مكه مكاني بود كه در زمان محمد چند پيامبر دروغين در آنجا زندگي ميكردند .در آن زمان پيامبرهاي دروغين مانند رمال ها و فالگيرهاي امروزي از طريق كلاه گذاشتن بر سر مردم و گرفتن صدقه و خمس از مردم در آمدهاي زيادي داشتند.
نویسنده ابتدا می گوید
در زمان محمد محمد در زمان خود يك شاعر بود كه براي افرادي كه به زيارت كعبه و پرستش خدايان كه بزرگترينشان حجرالاسود بود، شعر ميخاند و از آن طريق براي خود كسب در آمد ميكرد. در آمد محمد از اين طريق بسيار كم بود بنابر اين به فكر افتاد كه خود را پيامبر معرفي كند تا از اين طريق از مردم خمس و صدقه بگيرد.خمس بدين صورت بود كه مردم بايد يك پنجم درآمد سالانه خود را به پيامبران دروغين ميدادند تا از لحاظ جاني و مالي هميشه خدا آنها را در امان نگاه دارد و صدقه هم پولي بود كه به صورت روزانه و يا هفتگي و يا هنگام پرسش درباره خدا بايد مبلغي را به آنها پرداخت ميكردند. آيه 12 سوره مجادله
:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
اى كسانى كه ايمان آورده ايد هرگاه با پيامبر گفتگوى محرمانه مىكنيد پيش از گفتگوى محرمانه خود صدقه اى تقديم بداريد اين براى شما بهتر و پاكيزهتر است و اگر چيزى نيافتيد بدانيد كه خدا آمرزنده مهربان است
او بعد از پیامبر شدن آن قدر از شاعران می ترسید که این آیه را ساخت :شاعران بسیاری از مردم را گمراه می کنند
اول این که در زمان محمد پیامبران دروغین نبودند. بعد از وفات او بودند که تازه تعدادشان هم به دو نفر نرسید که هر دوتا توسط خلفای اول و دوم کشته شدند.اما چرا محمد پیامبرخدا کشته نشد؟ .خودتان خوب می دانید.چون خدا به او علم غیب می داد که چه کسانی می خواهند علیهش مکر کنند و و خدا نیز مکر می کرد (یعنی خدا مکر آن ظالمان را به باد می داد)
در مورد خمس:اول این که خمس برای مردم از کار افتاده است .بقیه مطالب: نویسنده بی آن که بگوید کجای این آِیه گفته صدقه را به پیامبر بدهید داستان سرایی می کند. مگر صدقه ها را به پیامبران می دهند؟ همه می دانند صدقه متعلق به چه کسی است
صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا ناتوان و بیچاره اند و توانایی آن که کاری پیش بگیرند را ندارند )273 بقره(مگر پیامبر فقیر بوده که باید صدقه را به او بدهند
می بینید این شیطان صفتان چگونه دستورات نیک اسلام را خراب می کنند مفسران و راویان اسلام گفته اند به سبب نزول این آیه امیر المومنین علی (ع) ده درهم داشت 5 درهم آن را در چند زمان که می خواست با پیامبر صحبتی کند صدقه داد
بهتر است برای تیر خلاص این آیه را ببنید
به امت بگو من هیچ مزد و پولی از شما نمی خواهم (86 سوره ص)
بعد می گوید محمد در زمان خود یک شاعر بوده وقتی به آنها می گوییم کجاست مدرکتان که نشان دهد او شاعر است؟!!!هیچ جوابی نمی دهند ولی بعضی مواقع که پررو می شوند می گویند در جلد اصلی تاریخ طبری این نوشته شده است بسیار جالب است مثل این که دشمنان اسلام یک تاریخ طبری جدا هم دارند که ما رنگ آن را ندیده ایم اینها باید یک کتاب تاریخ اسلام را مطابق میل خود بنویسند تا ما از حقایق اسلام آشنا بشویم من نمی دانم چطور است طبری خودش مطلب علیه اسلام دارد بعد هنوز مسلمان می ماند البته اینها می توانند روح طبری را احضار کنند تا ببینند چنین اتفاقی افتاده یا نیفتاده؟اگر بگویید محمد شاعر است به یک بنبست بر می خورید در سوره 26 گفته که شاعران بسیاری را گمراه می کنند یعنی این که محمد شاعر نیست و این آیه در نفی شاعر بودن محمد نازل شده ضمن این که این آیه به این خاطر نازل شد چون شاعران قسم می خوردند سوره ای مانند قرآن می آورند اما هیچگاه به قولشان عمل نمی کردند و بسیاری از مردم به خاطر همین قسم گول آن شاعران را می خوردند برای مثال روزی سه شاعر قسم خوردند که سال آینده در محلی جمع بشوند و سوره ای مانند قرآن بیاورند اما سال آینده یک سوره مسخره را آوردند او اگر از شاعران می ترسید باید می گفت حرف زدن با شاعران حرام است یا باید می گفت شاعران را همیشه بکشید
اگر بگویید محمد شاعر بوده به یک بنبست دیگر می خورید چون اصلا قرآن شعر نیست قرآن خودش را عربی فصیح می نامد(عربی کتابی)فقط چند سوره اش دارای قافیه و به نوعی شعر گونه است مردم مکه نتوانستد بگویند او شاعر است(شما می گویید شاعر است) چون بعد از مدتی فهمیدند قرآن شعر گونه نیست و مجبور شدند بگویند او ساحر است یعنی شما از مردم مکه هم مکه ای ترید
.ضمن آن که محمد در قبیله قریش بزرگ شده بود او ابتدا چوپانی می کرد سپس در کار تجارت افتاد اگر می خواست از راه غیر مشروع به پول رسد باید در یکی از همین مسافرتهای تجارتی ، پول تجار را می دزدید و فرار می کرد راه از این راحتتر. در یکی از همین کارهای تجارتی خدیجه از او درخواست ازدواج کرد محمد نیز پذیرفت و آنها با هم زندگی عاشقانه ای شروع کردند. خدیجه زنی تجارت گر و پولدار بود بناراین چه نیازی دارد وقتی خانواده و همسر خود محمد پولدار هستند او دست به چنین کاری بزند
نویسنده ادامه می دهد یهودیان آن قدر محمد را اذیت می کردند و مسخره می کردند(برای مثال می گفتند موسی تنها پیامبر خداست)که محمد این آیه را ساخت
دشمن ترین افراد نسبت به مومنان را مشرکان و یهودیان خواهی یافت
نویسنده سعی دارد به ذهن خواننده القا کند که حضرت محمد خودش آیات قرآنی را می ساخته ضمن آن که هیچ گاه یهودیان موسی را تنها پیامبر خدا ندانستند این همه پیامبر کیست که به آن ایمان دارند ابراهیم اسحق یعقوب آدم نوح (حتی به چند پیامبری که بعد از موسی آمده اند ایمان دارند)مثل حضرت یوشع
خدا به خاطر این یهودیان را دشمن ترین مردم دانسته چون اخلاقشان بسیار پلید است (نه به خاطر این که پیرو حضرت موسی هستند)
وگرنه در بسیاری از آیات قرآنی موسی و هارون و بسیاری از بنی اسراییلیان تمجید شدند. چهار ویژگی بد در امت یهود هست(امروزه نیز می توانید مشاهده کنید)1-انسجام علیه مسلمانان 2-مظلوم نمایی 3-مکر علیه مسلمانان 4-قتل و آواره کردن مسلمانان
نویسنده سپس می گوید در قرآن نیز آیات خنده داری هست که اگر یک قزوینی آن را بشنود فورا مسلمان می شود
((و یطوف علیهم ولدان مخلدون اذارایتهم حسبتهم لولو منثورا(19 انسان) ))
. گرد آن بهشتیان پسرانی برای همیشه و جاویدان می گردند و خوش سیما به خدمت می گردند که آنها را ببینی گویی لولو منثورند(19 انسان)
اولا: این که به هیچ وجه همجنس بازان را در بهشت راه نمی دهند دوما :در بهشت هیچ کس میل جنسی ندارد سوما خالد معنی جاویدان نمی دهد معنی طولانی می دهد اگر دو کلمه خالد و ابدا کنار هم قرار گیرد معنی جاویدانه می دهد(چنان چه در سوره نسا برای توصیف بهشتیان این دو کلمه کنار هم قرار گرفته اند) چهارما :ولدان معنی پسران نمی دهد معنی کودکان می دهد پس فعلا آیه را به طور درست ترجمه می کنیم
((و یطوف علیهم ولدان مخلدون اذارایتهم حسبتهم لولو منثورا(19 انسان) ))
. گرد آن بهشتیان کودکانی برای مدت طولانی می گردند و خوش سیما به خدمت می گردند که آنها را ببینی گویی لولو منثورند(19 انسان)
پنجما :آن کودکان هم برای زنان و هم برای مردان هستند ششما این آیه نگفته که با آنها می توان رابطه جنسی برقرار کرد هفتما این کودکان تنها پذیرایی می کنند نه فقط برای مردان بلکه برای زنان نیز پذیرایی می کنند یعنی مانند گارسونها کار می کنند هشتما: در بهشت چهره همه انسانها زیبا می شود نهما: بهشتیان با شهوت به آنها نگاه نمی کنند بلکه به مانند پسرانشان به آنها نگاه می کنند برای مثال اگر شما یک پسر زیبا را از همسرت به دنیا بیاوری به آن کودک نگاه شوهت آلود می کنی؟ دهما: در رستورانها نیز گارسونهای زیبایی قرار دارند اگر چنین باشد پس باید تمام رستورانهای دنیا توسط قزوینیها پر شده باشد!!!!!
نویسنده ادامه می دهد:
در قرآن مطالب خلاف علم بسیار پیدا می شود برای مثال الله می گوید شهابها را شلیکی به سوی شیاطین قرار دادیم جالب است می گوید هر شیطانی که بخواهد سخنان وحی را بشنود توسط شهابهایی تعقیب می شود(سوره الصافات)
امیدوارم مغز چند گرمی این دشمنان درک کند که شیطان در زبان عربی و مخصوصا در زبان اسلام به هر چیز بد و مضری گفته می شود
اما این که شهاب سنگها پرتاب می شوندو با سرعت زیاد حرکت می کنند کاملا درست است و این که گفته اینها به سوی شیاطین می روند هم کاملا درست است زیرا سیاه چاله های فضایی نیز جز چیزهای مضر حساب می آیند و می توان آنها را یک نوع شیطان نامید وهمان طور که می دانید بسیاری از این شهاب سنگها بعد از مدتی سرگدانی در فضا وارد سیاه چاله های قضایی می شوند
اما در مورد سوره الصلافات
من نمی دانم چرا آیه های ابتدایی این سوره را باید بر اساس علم تفسیر کرد در صورتی که اکثر مفسران و روایان قدیمی اسلام که این آیه ها را از زبان امامان تفسیر کردند به معنای علمی تفسیر نکردند یک سوره دیگر را برایتان توضیح می دهم برای مثال سوره شمس که توسط امام صادق تفسیر شده این گونه است :قسم به خورشید و تابشش 1 قسم به ماه که بعد از آن آید2) و قسم به روز هنگامی که جلا دهدش(3 )(سوره شمس) خورشید توسط امام صادق همان پیامبر اسلام تفسیر شده و او ماه را امام علی توصیف کرده که بعد از پیامبر آمد و جلا دادن ماه توسط روز نیز همان امام زمان تفسیر شده که هنگامی که می آید همه جا را جلا می دهد
سوره الصافات:
از آنجا که کلمات الهي در بيشتر مواقع در بيان تمثيل معقول به مشهود است خداوند ، عالم معني را به اين صورت به تصوير کشيده است
.
وتقريب صورت آن
:
1 .
آسماني که ملائکه در آن هستند واز ورود شياطين جلوگيري مي کنند کنايه از عالم ملکوتي است که از لحاظ رتبه ملکوت بالاتر از اين عالم است . مانند نسبت آسمان ما به زمين ما .
2 .
مقصود از نزديکي شياطين به آن آسمان ورودشان به عالم ملکوت ملائکه است تا از اسرار خلقت وحوادث آينده اطلاع يابند .
3 .
مقصود از پرتاب شهاب فرستادن مطالب ملکوتيه ونورانيه ايست که تحمل آنها از قدرت شياطين خارج است ( همانطور که کفار در قيامت نمي توانند نور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را تحمل کنند.)
اما در مورد النجم الثاقب
در کتاب خصال شيخ صدوق در ص489 شماره 67 روايتي است که در آن آمده است که مقصود از نجم الثاقب ستاره اي است در آسمان هفتم که نور آن در تمامي اسمانها نفوذ کرده است (ثقب به معني نفوذ است )وآن ستاره به ستاره امير مومنان وستاره اوصيا معروف است
حرف نویسنده:أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ (آيه 46 سوره حج
)
ترجمه : آيا در زمين گردش نكردند . پس قرار داديم براي آنان قلبهايي كه با آن بفهمند و گوشهايي كه با آن بشنوند ، در حقيقت چشم آنان كور نيست بلكه قلبي كه در سينه دارند كور است
در سراسر قرآن از كلمه مغز خبري نيست به قول قرآن اینو به قلبت بفهمون!!!
اول این که نبودن کلمه مغز دلیل بر چیزی نیست چون که در کتاب حافظ و سعدی و بسیاری از فیلسوفها نیز کلمه مغز نیست.اما واژه عقل و مشتقات آن بارها در قرآن دیده می شود.ضمن آن که تعقل به معنی فهمیدن نیست اگر می خواست بگوید فهمیدن باید از مصدر فهم فعل مناسبش را می ساخت.تعقل به معنی به کار گرفتن عقل است.نکته مهم این است که در تمام آیات قرآن قلب با (دل)به معنی باطن به کار گرفته شده همین طورکه در زبان عربی نیز قلب به معنی باطن است نه تنها در زبان عربی بلکه در زبان فارسی نیز قلب به معنای باطن است .مثلا وقتی ما می گوییم می دونم توی دلت چی می گذره به این معنیه که می دونم توی باطنت چی می گذره.نکته مهمتر این است که در تمام آیات قرآن بلا استسنا صدر یا همان سینه به معنای سینه معنوی(یا وجدان) به کار رفته برای مثال وقتی قرآن به پیامبر می فرماید بیاد آر که سینه ات را گشودیم و آن را پاک کردیم به این معنی نیست که سینه توسط کارد پاره شده و سپس توسط دستمال کاغذی پاک شده.بلکه منظور سینه معنوی است پس آیه را بایدبه طور صحیح ترجمه شود
آيا در زمين گردش نكردند . پس قرار داديم براي آنان باطنی كه با آن عقلشان را به کار گیرند و گوشهايي كه با آن بشنوند ، در حقيقت چشم آنان كور نيست بلكه باطنی كه درسینه معنویشان (درمعنویتشان) است كور است
پس همیشه یادمان باشد قبل از این که شبهه ای را بیفکنیم خوب به همه چیز توجه کنیم.
اما در مورد آفرینش آسمانها و زمین
اول باید معانی کلمات نجومی ر ا در قرآن بررسی کرد
هفت آسمان:هفت آسمان به معنی همان هفت جو است چون:1-قرآن می گوید آنها لایه لایه اند 2:ماه در آنها نوری است3:ابتدا گازی بودند4:از همکاری زمین و آسمان شکل گرفتند5-آنها بالای سر ما است. که کاملا این مشخصات جو بر همان هفت آسمان قرآن تطابق دارد
آسمانها:ابتدا بگویم هفت آسمان با آسمانها به هیچ وجه مترادف نیست (امیدوارم درک کنند)از آن چه در قرآن به نظر می رسد آسمانها به معنی کاینات است که درمحدوده بیضی شکل قرار دارد و اگر بخواهیم بزرگی آن را بررسی کنیم همان بزرگی لحظه ای بوده که در مورد آن صحبت شده(بزرگی 1400 سال پیش)
کواکب:به معنی سیارگان است
نجم:به معنی ستارگان است
سماء الدنیا: به معنی منظومه شمسی است
یوم:مطمئنا یوم در اینجا به معنی دوره است دلیل 1: چون اصلا در زمان آفرینش روزی وجود نداشته پس وقتی قرآن می گوید هفت جو را در دوروز گذراند یعنی این که در دو دوره آن را ساخت
دلیل 2:قرآن کریم برای توصیف روزهای آفرینش جهان از کلماتی مثل "ثم" که به معنی" مدت بسیار زیادی بعد"است استفاده کرده در صورتی که روزها پشت سر هم می آید دلیل 3: به آیه 19 سوره 54 توجه کنید عذاب قوم ثمود که هفت روز بوده را یک روز مستمر توصیف می نماید که همان یک دوره محسوب می شود
در زمين از بالای آن (از سطح آن) کوهها قرار داد، و درون آن را شايان نمود، و برکات و اقوات آن را در چهار دوره تعيين نمود یکسان برای سوال کنندگان سپس به جو پرداخت که در آن
زمان گاز بود(یعنی جو اولیه وجود داشت)
به آن و به زمين گفت:
خواسته يا ناخواسته با هم همکاری دوجانبه کنيد. گفتند: ما خواست ترا پيروی می کنيم. به اين ترتيب آنها را در دو دوره هفت جو نمود
و به هر يک کار خاص آنرا وحی نمود
( 10 -12 فصلت)
کره زمين هنگام پيدايش خود مذاب بوده و رفته رفته
سرد شده و سطح آن منجمد شده ولی در ابتدا ضخامت قشر سطح آن کم بوده، به اين خاطر فعل و انفعالات درونی زمين ميليونها آتشفشان ايجاد و فعال کرده بوده است و فعال بودن ميليونها آتشفشان نيز جو زمين را پر از دود و دودی می کرده است(جو اولیه به وجود آمد). با گذشت زمان و سردتر شدن زمين و ضخيم تر شدن قشر سطح زمين از آتشفشانها کاسته و کاسته شده است سپس فعاليتهای آتـشـفـشـانی شـديـد رخ می دهد و زمين اندازه های زيادی از گازها از جـمـلـه: نيتروژن، امونياک، دی اکسيد کربن، متان و همينطور بخار آب را بيرون می ريزد. وقـتی دمای حرارت کاهش پيدا می کند بخار آب متراکم می شود، ابر درست می کند و باران می بارد و درياچه و دريای اوليه ايجاد می شود. در عمق بيش از 10 متری آن آبها (يعنی پائـيـنترين عمق برای نفوذ اشعه خطرناک مـاوراء بنـفـش) گياهان نخستين می رويند
قرآن کریم این گیاهان نخستین را اقوات می نامد چون تمام گیاهان و درختان امروزی از تکامل این گیاهان اولیه درست شده است.
پس می بنیم هیچ اشکالی در علم نجوم قرآن دیده نمی شود
اما در مورد این که گفته شده خدا زمین را گستراند (پس تناقض وجود دارد)
من فرهنگ فارسی عمید را نگاه کردم گسترده شدن را تنگ شدن نیز ترجمه کرده
آیه دیگر در قرآن
آيا نمی بينند(متوجه نشدند) ما رفته رفته از زمين از اطراف آن کم می کنيم»؟نکـتـه آيـه: از زمين از اطراف آن رفته رفته کم می شود:
زمين در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـيـوسـتـه در حال کم و کاسته شدن است. پيوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمين خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه
کاسته میشـود. طوريکه تخـمين زده می شود، زمين در آغاز پيدايش خود حجمی تقـريباً 2000 بار بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است و به نوعی زمین تنگ شده بنابراین گفتن این جمله که زمین را گستراند(تنگ کرد) هیچ تناقضی نیست چون فهمیدیم زمین تنگ شده.
اما این فرد که ابتدا سعی داشت سعدی شاعر فارسی را از مسلمانان خارج بداند بعد از مدتی گفت اشعار سعدی به پای اشعار حافظ نمی رسد!!!جالب است این می آید خلاف حرف ادیب شناسان که این دو شاعر را هم مقام دانستند حرف می زند .یک بار هم که به او گفتیم انیشتین اسلام را بهترین دین دانسته گفت نظریه نسبیت انیشتین هم غلط بوده پس دانشمندان هم ممکن است اشتباه کنند اگر این طور است پس باید بگوییم سیف الدین شجاعی نیز به درد نمی خورد چون اشکالاتی را که از قرآن گرفته بسیار بی مورد بوده .خیلی جالب است انیشتین که توسط تمام دانشمندان بهترین دانشمند معرفی شده چون یک نظریه اش اشتباه بوده پس به درد نمی خورد.حتی زندیقیان نیز به برتر بودن انیشتین اعتراف کرده اند.ضمن آن که حافظ نیز در اشعارش اشتباه کرده برای مثال در یک شعرش آفرینش جهان را خطای خدا دانسته اما در شعری دیگر که در اواخر عمرش سروده گفته که خدا خطا نکرد(من هم بلدم بگویم شاعران هم اشتباه می کنند).اما چرادر شعر اولیش آفرینش را خطا دانسته برای این است که اشعار جوانیش کفرآمیز بوده(به خاطر جوان بودن و جاهل بودنش)من خودم بیست سال در شیراز زندگی کردم اگر ندانم حافط چگونه بوده به درد هیچ چیز نمی خورم.همان طور که می دانید اشعار جوانی حافظ عشقی بوده و تنها از عشق صحبت می شده اما در اواخر عمرش دیگر هیچ شعر عشقی نخواند و شعرهایش عارفانه شد(این نشانه این است که او توبه کرده بوده)
این شعر که هیچ چیزی از عشق در آن دیده نمی شود و در اواخر عمرش آن را سروده(فقط چند بیتش را می آورم):
خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندانگهدار از زوالش
زرکن آباد ما صدلوحش
الله که عمر خضر می بخشد زلالش
(بیتهای پایانی این شعر)
چرا حافط چو می ترسیدی از هجر(از مرگ) نکردی شکر ایام وصالش (باز هم از شکر خدا سرپیچی کردی و از رسیدن به خدا دست برداشتی؟)
بهتر است این شعر را کامل بخوانید
اما از این شعر چندین چیز می توان فهمید او به خدا اعتقاد داشته 2-او به ا
لله خدای مسلمانان ایمان داشته(به اهورا مزدا یا یهوه اعتقاد نداشته) و دیگر قضیه کاملا روشن شد
3-نشان می دهد از جوانیش پشیمان شده
+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت
|