود می آید و این کلام نص است در پیغمبر ما محمد(ص) که به آسمان رفت و در شب معراج و برگشت. و قرآن ناطق با اوست در سوره بنی اسراییل و النجم


4-
گفتار  عیسی است که به حواریون می گوید که خلاصه آن آن است که: می آید شما را منحمنا و (در صغحه 231 از کتاب لسان الصدق)از بزرگان علماء مسیحیان از انجیل نقل می فرماید که منحمنا به زبان سریانی محمد(ص) و به رومی بارقلیطا است


گذشته از بشارت درباره پیغمبر ما نسبت به امامها هم خبر داده اند مخصوصا قضایای امام حسین که ذکر آنها در اینجا باعث طولانی شدن بحث می شود و
اگر کسی مایل باشد رجوع کند به کتاب  رجاءالغزفان مرحوم والد که در صفحه 490 و 491 از دانشوران مسیحی که به شرف اسلام نائل گردیده اند حکایت می فرماید از آیه 13 از باب 11 از مکاشفات یوحنا پاره ای از آنها را

***************************************

بالاتر از این ، نه تنها سکوت اهل کتاب در برابر این آیات قرآن را در تاریخ می بینیم ، بلکه می خوانیم که نصرانیان مدینه خود در جریان فرارشان از مباهله با رسول الله ، دانستند و اعتراف کردند که ایشان بحقیقت پیامبر خداست اما آن قدر دنیاطلب و بدبخت بودند که راه راست _ یعنی پذیرش اسلام _ را ترک کرده و از رسول الله خواستند با احکام ارفاقی اسلام با آنان برخورد کند ؛ یعنی تقاضا کردند که بر کیش خود بمانند و جزیه بپردازند . و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هم _ که سراسر مهر و رحمت و ارفاق و لطف بودند _ کوتاه آمدند و اسلام را بر نصرانیان تحمیل و اجبار نکردند ( سعدالسعود ، ص 94 ) .

داستان بحیرای راهب هم که رسول الله را در نوجوانی ایشان _ از مشخصاتی که در تورات برای ایشان نوشته شده بود _شناخت ، مشهور آفاق است ( قرب الإسناد ، ص 324 ) البته نمی خواهیم شواهد درون کتابهای تاریخی مسلمانان را ذکر کنیم گرچه بسیار زیاد است ( مانند ارشادالقلوب ٬ ج ۲ ٬ ص ۱۴۷ و ۱۴۸ و ... ) گرچه اهل کتاب حتی آنها را هم نمی توانند رد کنند .

اما هزاران لعنت بر تعصب و دستهای خائن که اولی نگذاشت اهل کتاب در آن زمان مسلمان شوند و دومی راه را بر اسلام آوردن اهل کتاب امروز بست .

و باز دریغ بر افشائیان رمیده از « کتابهای آسمانی پیشین » که این استدلالها هم مشکل آنان را حل نمی کرد .

خلاصه این که هیچ شکی نیست که اگر کسی به یکی از این سه دین آسمانی معتقد باشد و در آنها « با دیده ی حقیقت جوئی و علمی و آزاد و دور از تعصب » کندوکاو کند ، یقیناً سرانجام به پیامبری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله معتقد خواهد شد ؛ همچنان که بسیاری از نصرانیان آزاداندیش و گروهی از یهودیان محقق در طول تاریخ به راستی و درستی اسلام پیوستند .

یکی از آنان مرحوم محمد صادق فخر الإسلام بود که پیش از مسلمان شدن ، کشیش نصرانی بود و پس از تشرف به اسلام نام خود را تغییر داد و کتابهائی هم ( مانند أنیس الأعلام و بیان الحق و تعجیز المسیحیین و خلاصة الکلام فی افتخار الإسلام و برهان المسلمین و ... ) نوشت .

مرحوم محمد رضا جدید الإسلام هم از عالمان بزرگ یهود بود که در اثر اطلاعات گسترده و روح حقیقت جوئی ، مسلمان شد و کتاب " إقامة الشهود فی رد الیهود " را نوشت ( قبر وی در مسجد مظفری _ در جنوب تهران _ است ) .

مرحوم حاج بابا قزوینی هم از عالمان یهود و ساکن یزد بود که در اثر آزاد اندیشی و روشن ضمیری به اسلام پیوست و کتاب " محضر الشهود و رساله ی فارسی دیگری " را در رد یهود نگاشت .

مرحوم عبدالأحد داوود نیز در آغاز اسقف نصرانی بود و « داوود بنیامین کلدانی » نام داشت اما مطالعات و پژوهشهایش به وی اجازه نداد که در بر نصرانیت تعصب بورزد و باقی بماند ؛ او نیز مسلمان شد و نام خود را هم تغییر داد و کتاب " محمد در تورات و انجیل " را نوشت .

 

******************************************************

ای کاش حداقل هندو بودید که به شما می گفتم چندین بار در دین هندو از آمدن فردی به نام کشن خبر داده که آخرین دین را به مردم اهدا می کند و فرزندش منجی بشریت است و همان فرزند عمرش طولانی است

پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان کشن بزرگوار تمام شود ولی کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا جکم براند و بر ابرها سوارشود(کتاب شاکمونی هندوها)

کشن به لغت هندی دقیقا نام پیامبر بزرگوار اسلام محمد است


او را معجزی بسیار باشد هر که بر او پناه برد و دین پدران او(محمد و علی)را اختیار کند سرخ روی باشد و عمر او از فرزندان ناموس اکبر زیاد باشد(عمر
مهدی طولانی است) و آخر دنیا به او تمام شود (کتاب پاتیکل هندوها )

 
(هنوز این آیات تحریف نشده)

یک مسیحی پرسید چرا با وجود این که هندوها در دینشان بشارت داده شده مسلمان نمی شوند؟و اما پرسیدید چرا هندوها با وجود بشارت محمد مسلمان نمی شوند .چون که به همان دلیل که شما مسلمان نمی شوید آنها هم مسلمان نمی شوند چون آنها هم فکر می کنند کسی با نام خدا با آنها در ارتباط است و فکر می کنند اگر مسلمان شوند دیگر با آن موجود نمی توانند ارتباط داشته باشند البته بسیاری از آنها حقیقت جو بوده اند و به آیین سینک در آمده اند این آیین ترکیبی از اسلام و هندو است ومردم در این آِین باید پیامبری محمد و یگانگی خدا را بپذیرند و این آیین در سال 1469 میلادی درست شده و این آیین در کشور هندوستان طرفداران زیادی جمع کرده شما برودید این کتابهای هندو را که معرفی کردم بخوانید اگر چیزی که گفتم نبود من را اعدام کنید اصلا مواد مذاب آتشفشانی را در حلقم بریزید خوبه
 

+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |

ای امیر عرب ای آن که خطیب خطبایی       خطبا بنده شرمنده سخن را تو خدایی

ما سوی الله همگی الکن و از جمله تو         افصح آفرینش همه لالند زبان چون تو گشایی

پسر مریم اگر زنده سه تن کرد به عمری           صد مسیحا تو به هر دم بدمی زنده نمایی

ترسم که مسیحیت شوم تو را خدا بنامم         الله قادر را از زندگیم جدا بدانم

بازگو مرا تو خدا نیستی ؟                                  در شگفتم که تو کیستی

آسمان و زمین هستند در پرده تو             به ماهت بگذار بشوم برده تو

 

معرفی شخصیت حضرت علی از زبان قاتلش ابن ملجم مرادی

 

گزارش ابن ملجم از آن فاجعه ی شوم

 چشمم که به چشمان سیاه و درشت ونافذش افتاد تمام بدنم سست شد باهمان یک نگاه اسیرش شدم وهمه چیزم را از دست دادم هرگز دختری به این زیبایی ندیده بودم دختر که نبود ، فرشته بود ،حورالعین ! گیسوانش را به اطرافش ریخته بود درمقابل نگاه عشوه گر وفتنه انگیزش هیچ مردی نمی توانست کوچکترین مقاومتی از خودنشان دهد .نامش قطام بود ،دختر اخصر تیمی . در دامش افتادم واسیرش شده بودم.

می دانی که نام من عبدالرحمن است فرزند ملجم مرادی.همه مرا با عنوان ابن ملجم می شناسند.علی خیلی به من لطف داشت حقوق من از بیت المال را نیز می داد خدایش رو بخواهی من از علی جز خوبی ندیده ام تنها عیب علی این بود که زیادی خوب است واین همه خوب بودن را خیلی ها نمی توانستندتحمل کنند! من هم یکی از آنها یم!

از قطام خواستگاری کردم وقتی بی درنگ به خواستگاری ام جواب مثبت داد بینهایت خوشحال شدم ولی هنگامی که مهمترین بخش مهریه اش را نام برد شگفت زده شدم می دانید چه بود؟ قتل علی بن ابی طالب.

گفتم این چگونه شرطی است که می گذاری؟هیچ قهرمانی با علی روبرو نشده مگر اینکه طعم مرگ راچشیده است.این را که گفتم قطام دست مرا در دو دست گرم خود گرفت ولبخند ملیحی زد انگار که بخواهد مرا افسون کند بالحنی سرشار از محبت گفت عزیزم لازم نیست که خودت را به مخاطره بیفکنی تو اورا هنگامی که مشغول کاری است از پشت سر ضربه ات را بر او وارد ساز واو را از پای در بیاور.

من هم که از علی خوشم نمی آمد گفتم که خودم هم دوست داشتم اینکار رو بکنم اما ..

قطام که از این گفته ابن ملجم خوشحال شده بود گفت من هم کمکت می کنم ، وردان بن مجالد که از قبیله من و مردی شجاع وبی رحم است به یاریت میفرستم .

بلاخره شب جهارشنبه نوزدهم ماه مبارک رمضان فرارسیدشمشیر من زهرآگین بود وسبک وخوشدست ، یک شمشیر هندی اصلاح شده وبی عیب ونقص دو شمشیر زهر آگین دیگر را هم که قطام فراهم آورده بود به یارانم سپردم .

توی صحن مسجد مردانی چند خفته بودند ،ماهم بی سرو صدا به میانشان رفتیم در حالی که شمشیرهایمان را درزیر عباها یمان پنهان کرده بودیم .بعد هم روبه شکم ودَمَرو بر روی شمشیر هایمان خوابیدیم تا کسی متوجه شمشیر ها ومقاصد مان نگردد.

سحرگاه بود که پلکهایم سنگین شده بودو برهم افتادند.با ضربات لگد مردی که مرا باصدای خفیف وبا احتیاط صدا میزد از جا جستم چشمانم را گشودم دیدم که اشعث بن قیص است می گفت بیدار شو دیر شد اگر دیربجّنبی هوا روشن شده و رسوا خواهیم شد الان است که سرو کله علی پیدا شود و .....

دیدیم علی دارد وارد مسجد میشود دو باره در بین خفتگان دَمَرو بر روی شمشیر هایمان خُفتیم علی واردمسجد شد وبی آنکه قندیل ها را روشن کند ، در همان تاریکی نماز شبش را خواند.پس از آن اندکی با خدای خویش راز و نیاز کرد وسپس راه پشت بام مسجد را پیش گرفت و ندای بلند اذان سر داد . بعد از آن گام در صحن مسجد که گذاشت شروع کرد به بیدار کردن خفتگان با ندای الصلوة ،الصلوة

به من که رسید دلم هُرّی ریخت پایین که نکند از نقشه من آگاه شده باشد!؟!

صدای محبت آمیزعلی رشته افکارم را پاره نمود وخیالم را آسوده ساخت:

ابن ملجم ! برای نماز به پا خیز وچنین مخواب که خواب شیاطین است ، یا به پشت بخواب که خواب انبیا وپیامبران است.

- او برای من خیر خواهی کرد ولی من نقشه قتلش را در سر داشتم شاید هم او می دانست اما بروی خود نمی نیاورد زیرا ادامه داد که:

نقشه ای در سر داری که نزدیک است به سبب آن آسمانها فرو ریزد و زمین شکافته شود وکوه ها فرو ریزند . اگر بخواهم می توانم به تو بگویم که چه چیزی را در زیر عبایت مخفی کرده ای ....

با شنیدن این حرفها از زندگی نامید شدم و مرگ خود را حتمی دانستم .چنان وحشت زده شده بودم که نمی توانستم کوچکترین عکس العملی از خود نشان دهم . اما نمی دانم چرا علی پس از گفتن این حرفها به راحتی از من در گذشت و در محراب به نماز ایستاد .شاید نمی خواستهِ مُجرمی را پیش از جنایت ،قصاص کند وَلو آن مجرم ، قاتلِ خودش باشد.

با دور شدن علی نفس راحتی کشیدم و از جایم بلند شدم ودر حالی که با احتیاط شمشیرم را زیر عبایم مخفی نموده بودم به سمت ستونی که در کنار محراب بود رفته ودر پشت آن کمین کردم وردان وشبیب نیز در همان نزدیکی ها به گوشه ای خزیدند.هنوز نماز صبح آغاز نشده وعلی به نافله ی صبح قامت بسته بود ما باید تا اطراف علی خلوت بود نقشه مان را اجرا می کردیم والّا با شروع نماز صبح وشلوغ شدن محیط ، کارمان دشوار می شد .لحظات سخت وسنگینی بود همین که علی سرش را از سجده ی رکعت اول بر داشت ، شبیب بن بَحرَه شمشیرش را به سرعت بالا بُرد امّا همین که میخواست آنرا فرود آورد به سقف مسجد گیر کرد وضربه اش به خطا رفت بلافاصله من شمشیر را بالا بردم وبا تمام قوا فرود آوردم وضربه ام درست نشست برجای ضربه ای که عمرو بن عبدودّ در جنگ خندق برسر علی زده بود واین بار تا سجده گاهش را بشکافت وخون فوّاره زد وعلی بی آنکه آخی بگوید ندا داد: به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم.

دیگر درنگ جایز نبود شمشیرم را انداختم تا به واسطه اش شناخته نشوم وپا به فرار گذاشتم همدستانم نیز پا به فرار گذاشتند.اما علی فریاد برآورد : پسر آن زن یهودی ، ابن ملجم مرا کُشت، بگیریدش.

مردم از پی ام افتادند تا آنکه مردی از مقابلم ظاهر شد ومشت محکمی بر صورتم نواخت و مرا با دستهای بسته از باب کنده وارد مسجد کرد همه بر سر زنان ، چون مادران فرزند از دست داده ، با صدای بلند ضجّه زده می گریستند.سوال همه از من این بود وای برتو ! تو را چه برآن داشت که امیر المومنین (ع) را کشتی و رکن اسلام را برهم شکستی؟؟

حسن بن علی سر پدر را در دامان گرفته و اشک میریخت وگفت:-ای ملعون ! امیرالمومنین وامام مسلمین را که تورا پناه داده و بر دیگران اختیار نموده وعطا ها در حقّت فرموده است بد امامی برای تو بوده که در عوض نیکی هایش با اوچنین رفتار کردی ؟؟

ومن بی آنکه کلمه ای بگویم زُل زدم به علی . ریشهای یکدست سفیدش با خون سرش رنگین شده بود ورنگ چهره اش زرد گشته بود وگاه به سمت راست متمایل میشد وگاه به سمت چپ می افتاد و زمانی نیز بیهوش می گشت . همچنان که چشمانش بر هم بودند گفت :

ای فرشتگانِ پروردگارِ من ، با من مدارا کنید.

وقتی که چشمش به من افتاد همان سخنان فرزندش را تکرار نمود وافزود :

من آنهمه نیکی را در حالی در حق تو روا داشتم که می دانستم تو مرا خواهی کُشت ، لکن خواستم حجّت بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بگیرد و به ویژه خواستم تو را از ضلالت به طریق هدایت ، راهنمایی نموده واز هلاکت نجات بخشم ، اما افسوس ...

علی که متوجه ترس و وحشت من شده بود انگار که دلش برای من بیشتر از خودش سوخته باشد رو کرد به فرزندش حسن که:

پسرعزیزم ، با اسیر خود مدارا کن وطریق شفقت ورحمت پیش دار ، آیا چشم های اورا نمی بینی که چگونه از ترس به این سو وآنسو در گردش بوده و دلش چگونه در اظطراب است؟

در آن لحظه دوست داشتم علی فرمان سخت ترین شکنجه ها را برایم صادر می نمود تا دشمنی مرا با دشمنی پاسخ داده باشد ، اما او این کار را نکرد ، او گفت:

فرزند دلبندم ، ما اهل بیت رحمت ومغفرتیم ، پس بخوران به او از آنچه خود می خوری وبیاشام او را از آنچه خود می آشامی .پس اگر من از دنیا رفتم او را تنها بایک ضربت شمشیر – ونه بیشترقصاص کن وجسدش را به آتش نسوزان ومثله اش نکن که من از جدّ تو رسول خدا (صلوات الله علیه) شنیدم که فرمود:« مُثله نکنید حتی اگر سگ گزنده ای را» واگر زنده ماندم من خود داناترم با او چه کنم ومن به بخشیدن اولی می باشم چون ما اهل بیتی می باشیم که با کسی که در حقّمان مرتکب گناهی شده جز با عفو کَرَم رفتار نمی نماییم و...

 

معرفی شخصیت عمر از زبان خودش

ابوبكر و عمر در جنگ احد
عمر بن خطاب مي گويد در احد با پيامبر بيعت كرده بوديم براينكه كسي فرار نكند و هركس از ما فرار كند ضال و گمراه است وهر كس از ما كشته شود شهيد است ( بحار الانوار ج 20ص 53-54 )
احمد بن حنبل مي گويد ابوبكر و عمر در اين جنگ فرار كردند هنگامي كه اميرالمومنين عليه السلام در تعقيب قراري هابود , عمر درحالي كه اشك چشمانش را پاك مي كرد برگشت و به اميرالمومنين عليه السلام عرض كرد مرا ببخشيد اميرالمومنين عليه السلام فرمود : ((آيا تو نبودي كه صدا زدي محمد كشته شده است به دين قبلي خود برگرديد)) عمر گفت اين كلام را ابوبكر گفته است در اينجا بود كه اين آيه نازل شد(( إن الذين تولوا منكم يوم التقي الجمعان انما استزلهم الشيطان ))
( سوره آل عمران آيه 155 – اثبات الهداد ج 2 ص 364-365 )
امام صادق عليه السلام مي فرمايد در جنگ احد اميرالمومنين عليه السلام در حال دفاع از پيامبر بودند و ديگر اصحاب فرار مي كردند . آن حضرت همچون شير غضبناك از قفاي گريختگان رفت و اول به عمر رسيد كه به اتفاق عثمان و حارث بن حاطب و عده اي ديگر به سرعت فرار مي كردند حضرت فرياد برآورد(( اي جماعت , بيعت شكستيد و پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را تنها گذاشتيد و به سوي جهنم مي گريزيد ؟ ))
عمر بن خطاب مي گويد :‌ علي را ديدم با شمشير پهني كه مرگ از آن مي چكيد و چشمهايش از خشم مانند دو قدح خون بود يا مانند دو كاسه روغني كه آتش در او افروخته بود كه جلو رفتم و عرض كردم (( يا ابالحسن تو را به خدا سوگند مي دهم دست از ما برداري كه عرب را عادت است كه گاهي مي گريزد و گاهي حمله مي كند زماني كه حمله مي كند تلافي گريختن را مي نمايد )) پس آن حضرت ما را رها كرد و به خدا قسم چنان ترسي از آن حضرت در دل من افتاد كه تاكنون از دلم خارج نشده است ( بحار الانوار ج 20 ص 53-54 قلائد النحور ج شوال ص 77 )
در اين جنگ بر بدن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم هنگام حمايت از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم جراحت بر صورت , سر , شكم , دست و پاي مبارك رسيد

 

عمر ننگ بر او از زیاد بودن تعداد دشمنان می ترسیده و فریاد می زده اما مولای ما علی از ضربه خوردن شمشیر سمی حتی آخ هم نگفت

+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
شیعه (جعفری اثنی عشری) 1 فرقه / 2 سنی اهل سنت دو فرقه شدند اصحاب رای و اصحاب حدیث اصحاب حدیث پنج فرقه اند/ نکته :هفتاد قسم بعدی جز مذهب ها محسوب نمی شود بلکه جز فرقه حساب می آیند و بسیاری از آنها مسلمان هم حساب نمی آیند بسیاری از آنها هم از بین رفته اند و بسیاری دیگر هم در حال نابود شدن است و اگر پیروانی هم داشته باشند تعداد پیروانش کم است 3 ازارقه (خوارج)/ 4 صقریه(خوارج) / 5 اباضیه(خوارج)/6عجارده ( خوارج) /7خروریه(خوارج) /8ضحاکیه(خوارج) / 9مارقین (خوارج) /10 ناکثین خوارج) /11ناکثین (خوارج)/12قاسطین (خوارج) /13حازمیه(خوارج) /14حفصیه (خوارج)/15ثعالبه (خوارج) /نجدات (خوارج) /17بدعیه (خوارج) / ۱۸ سباییه راه انداز این فرقه     عبد الله بن سبا است این فرقه شبیه مسیحیت است فقط به جای این که گوید مسیح خداست می گوید علی خداست و به جای این که بگوید مسیح زنده است می گوید علی زنده است و به جای این که بگوید مسیح منجی است می گوید علی منجی است/ اسمعیلیه/ زیدیه/ باقریه/ ناوسیه/ افتحیه / کیسانیه / شمطیه /موسویه /ممطوریه / قطعیه /واقفیه / احمدیه /31حنیفه (معتزله) /32 هذلیه (معتزله /33 معمریه (معتزله) /34 جاحظیه (معتزله) 35 کعبیه (معتزله) / 36 بشریه (معتزله) /37دامیه (مرجئه) /38 علائیه (مرجئه) /39 نسبیه (مرجئه) /40 صالجیه (مرجئه) /41 مثمریه/42 جحدریه (مرجئه) /43 جسبیه (مرجئه) /44نظامیه (مرجئه) /45 حایطیه (مرجئه) /46 جدثیه (مرجئه) /47 مزداریه (مرجئه) /48 ثمامیه (مرجئه) /49جهمیه/50 نجاریه/51 ضراریه/52 کلابیه/53 مشبهه3 فرقه /56 حلولیه (صوفیه) /57 اتحادیه(صوفیه) / 58 وحدتیه (صوفیه)/59 ابلیسیه (صوفیه) 433 /60حالیه (صوفیه) /زعفرانیه /جوریه /ذهبیه /عشاقیه/موریه /جمهوریه / کاملیه / / قادریه /مولویه /حبیبیه/ شیخیه
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |

سلام قرار بود از مطالبی که در وبلاگهای دشمنان بر ضد دین مقدّس اسلام نوشته میشه براتون مثالهایی بیارم خب این یکی از آنهاست از وبلاگی موسوم به «نفرت» که سعی دارد قرآن را نازل شده از سوی سلمان جلوه دهد. مطالب سیاه رنگ از نویسنده آن وبلاگ است و مطالب رنگی ردیه های من است: 

سلمان فارسی و قرآن

بی تردید سلمان فارسی از تاثیرگذار ترین چهره های تاریخ اسلام به شمار می رود. تا آنجا که محمد پیامبر اسلام در حدیثی او را از اهل بیت خود می خواند(مناقب ابن شهر آشوب-صفحه ۸۵) . گویا سلمان بسیار به محمد نزدیک بوده و نیز از اسرار او آگاه که در حدیثی پیامبر اسلام میفرماید:"آنچه را سلمان می داند،اگرابوذرمیدانست کافرمیگشت." ( بحارالانوار جلد هشتم ) تا آنجا که جماعت قریش می گفتند سلمان قرآن را به محمد تعلیم می دهد؛

خب این دشمن مجوسمان دروغگویی را از ابتدا شروع کرده است. اولا درست است که سلمان از چهره های درخشان تاریخ اسلام است ولی چه اثر خاصی در اسلام گذاشته است؟ توجه به این نکته الزامیست که این بندۀ اهریمن میخواهد نتیجه بگیرد که بخشی از تاریخ اسلام را سلمان ساخته در حالی که اسم این مرد بزرگوار در عصر پیامبر گاهگاهی به گوش میرسد که مهمتر از همه مسئله جنگ احزاب است ولی توجه دارید که اگر سلمان هم نبود خداوند دین خود را از دشمن حفظ میکرد در عین حال باز تأکید میکنم که قصد این یاوه گو تأثیرگذاری سلمان در شکل اسلام است چنانچه خواهیم دید.

از سوی دیگر چه کسی گفته پیامبر سلمان را از اهل بیت خوانده که اگر این باشد طبق آیه تطهیر سلمان معصوم خواهد بود!! پیامبر فقط فرمود:«سلمان منّی» این کجا و عبارت «سلمان من اهل البیتی» کجا!! بعد هم کجای مناقب چنین چیزی آمده؟ و مگر مناقب از کتب معتبره است؟ مناقب فقط یکی از منابع تاریخ است. در عین حال طبق برخی احادیث پیامبر مشابه این جمله (سلمان منّی) را راجع به افراد دیگری هم زد و برادران عزیز اهل سنت و جماعت بسیار روی این مسئله تأکید دارند.

باز میبینیم که نویسنده حدیثی از کتاب بحارالانوار آورده که دروغ است(فکر نکنم اصلا در آن کتاب آمده باشد) پیامبر فرموده است:«اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان است خبر داشت دستور به قتل او میداد.» که منظور از این حدیث اختلاف نظر دو تن از اصحاب بسیار نزدیک رسول خداست. از اینها گذشته مگر استخراج و نقل احادیث کار هر کسی است؟ اگر اینطور باشد ما مثلا حدیثی داریم که اگر کسی اناری را بخورد یک دانه آن روی زمین نریزد اگر به اندازه ستارگان آسمان گناه کرده باشد بخشیده میشود(حلیة المتقین،مجلسی) اگر شما هر حدیثی که میشنوی را باور داری میتوانی یک نفر را بکشی و بعد هم یک انار بخوری و یک دانه آن را به زمین نریزی!! پس حدیث را باید اهل فن حدیث استخراج کنند نه دروغگویانی چون این نویسنده.

و اما دروغ بزرگتر این که قریش میگفتند قرآن را سلمان به پیامبر آموخته در حالی که چنانچه جلوتر خواهم گفت سلمان پس سال سیزده هجری با پیامبر را در مدینه دید چطور قریش این ادعا را راجع به کسی که هنوز به عربستان نیامده بود گفته اند؟

به آیه زیر از قران و تفسیری که به دنبالش آمده توجه بفرمائید:

سوره ی نحل آیه ۱۰۳ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الله اعجمی وهذا لسان عربی مبین

و ما می دانیم که ایشان می گویند جز این نیست که می آموزدش بشری. زبان آنکس که بدو این سخن را بندد عجمی(نارسا)است و این (قرآن) زبانی است عربی آشکار(رسا) ـ ترجمه محمد کاظم معزی -

وما کاملا آگاهیم که (کافران) می گویند آن کس که مطالب این قرآن را به رسول می آموزد بشری است اعجمی غیرفصیح واین قرآن را خود به زبان عربی فصیح درآورده.(ترجمه مهدی الهی قمشه ای)

 نمونۀ بارز آیۀ قرآن:«خداوند ترسی از این که به یک پشه مثل زند یا آنچه بالاتر از آنست ندارد ؛ پس کسانی که ایمان آورده اند میدانند که بدرستی آن حق است از سوی پروردگارشان ؛ و اما کسانی که کفر ورزیده اند گویند: "چرا خداوند اراده به چنین مثلی کرده است؟" خیلیها را با آن گمراه و خیلیها را با آن هدایت میکند و بوسیله آن گمراه نمیکند مگر فاسقان را » سورۀ بقره آیۀ 26.

ببینید این بیمار دل چطور با آیه ای که برای هدایت آمده گمراه میشود: آیه میگوید خداوند اطلاع دارد که اینها چنین چیزی میگویند ؛ این مردک نتیجه میگیرد قرآن حرف آنها را تأیید کرده است!

بله این حربه کفّار بود که او را شاعر یا مجنون یا ساحر خطاب کنند و یا گویند: این قصه ها را فردی خارجی برای او میگوید. از کی تا حالا حرف عربهای کافر عصر جاهلیت برای این مجوسهای نژادپرست سند شده است؟(همان عربهایی که سوسمارخور مینامندشان)

باز سعی دارد با تکرار واژه اعجمی تأکید بر ایرانی بودن منظور کفّار کند حال آنکه اعجمی فقط به معنای ایرانی نیست بلکه به معنای «غیر عرب» است (فرهنگ عربی-فارسی المورد: روحی بعلبکی-ترجمه محمد مقدس) از این گذشته سورۀ نحل در مکه نازل شده پس کفار هنوز از وجود فردی به نام سلمان حتی اطلاع هم نداشته اند.

از این حرفها گذشته هر کس کمی اطلاع از قرآن دارد میفهمد این کتاب که شکست ایران را در برابر روم در زمان آینده پیشبینی میکند، در آن عصر از وجود نر و ماده در گیاهان میگوید ، در بین آن مردم جاهل از «بادهای باردارکننده» سخن میگوید و حال آنکه تا دانش بشر به این مسائل برسد هزار سال مانده بود ؛ نمیتواند نوشته دست بشر باشد. بعد هم این چه بشری بوده که هم تاریخ میدانسته هم زیست شناسی و پزشکی هم قادر به پیشگویی بوده هم ادبیاتی عالی داشته هم نجوم میدانسته هم از دو دین بزرگ پیشین یهودیت و مسیحیت آگاهی داشته (حال آنکه اینان گویند زرتشتی بوده) هم به مسائل هنوز مطرح نشدۀ شیمی و فیزیک جدید دسترسی داشته؟ ]برای تمام این حرفهایم دلیل دارم[ از این گذشته اگر این از جانب خالق جهان نیست پس چرا خالق آسمانها و زمین هیچ پیامبر و کتابی در رد آن نفرستاد؟ (هیچیک از ردیه ها ادعا نکرده اند که از جانب خدایند و همگی هم ضعیفند. )نکند فکر کرده اند جهان هیچ خدایی ندارد؟

 

تفسیر کشف الحقایق عن نکت الآیات والدقایق ازمیرمحمد کریم نجل الحاج میر جعفرالعلوی الموسوی الحسینی ترجمه حاج عبدالمجید صادق نوبری :

(یا محمد) ما می دانیم که جماعت قریش می گویند که تعلیم دهنده ی قرآن شخصی است (عائش نام ) و خداوند تعالی این قرآن را به تو نفرستاده است، زبانی که به آن اشاره می کنند عجمی است و لسان عربی نیست، جماعت قریش چه بی عقل و بی شعورند این را درک نمی کنند که چگونه ازعجم چنین کلامی صادرمی شود؟ و حال آنکه این قرآن بطورآشکارزبان عربی است آن غلام عرب نیست چگونه می تواند زبان فصیح عرب را به تو تعلیم دهد؟ جماعت قریش خود از فصحای عرب بوده در برابر قرآن ازآوردن مثل آن عاجزند پس شخص عجم نمی تواند چنین کلامی را بتو تعلیم دهد واگر می توانست خود ادعای نبوت می کرد وفخرو کمال خود را بتو واگذار نمی کرد جماعت قریش مردمان بی عقل وشعورمی باشند (انسان در مقام عناد سخنانی می گوید که اورا درسلک سفها قرارمی دهد.)

ببینید این فرد مکّار سراغ چه کتاب تفسیری هم رفته است مگر تفسیر المیزان و تفسیر نمونه و دهها تفسیر معتبر دیگر نبودند؟ میبینید چگونه فحاشی نویسنده کتاب را به اسم خدا تمام میکند؟ بعد هم باز میپرسم این آیات چه ربطی به مسئله سلمان دارد؟

البته قضاوت درخصوص سلمان فارسی و این آیه واحادیث پیامبر اسلام را به خواننده واگذار می کنم اما لازم می دانم یادآور شوم که اینگونه که الله می فرماید نیست اگر سلمان فارسی ادعای نبوت می کرد با آنکه شما می گوئید او برده ای بیش نیست آیا اعرا ب او را باور می کردند؟ آیا می پذیرفتند که یک عجم برای هدایت آنها امده است. شاید بگوئید درهمان سرزمین خویش ادعای پیامبری می کرد! چگونه می توانست با آیین زرتشت و فرهنگ ودانش ایرانیان برابری کند حال آنکه خود این کتاب نیز نتوانسته و اعراب خشمگین پس از دیدن کتاب های ایرانیان در جندی شاپورکه به گفته ی خودشان بیش از چهارصد سال کتاب در خود جای داده بود؛آنها را آتش زدند وبه آب افکندند...پس باید خدمتتان عرض کنم که این ادعای شما نادرست می باشد...

باز میبینیم حرف مفسر را حرف خدا میخواند . از این گذشته چطور است که مردم ایران تحت تأثیر دعوتگرانی از داخل و خارج همچون مزدک و بودائیان و مسیحیان قرار میگیرند ولی اعراب تحت تأثیر فردی از یک کشور ابرقدرت قرار نمیگیرند؟ آقای وبنویس! خودتان را ببینید که تا یک خواننده آمریکایی فلان مدل لباس میپوشد شما هم پیروی میکنید خب آن موقع هم بوده . از این گذشته باز هم میگم این مردک حرفهایش را بر مبنای چه چیزی میگوید؟ تنها اسناد معتبری که از سلمان فارسی سخن گفته اند مربوط به کتب مورخین اسلامی هستند که میگویند:

«سلمان اول زرتشتی بود چون عبادت مسیحیان را دید به دین آنان گروید پدرش که از بزرگان شهر اصفهان بود او را محبوس کرد ولی مسیحیان او را فرار دادند و از آن پس در چندین دیر در کنار راهبان مسیحی زندگی میکرد. آخرین راهبی که در کنارش بود به او از پیامبری که ظهور خواهد کرد خبر داد و چون شنید که فردی در عربستان ادعای نبوت کرده به سوی دیار عرب رفت تا تحقیق کند ولی اعراب جاهلی او را به بردگی گرفتند و در یثرب فروختند. او در یثرب مجبور به بردگی شد تا اینکه پیامبر اکرم (ص) به یثرب هجرت فرمودند و وی را آزاد نمودند.»(معلوم میشود علت دشمنی مجوسها با سلمان چیست: او ابتدا زرتشتی بوده است.) 

اگر کتب اسلامی را قبول دارد که سلمان اول آوازۀ پیامبر را شنیده بعد به عربستان آمده اگر هم قبول ندارد بر اساس چه مدرکی چنین ادعایی میکند؟

باز میگوید اگر سلمان در ایران ادعای نبوت میکرد پذیرفته نمیشد ؛ چطور است که مردم ایران دعوت و حرفهای عجیب و غریب مانی و مزدک را باور میکنند ولی حرف سلمانی که به قول خود این دروغگویان به ادیان پیشین تسلط داشته را باور نمیکنند؟ باز میگویم طبق اسناد تاریخی وقتی سلمان مسیحی شده بود نام اسلام و دعوت پیامبر را شنید.

در مورد کتابسوزی در جندی شاپور اولا جندی شاپور دانشگاه مسیحیان بود نه زرتشتیان ثانیا این که کتابسوزی کار مسلمانان باشد هیچ پایه و اساس محکمی ندارد(نگاه کنید به بحثهای پست«سوء استفاده از حس میهن دوستی جوانان») و بیشتر کتب در عصر تهاجم مغول سوخته اند(از این گذشته شمال ایران زمانی سقوط کرد که مسلمانان خود پیشتازان علم روز بودند و محال بود کتب به دست آمده را بسوزانند چنانچه هر جا را که میگرفتند از کتبش استفاده میکردند چطور است از شمال ایران هم هیچ کتابی نمانده است؟) ثالثا اگر کتابسوزی بوده چه ربطی به قرآن دارد؟ مگر قرآن یا پیامبر چنین دستوری داده بودند؟ پیامبر کسی بود که هر اسیری را که مسلمانی را سواد میاموخت رها میکرد.واقعا" اینهمه دروغ برای چیست؟

+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |

یادتان هست که پیش از این گفتم که جوانان ما باید عربی بیاموزند و نیز گفتم که استفاده از عدم آگاهی از عربی در جوانان یکی از ترفندهای مهم شبهه افکنان است.

 

اکنون میخواهیم به معنای یکی از واژه هایی که بارها در قرآن به کار رفته است میپردازیم و سپس شبهۀ کودکانۀ سایت افشا که با سوءاستفاده از عدم آگاهی مخاطبینش مطرح شده است میپردازیم.

 

 

سماء: این کلمه حدود صد وبیست بار و جمع آن سماوات، حدود صد و نود بار در قران آمده است .

 

 راغب گوید: سماء به هرچیز گویند که بالا باشد.

 

 طبرسی گوید: سماء معروف است و هر آنچه بالای تو باشد و یا بعضا برتو سایه افکنده باشد و سما بیت و سقف آنست به ابر و باران نیز سماء گویند .

 جوهری نیز چنین گفته است.

 

پس در لغت عرب به هرچه بالا باشد سماء گویند گاه در معنای اصلی آن بکار میرود و گاه معانی فرعی بعضی از چیزها.

ناگفته نماند به کرات آسمانی به  بالای درخت به پشت حیوان و .... سماء میگویند و هر چیزی که بالای ما باشد .

مثلا در آیه ۱۱ سورۀ نوح « يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَاراً» در اینجا به معنای باران است «تا بر شما باران فراوان فرستد»و نیز در آیه هایی مثل آیه ۶ سوره انعام  و آیه ۵۲ سوره هــود. در اینجا سماء بمعنای باران بکار رفته است.

 

سَبْعَ سَمَاوَاتٍ(هفت سماء):

 

در قرآن کریم مجموعأ هفت بار لفظ  "سَبْعَ سَمَاوَاتٍ" و "السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ"  بکار رفته است ، دقت در آنها نشان میدهد که همه در وسط هم هستند مثل لایه های پیاز و طبق آیات همه از یک طبقه گاز غلیظ  آفریده شده اند و میتوان گفت مراد از همۀ آنها طبقات جو زمین است .

 

نــــکات آیات :

 

 « أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ(یک نکته) نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجاً»نوح ۱۵ و ۱۶

«آیا ندیده اید که خدا چگونه هفت آسمان را طبقاتی خلق کرده است-۱۶- و در{۱نکته} آنها ماه را تابان قرار داده است وخورشید را چراغی فروزان ساخت!؟»

 

 

«الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً...» ملک ۳

 «آن کس که  هفت آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید ،هیچ در نظم خلقت خدای رحمان تفاوت نخواهی یافت بارها(به دیده عقل در نظام آفرینش) بنگر آیا هیچ سستی و خلل توانی یافت؟»ملک ۳

 

« اوست خدایی که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد ، پس از آن ، به خلقت آسمان نظر گماشت وهفت آسمان را بر فراز یکدیگر برافراشت و او به هر چیزی دانا است» بقره ۲۹

 

 

و همچنین ۴۴ سوره اسراء و ۸۶ مومنون و ۱۲ طلاق و آیات ۱۲ سوره فصلت(با مقدمۀ آیۀ یازدهم این سوره) که به روشنی بیان میکند قبل از اینکه جو به طبقاتی معین در آید دودی و گاز غلیظی بوده است و بعدا به صورت طبقات معین تشکیل شده است  .(قبلا از بحث هفت سماء میگوید اسمان دود یا گازی بود)

از آیات مذکور سوره فصلت فهمیده میشود که زمین در دو دوران خلق شده است و سپس آسمان که گاز فشرده و دود غلیظی بود بدستور خداوند رقیق شده است «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ» و از جمله « أَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا: در هر آسمان امر مخصوصی را وحی کرد»  فهمیده میشود که هریک از این طبقات خاصیت بخصوص و اثر معینی دارد .

 

  از آیات فوق سه مطلب بدست می آید: سماوات هفتند. آنها طبقه طبقه توی همند. احتمالا {۱نکته} ماه در میان آنها نور است. باید دانست آسمانها و اجرام کهکشانهای سماوی بیشمار است .

ناچار باید گفت مراد از این هفت سماء، سماوات بخصوصی است . از طرف دیگر نور ماه چندان امتداد ندارد و یقینا باجرام دور نمیرسد چنانکه ما با چشم عادی خود نمیتوانیم قمر مریخ و قمرمشتری و غیره را ببینیم. نور قمر زمین نیز به آنها نمیرسد و حداکثر نور ماه در منظومه شمسی قابل رویت است.(منظور از نرسیدن نور این نیست که هیچ نوری نمیرسد منظور  حدیست که با چشم غیرمسلح قابل رؤیت نمیباشد. به خاطر داریم که پرتوی نور هرگز از بین نمیرود.) مثلا در شعرای یمانی که پانصد هزار برابر فاصله از زمیــن دور است چطور ممکن است نور ماه (بدون دوربین نجومی) دیده شود.

پس اینکه قرآن گفته« وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً»(نوح آیۀ ۱۶) کدام هفت سماء است که نورش در آن مرئی است. پس حتما این هفت سماء غیر از اسمانهای دیگر است . نور ماه در طبقات هــوا مرئی است{۱نکته} و مراد از آنها همین طبقات است.

 

  نکته ۱: ممکن است غرض از «فیهن» آن باشد که ماه خارج از هفت آسمان است و نورش به آنها میرسد پس ما در میان آنها نیست.

  نکته ۲: «آیا ندیده اید که خدا چگونه هفت آسمان را طبقاتی خلق کرده است -۱۵- و در{۱نکته} آنها ماه را تابان قرار داده است وخورشید را چراغی فروزان ساخت!؟»

«طِباق» بمعنی: بصورت طبقه طبقه روی همديگر بودن است.  « نور» بمعنی: تابش و روشنائی بازتابی است و «سِراج» بمعنی: چراغ روشنگر

 

  ماه را در آنها (يعنی در طبقات جو) تابشی گردانيد و خورشيد را چراغی روشنگر، اين به اين معنی است که ماه بيرون از طبقات جو تابنده نيست و خورشيد نيز بيرون از طبقات جو چراغی روشنگر نيست.

 

همانگونه که آيه میگويد، ماه در طبقات جو بدليل بازتاب نور آن توسط ذرات گاز و بخار و خاک و غيره تابش دارد و تابان است.  ولی بيرون از طبقات جو ماه تابنده نيست و فضا تاريک و سياه است، چون چيزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. و ما فقط خودِ ماه را می توانيم ببينيم.

همينطور خورشيد نيز چنانکه آيه می گويد در طبقات جو بدليل بازتاب پرتو آن در ذرات گاز و بخار و خاک و غيره چراغی روشنگر است و فضای طبقات جو را روشن می کند، ولی بيرون از طبقات جو خورشيد چراغی روشنگر نيست و جائی را روشن نمی کند و فضا تاريک و سياه است، چون چيزی وجود ندارد که نور آنرا بازتاب بدهد. شب هنگام نيز  پرتو خورشيد در فضای بالاتر از طبقات جو وجود دارد ولی فضا را روشن نمی کند.حتما این نکته را به خاطر دارید که در خلأ به علت نبودن جو نور خورشید بازتاب پیدا نمیکند و ما با نور آن فقط قادر هستیم که چیزهایی که نور خورشید بر آنها میتابد را ببینیم.برای اینکه تصور بهتری از این بحث داشته باشید فیلمهایی که در مورد راه رفتن بر روی ماه توسط فضانوردان است را ببینید.خیلی جال است که با وجوئد اینکه این فیلمها در روز(برای ماه) گرفته میشوند شباهت زیادی به فیلمهایی دارند که در شب بر روی زمین گرفته میشوند که علت همانا نبودن جو در سطح ماه است.پس میبینیم که با وجود اینکه نور خورشید هم بر زمین و هم بر ماه میتابد ولی بر روی ماه که فاقد جو است مانند ستاره ای نورانی که از سایر ستاره ها نزدیکتر است نورافشانی میکند نه مانند آنچه در روز زمینی پیش میاید.

 

 منظور از سماوات هفت گانه:

 

 

  دانشمندان طبقات هوا (جو) را بر مبناهای مختلفی تقسیم کرده اند. که از دید قرآن طبقات جو هفت طبقه (آسمان) است.

 

  جو زمين از جنبه های گوناگون به طبقات گوناگون تقسيم می شود. مثلاً دانشمندان  از نظر گرما آنرا به پنج طبقه تقسيم می کنند. قرآن آنرا از نظر کار و وظيفه به هفت طبقه تقسيم می کند. تقسيم بندی مورد نظر قرآن می تواند بترتيب زير باشد:

 

 

۱- تروپوسفر ( تروپو بمعنی متغير است و اسفر بمعنی گرد و دايره و منطقه): اين طبقه طبقه آب و هواست. ابر، باد، رعد، برق، باران، برف، مه و طوفان در اين طبقه است.

۲- استراتوسفر : طبقه ای است آرام و تهی از بخار آب و طوفان و دگرگونيها، و بدليل خشکی آن معمولا ابر درآن درست نمی شود، از گسترش يافتن و پخش شدن طوفانها در تروپوسفر جلوگيری می کند و برای پرواز هواپيماها مناسب است.

۳- ازونسفر: طبقه گاز ازن. اين گاز نود و نه درصد از اشعه ماوراء بنفش که از خورشيد میآيد و برای زندگان در روی زمين خطرناک و کشنده است را می مکد .

۴- مزوسفر: در اين طبقه اجرام آسمانی که از فضا می آيند بدليل داشتن سرعت بسيار در اصطکاک با جو داغ شده و می سوزند و خاکستر آنها به زمين می رسد اگر بزرگ باشند فرصت نمی کنند کاملاً بسوزند و خاکستر شوند، به این خاطر بخشی از آنها تا زمین رسیده ودر زمین سقوط میکنند.

۵- يونوسفر: در خود به سه طبقه تقسيم میشود و مسئوليت انعکاس امواج را دارد هم امواجی که از زمين می آيند و هم امواجی که از خورشيد می آيند. همينطور اشعه خطرناک ايکس و بخشی از اشعه ماوراء بنفش قوی را می مکد .

۶- ترموسفر: اشعه قوی ماوراء بنفش را می مکد. و در اين طبقه ذرات هوا بار دار می شوند (بار الکتريکی می گيرند)

۷- اکسوسفر: ذرات در اين طبقه نسبت به طبقات پائينی خيلی کم است و اين امکان حرکت سريع به آنها میدهد و اين بنوبه خود امکان بيرون رفتن از جاذبه زمين به برخی از آنها می دهد. و بيرون رفتن ذرات از زمين نيز برای کم شدن از حجم و وزن زمين ضروری است. در اين طبقه ماهواره هائی نيز گردش می کنند .

 

 «و آسمان (جو)را سقفـــی حفظ کننده از تعرض قرار داد»انبیاء ۳۲ در ادامه تذکری میدهد و میگوید « بازهم (کافران) از آیات و شگفتی های آن اعراض میکنند»(آیۀ ۳۳)

 

هميشه از طرف فضا سنگهای آسمانی بطرف زمين می آيـد، جو آنها را می سوزاند، و آنها ضمن چند ثانيه درخشيدن به پودر تبديل می شوند و کم کم بدون اينکه ديده شوند به زمين می ريزند. بجز  اجرام بسیار بزرگ که بخشی از آن میتواند سالم بماند.

ـــ جو امواج راديوئی را بطرف زمين برمی گرداند.

ـــ خورشيد انواع واقسام امواج و انرژی از خود ساطع می کـند. قـشر گاز اُزون جو که در ارتفاع ميان ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ متر قـرار دارد، از به زمين رسيدن اشعه ماوراء بـنـفـش کـه می تواند خيلی از موجودات زنده را بکشد جلوگيری می کند.

ـــ قشر جو مانع از بيرون رفتن بخار آب می شود.

ـــ قـشـر دی اکسيد جو گرمای زمين را در جو زمين نگه می دارد و فـقـط قسمت ناچيزی از گرما از آن به خارج از جو نفوذ می کند. در صورت نبود ايـن قـشر گرما از محدوده زمين خارج می شود و جو زمين ۵۰ درجه سردتر از آنچه هـست می شود. به اين ترتيب جو مانند يک سقـف ما را حفـظ می کند.

 

  البته در آیات دیگری نیز منظور از السماء، جو است مثل آیات ۱۱ سوره نوح و ۶ سوره انعام و معارج ۸، حاقه۱۶ ،قمر۱۱ و طور ۵ وغیره

  البته در آیات دیگری هم منظور از سماء گاها"  کل کیهان و یا عالم بالا و فضا و موجودات علوی و ستارگان است:

 مثل آیات ۲۲ سوره بقره ، ابراهیم ۲۴ ، انبیا ۱۰۴ کل کیهان، بروج ۱ ،ذاریات ۴۷ کل کیهان .مثل بقره ۱۶۴ و طه۴ وشوری ۲۹، فرقان ۱۶۱ و غیره

السماوات در همۀ آنها جمع معرف بالف و لام و ظهورش در استغراق است و چون متعلق به خلقتند پس مراد موجودات علوی و ستارگان و کهکشانهای دور دست هستند.

 

السَّمَاء الدُّنْيَا

السَّمَاء الدُّنْيَا: در لغت عرب به معنای آسمان نزدیک یا آسمانی که با چشم دیده شود گفته میشود و در هر سه جا کلمه بصورت معرفه بکار رفته است.

 

در سه جا از قرآن کریم « السَّمَاء الدُّنْيَا» آمده که باید دید مراد از آنها چیست ؟

 

آیات ۶  سوره صافات و آیه ۱۲ سوره فصلت و آیه5 ملک ما آسمان نزدیک را به زیور ستارگان بیاراستیم.

آنگاه هفت آسمان(سبع سماوات) را در دو روز بیافرید و در هر آسمان امر آن را وحی فرمود ، و آسمان دنیا را با چراغهایی زیور دادیم و حفظ کردیم اینست تقدیر خدای مقتدر حکیم.

 

در آیه اول کواکب ذکر شده و در آیه دوم وسوم مصابیح و سبع سماوات و نیز در آیه سوم رجوم شیاطین ذکر شده است.

 

  مراد از کواکب در آیه اول  ظاهرا سیارات منظومه شمسی و منظور از السما الدنیا فضا و آسمان منظومه شمسی است که نزدیکترین آسمانهای جهان بزمین است.

 

  منظور از مصابیح در آیه دوم همان شهابها و سنگهای سرگردان در فضا هستند که با ورود بطبقات جو زمین آتش میگیرند و آسمان را زینت و زیور میبخشند. شاهد قوی آنکه در آیه دوم ابتدا سبع سماوات امده  سپس « السَّمَاء الدُّنْيَا» پر واضح است که نظر بر نزدیکترین آسمان از آن آسمانهای هفتگانه است. (ر .ج : کتاب آغاز و سرانجام جهان) و قاموس  قرآن

 

 

 

شبهه: در بعضی از آیات آمده که زمین پیش از آسمانها آفریده شده است و در بعضی بالعکس گفته شده آسمانهای هفت گانه بعد از زمین خلق شده است.این مسئله از سوی سایت افشا  به عنوان یک «تناقض در قرآن» مطرح شده است.

 

 

پاسخ:

 

« خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ ... ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ ... فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ» فصلت۱۲-۹

و « خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ » بقره ۲۹.

 

  در آیات فوق آفرینش و تشکیل زمین پیش از تشکیل هفت آسمان است ولی در آیــــــات :«ءأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءهَا وَمَرْعَاهَا وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا» نـــازعات۳۲-۲۷

 

دقت در آیات انسان را به نکات شگفت انگیزی متوجه میسازد : در اینجا گفته «السَّمَاء بَنَاهَا» میتوان گفت مراد آسمان منظومه شمسی یا کهکشان ماست که شامل تمام سیارات و خورشید ویا تمام اجرام کهکشان راه شیری میشود نه آسمانها هفت گانه محیط بر زمین . سماوات هفت گانه در هرجا به معنای بخصوص و ویژگی های مخصوص بخود گفته شده است، و قطعی است که زمـــــــیـن پس از فضای منظومه شمسی باین صورت درآمده است .فضایی را در نظر بیاورید که خورشید با بیشتر از هزار و ششصد سیاره و دنباله دار وسنگهای بزرگ در آن جای گرفته است این آسمان که سیارات و خورشید آنرا مشخص میکنند پیش از زمین است و زمین نسبت به آن مثل نخود کوچکی نسبت به گنبدی بزرگ است . البته چنانچه گفته شد ممکن منظور از اسمان کهکشان ما باشد .

 

پس نتیجه میگریم اینکه سماوات هفت گانه بعد از زمین بوجود آمده اند درست است چنانکه جو زمین از زمین بوجود آمده است و اینکه در جایی دیگر با مشخصاتی دیگر گفته زمین بعد از سماء بوجود آمده است نیز درست است چونکه زمین بعد از منظومه شمسی یا کهکشان و دیگر اجرام ان کهکشان بوجود امده است.

(شرح مطلب : کتاب اغاز و سرانجام جهان ص۳۷ )

 

در آیه ۱۲ ســوره طلاق آمده :

 

« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» طلاق ۱۲

 

« خدا آنکسی است که هفت سماء را آفرید و مانند آن آسمانها (ازهفت طبقه) از زمین...»

 

یا «خـدا آن است که هـفـت سماء  را آفـريـد و از زمـيـن نـيـز چيزی مانـنـد آنهـا»

 

 

اگر مراد از "مانند " عدد باشد غرض آنست که خدا هفت سماء و هفت زمین آفرید در اینصورت چون مراد از هفت اسمان طبقات جو است زمین نیـــــز ماننــــد آنها هفت طبقه اند و زمین نیـــز مثل آنهاست و جملۀ «مِنَ الْأَرْضِ » نشان میدهد که این هفت طبقه در خود زمین است.

( شرح مطلب  قاموس قرآن جلد سوم )

 

طبقات زمین میتواند بصورت زیر تقسیم بندی شود :

 

۱ـــ قشر خارجی زمین. این قشر اساساً از سنگ خارا و کوههای آن تشکیل شده.دما در عمق یازده کیلومتری به ۱۱۰۰ در جه می رسد.

۲ـــ قشر زیر قشر خارجی. این قشر از مگنزیم و سلیکات آهن تشکیل شده و در ۴۰۰ کیلو متری دما تقریباً ۱۴۰۰ در جه است.

۳ـــ سومین قشر زمین در عمق میان ۴۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتری قرار دارد. و از همان عناصر قشر بالائی تشکیل شده است. دما در آن بالای ۱۴۰۰ درجه است.

۴ـــ چهارمین قشر تا ۲۹۰۰ کیلومتری عمق امتداد دارد. پائین آن آهن و سلیکات منزیم تقریباً ۳۸۰۰ درجه گرم است.

۵ـــ دمای آن بالای ۳۸۰۰ درجه است و فعل و انفعالات خشونت باری در آن صورت می گیرد.

۶ـــ ششمین قشر از آهن و آلیاژ فلز نیکل و مقادیر کمی سولفید آهن تشکیل شده.گفته میشود که جریانهای این قشر باعث نیروی آهن ربائی زمین میشود. دمای آن میان ۳۸۰۰ تا ۴۲۰۰ درجه است.

۷ـــ از همان آهن و نیکل قشر بالائی خود تشکیل شده و در مرکز آن دما به ۶۰۰۰ درجه می رسد.

 

موجودات زنده در آسمان در آیات قرآن و احادیث

 

آیات متعددی در قرآن هست که از وجود موجودات زنده در آسمانها خبر میدهند. بعضی از آیات آنها را بلفظ "دابــه" (جنبنده) آورده و بعضی بلفظیکه دلالت بر اولو العقل بودن آنها دارند :

«وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ» نحل۴۹

« هر چه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است همه برای خدا سجده میکنند و تکبر نمی ورزند»

آیه فوق صریح است در اینکه در آسمانها مثل زمین جنبندگانی هست و خدا را سجده میکنند .

« وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ » شوری ۲۹

« و از نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین است و آنچه را از جنبنده در آنها پراکنده ساخته است و او هر وقت بخواهد بر جمع آنها قادر است»

ضمیر " فِيهِمَا" به آسمانها و زمین راجع است و با قاطیعت تمام روشن میدارد که در آسمانها جنبندگانی آفریده شده اند .

و از جمله "عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ" بدست میاید که روزی میان اهل زمین وآنها ارتباط برقرار خواهد شد ، اگر منظور از جمع ، رسیدن آنها به یکدیگر باشد .

آیات دیگر از قرار ذیل اند :

«هر که در آسمانها و زمین است همه از او حوائج میطلبند و او هر روز به شان و کاری پردازد»  رحمن۲۹

« وهرکه در آسمانها و زمین است ، از روی رغبت یا به جبر ، با سآیه ها(وهمه آثار وجوی)شان ،هرصبح و عصر برای خدا سجده میکنند»رعد۱۵

« و ربک اعلم بمن فی السماوات والارض» اسراء ۵۵

 

کلمه "مَن" در این آیات دلالت بر افراد عاقل و ذی شعوری دارد و بخوبی روشن میکند که در آسمانها مانند انسان موجودات زنده وعاقل زندگی میکنند و بخدای خود خاضع اند و حوائج خویش از او میخواهند.(قاموس قرآن جلد ۴)

 

علی علیه السلام هم که می فرمایند: « إن هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الأرض.»

=  این ستاره ها ( سیاره ها ؟- نجم به معنای سیاره هم هست- ) که در آسمان هستند ، شهرهائی مانند شهرهای زمین می باشند »(نورالثقلین ،ج۴ ،ص ۴۰۰ )

 

امام باقر : همانا پشت این خورشید چهل خورشید وجود دارد (چهل به معنای کثرت) که ما بین هریک از آن خورشیدها چهل سال(باز هم احتمالا عدد کثرت است) راه باشد ، در آن عوالم آفریدگاران بسیار بوند که از آفرینش انسان بی اطلاع و بی خبر بوند.(بحارالانوار جلد ۲۷صفحه ۴۵)

****

 

اما این را به متن اضافه میکنم که بعضی  در اینباره شبه کرده اند(بدون اندکی فکر) که کدامیک زودتر آفریده شده است

 آیه های زیر شده اند :

شبهه: اول زمین و بعد آسمان (سوره ۲ آیه ۲۹)، اول آسمان و بعد زمین (سوره ۷۹ آیه ۳۰-۲۷).

پاسخ:

۱)«اوست کسی که آنچه در زمین است همه را برایتان آفرید (خلق کرد) سپس به سماء پرداخت؛ پس هفت سماء استوار ساخت و او به همه چیز داناست» (بقره۲۹)

 

۲)«آیا شما آفرینشی استوارتر دارید یا سماء که آن را برافراشت» (نازعات ۲۷) «و پس از آن زمین را گستراند» (نازعات ۳۰)

 

همان طور که ملاحظه می شود در آیه شماره ۱ می فرماید ابتدا زمین را آفرید (خلق کرد) سپس به آسمان(سماء) پرداخت و هفت اسمان(سَبْعَ سَمَاوَاتٍ) را افرید و بی شک آسمان(سماء) پیش از آن آفریده شده بود که اینک به سراغ آن می رود «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ»

 در سوره فصلت کاملتر گفته و گفته بعد از خلقت کوهها و ارزاق به سماء پرداخت و آسمان، دودی(گازی) بود و سپس (ثم: بعد از مدت درازی) هفت آسمان(سَبْعَ سَمَاوَاتٍ) را طبقه طبقه بر فراز شما استوار کرد....

بروشنی معلوم است که آسمان بوده و بعد به آن پرداخته شده و از لحاظ علمی نیز چنانکه ذکر شد نکته های جالبی دارد.پس از آن زمین خلق شده است و بعد از آن طبقات جو خلق شده اند. پس این شبهه ناشی از عدم آگاهی شبهه افکنان سایت افشا بوده است که نمیفهمند سماء در آیۀ اول به معنای جو و در آیۀ دوم به معنای آسمان است.

 

دوستان عزیز مستحضرید که شبهۀ سایت افشا فقط در صورت عدم آگاهی مخاطبانش از زبان عربی کاربرد داشته است.

+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |