اسلام و فرقه بهایی
در آخر الزمان کسانی پیدا می شوند که ابتدا ادعای امامت و سپس ادعای پیامبری می کنند . بدانید هر کس از آنها پیروی کند پیرو شیطان شده
این پیشگویی پیامبر محقق شد و فردی به نام محمد علی باب ابتدا ادعای امامت و بعد از مدتی پررو شد و دروغش را عوض کردو ادعای پیامبری کرد
چگونه بهتر از باب پیامبر تقلبی شویم
یک انسان که جسمش سالم باشد را پیدا می کنیم
مبحث اول: كمي مطالعه در پيغمبران آسماني قبلي:
البته این را هم بگویم اگر به قرآن اعتقاد داریم نباید ادعای پیامبری کنیم چون طبق قرآن هر کس بعد از محمد ادعای پیامبری کند و بگوید من پیامبر بعد از محمد هستم کشته خواهد شد یا بلایی بد بر سرش می آید اما اگر قرآن را قبول نداریم باید مثل جناب باب بعد از ادعای پیامبری کشته شویم اما اگر بخواهیم خودمان را به نفهمی بزنیم باید این دستورات من را انجام بدهید و در آن اشتباهاتی را که جناب باب انجام داد انجام ندهید پيغمبران آسماني كه آسماني بودن آنها مورد تواتر مردمان بوده و هست شامل يهوديت و مسيحيت و اسلام هستند كه هر يك نيز به نوبه خود نقشي در گسترش اين سه دين در بين حدود چهار و نيم ميليارد نفر از جمعيت شش ميلياردي دنيا داشته اند. البته اديان پر طرفداري آسياي شرقي به مركزيت دين بودا نيز در سطح جمعيتي وسيعي گسترش داشته و دارند ليكن هيچيك از اين اديان ادعاي آسماني بودن ندارند بلكه بوداييان حضرت بودا را فردي ميدانند كه خود با استفاده از رياضتها و سختي كشيدنهايش توانسته به قدرتهاي روحي زيادي نائل شود و هيچ ادعاي از طرف خدا بودن هم نداشت و در نهايت هم مثل تمام اديان زميني خودش به مرحله الهيت نائل شد همچنین چون معجزه نمی توانیم انجام بدهیم نباید مثل جناب باب به یک نفر بگوییم چه معجزه ای می خواهی و بعد او یک معجزه ساده و کوچک در خواست کند و مثل جناب باب با خجالت و سرافکندگی بگوییم نمی توانم پس بهتر است بحث معجزه را بی خیال شویم و اصلا اسم معجزه را در دهان مردم نگذاریم
اين نكته كه همه اديان آسماني از همان اول يك ادعاي واحد داشتند و پيغمبرانشان از لحظه اول تا لحظه مرگ در يك مرتبه قرار داشتند بسيار حائز اهميت است چون اگر بخواهيم پيغمبر خوب و مورد قبول عامه باشيم بايد تا حد امكان به پيغمبران قبلي شباهت داشته باشيم. هيچ پيغمبرآسماني اظهار رسيدن به مرتبه خدايي نكرد و هر چه در مراحل سير و سلوك پيشي گرفت به درجه بندگي آنها افزوده شد. اما اگر شما قرار است به درجه الوهيت برسيد ميتوانيد قيد اين يك نكته را بزنيد و در اينصورت از همان اول اين مطلب را ياد آور شويد كه يا ايها الناس اني قرار است لكم پيغمبر و بعدها اني ان شا الله لكم اله و... . اما اگر به توصيه من عمل كرديد و قيد خدا شدن را زديد يادتان باشد كه اگر قرار است مسيح موعود يهوديان باشيد از همان اول تا آخر به اين كلمه پا فشاري كنيد و اين ادعا را عوض نكنيد. اگر هم بخواهيد احمد موعود مسيحيان باشيد بايد از اول تا آخر به اين مورد اصرار داشته باشيد. اگر هم به نصيحت بنده عمل كرديد و خواستيد امام زمان يا امام دوازدهم موعود شيعيان باشيد كه بازار آن بسيار گرم است و در پي آن ميتوانيد خود را يك ظهور كلي موعودهاي تمام اديان هم بناميد كه ديگر امري است پسنديده و بايد با دقت تمام به توصيه هاي اين جزوه عمل نماييد تا رستگار شويد. (اينكه اصرار دارم شما امام زمان شدن را انتخاب كنيد به همان دليل است كه اصرار دارم كشور ايران و شهر شيراز را براي اين مسؤوليت بزرگ انتخاب نماييد پس دیگر نباید اشتباه جناب باب را تکرار کرد و باید از قبل مشخص کرد که ما کیستیم امام یا پیامبر یا خدا نباید مثل باب دروغهایمان را عوض کنیم چون خیلی تابلو هست))
نكته آخر اينكه رفتارتان بايد الگوي جهانيان باشد. مؤدب حرف بزنيد و با آرامش راه برويد و دائم جملات اديبانه و پيغمبر گونه اي از قبيل: در ارض من به خشوع مشي نماييد؛ بر عرش من كفر نعمت من ميكنيد؛ مرا با بزرگ شمردن آياتم ياري كنيد؛ و از اين قبيل جملات استفاده افراطي نماييد و هنگام نام بردن از پيغمبران آسماني ياد شده از لفظ برادرم عيسي؛ پدرم موسي و رسول عزيزم محمد شديدا استفاده نماييد كه همه اين كلمات و رفتارتان در تاريخ ثبت خواهد شد
مبحث دوم: انتخاب محلي كه براي ادعاي پيغمبري مناسبتر است:
در ادامه روز اول بايد نقشه جغرافيايي جهان را در مقابل چشمان مبارك قرار داده و حتي الامكان تيم متخصصي شامل يك نفر جغرافيدان؛ يك نفر تاريخدان؛ يك نفر روانشناس و خودتان در يك جلسه مخفيانه محل اعلان ظهورتان را مشخص نماييد. سيري در تاريخ پيغمبران نشان ميدهد كه بيشتر پيغمبران عهد قديم در بين النهرين يا فلسطين كنوني و نواحي اطراف آن و بيشتر پيغمبران بعد از عهد جديد در نواحي آسياي غربي مثل عراق و عربستان و سوريه ظهور نموده اند. اگر چه شما جزو هيچيك از اين دو دوره نيستيد و دستتان باز است تا در هر جاي دنيا بخواهيد اظهار امر نماييد ليكن تشبه به پيغمبران واقعي و صاحب معجزات آسماني ميتواند تا حدي بار اثبات امر جديد را از دوشتان بردارد. توصيه من اينست كه مدتي از زندگي مبارك را در عراق و سوريه و عربستان به سر بريدو کمی سواد دینیتان را افزایش بدهید و در نزد علما درس یخوانید ولی این کار را نباید مثل باب آشکار انجام دهیم و بعد براي ادعاي اصلي به ايران و شهر شيراز بياييد كه چه شهري بهتر از اين شهر گل و بلبل توانسته امتحان خود را اگر چه با نمره پايين ولي براي چند دهه اول با نمره قبولي پس بدهد. بهر حال قرار نيست ما تا ابد الآباد پيغمبر و خدا بمانيم كه اين امري است محال. همين كه تا آخر عمرمان از اين نعمت سفره اي بچينيم و احبا الله را دور و بر خود نگه داريم و حمايت شرق و غرب عالم را جلب نماييم خود توفيقي است كه هر كسي را از آن بهره نه
مبحث سوم: انتخاب زبان اصلي ديني كه ميخواهيد بياوريد:
باز هم به همان تيم احتياج داريد بعلاوه چند متخصص در زبانهاي زنده دنيا. اينكه عربي زبان پيغمبر اسلام است و يا عبري زبان حضرت عيسي و موسي نبايد شما را گول بزند. تقليد در اينجا اصلا جايز نيست و لذا به عنوان يك ايراني كه زبانتان فارسي است چرا بايد كتابتان به زبان عربي يا عبري يا بقيه زبانها باشد؟ تاكيد ميكنم كه پيغمبر ايراني معقول نيست كه كتابش به زبان غير فارسي باشد و اين در بين پيغمبران آسماني سابقه ندارد كه كتابشان به زبان غير خودشان نازل شود. برای مثال ما زبانمان فارسی هست نباید کتابمان را به زبان ژاپنی نازل کنیم از طرف ديگر معلوم نيست شما به زبان ديگر تسلط بيابيد و مثلا با چند سال زندگي در فرنگ بتوانيد كتاب بدون غلط به زبان آنها بنويسيد يا با تحصيل در عراق به عربي مسلط شويد.پس نباید مثل جناب باب این اشتباه را انجام بدهیم و دینمان را به زبان نامادریمان ارائه دهیم لذا مستحضر باشيد كه عوام الناس اگر چه از اسمشان هم پيداست كه هر را از بر تشخيص ندهند ليكن اگر اشتباهات فاحش در كلام و آيات و اغلاط متعدد در بيانات شما مشاهده شود كنترل آنچه بعدها درباره شما توسط فرزندان همين عوام قضاوت خواهد شد ممكن نه. پس كتاب آسمانيتان هم حتما به زبان فارسي باشد يا اول به عربي بنويسيد و قبل از چاپ به تيم متخصص زبان بدهيد تا آنرا از اغلاط فاحش مبرا كنند و بعد هم اگر شد يك نسخه فارسي از آن تهيه كنيد و در دست عوام قرار دهيد و بگوييد اصل كتاب بايد مادام كه من هستم در نزد خود محفوظ دارم كه اين وظيفه ايست كه بر من محول كرده اند و خلف آن مقدور نه .البته اگر پیروانتان مثل پیروان جناب باب هستند و کتابتان دارای وجود اشکالات لغوی و معنوی و تفسیری و .. اشکال ندارد چون آنها احمقند و چیزی نمی گویند
مبحث چهارم: انتخاب حواريون و تيم اصلي همراهتان:
همانطوريكه حضرت مسيح حواريوني دور و بر خود داشتند كه پس از ايشان نيز وظيفه تبليغ دين را در اطراف و اكناف جهان به عهده گرفتند شما نيز بايد در همين روز اول اين گروه را انتخاب كنيد. بهر حال هر پيغمبر آسماني در دوران خود تعدادي نزديكان از مقربين در دور خود داشتند كه در همه حال همراه و ياور ايشان بودند. با توجه به فرقي كه بين شما و آن پيغمبران موجود است شما بايد خودتان زحمت استخدام و حتي الامكان جبران مادي زحمات آنها را بر دوش بكشيد. من يك راه تجربه شده را در پيش روي شما قرار ميدهم و مطمئنم در اين شهر براي بار صدم هم جواب ميدهد: تعدادي از جوانان نزديكان جمع آوري و آنها را با آيات كتابتان بشارت به برتري بر عالم و آدم دهيد. اگر در بين آنها يك حوري زيبا روي هم انتخاب كنيد تا نقطه ثقلي براي نگه داشتن ساير حواريونتان در گروه شود و وي را از تعصب نسبت به احبائتان بر حذر داشته و از حجابات جسماني شامل چادر و روسري و ... معاف گردانيد و دائما از وي و بي غيرتيش بعنوان تسهيل امر خدا بر زنان و هديه آسماني خدا بر مردان دينتان ياد كنيد. يادتان باشد كه اين حوري زيباروي از نقشهاي اصلي اظهار امرتان خواهد بود و شما بايد مدت زيادي را براي تعليم دستورات لازم و جديد دينتان به اين حوري زيبا اختصاص دهيد و اگر چيزي از وي باقي ماند در نهايت او را بعنوان همسر خود برگزينيد.پس اگر یک زن خشکلتان را نیز مثل جناب باب جز حواریون انتخاب کردید که چه بهتر . در پايان اين مبحث مجددا تاكيد ميكنم كه اين روش جواب داده و تا زماني كه شما زنده باشيد لا اقل كارايي كامل خواهد داشت. فقط اشتباهاتي كه مينويسم از روشتان حذف كنيد تا موفقيتتان بيشتر شود
.
روز دوم: تهيه كتاب آسماني:
مبحث اول: يك دوره فشرده زبان و تشكيل گروه مصحح:
اگر در روز اول تصميم گرفته ايد كتابتان به دو زبان چاپ شود يعني يك نسخه عربي و يك ترجمه فارسي كه در دست عوام ميافتد بايد نكات مهمي را كه مينويسم با دقت بيشتري رعايت كنيد كه كوچكترين اشتباهي در اين جريان ميتواند شما را از اوج عزت به حضيض ذلت بياندازد. در حقيقت يك پيغمبر درست و حسابي بايد اكثر تلاشش را بكند تا كتابش بي نقص و كامل باشد چون دير يا زود مخالفين و حسودان براي حذف رقيب يا نسخ دين شما اقدام خواهند كرد و اولين سلاح آنها اشكالات احتمالي و خداي ناكرده تناقضات كتاب دين جديد شماست. مثلا مسلمانان ادعا دارند كه نه يك غلط املايي نه يك غلظ مفهومي نه يك تناقض نه يك اشتباه بياني و نه يك اشكال نحوي در كتاب قرآن وجود ندارد و خود قرآن هم در تمام اعصار گذشته با اين ادعا همراه بوده كه اگر تمام مردم جهان هم دست به دست هم دهند تا سوره اي مانند آن بياورند نخواهند توانست. در تاريخ داستاني در اين مورد نقل شده كه خواندن آن باعث عبرت همگان است: سه تن از دشمنان اسلام كه از علماي صرف و نحو زبان عربي نيز بودند با شنيدن اين آيه به قصد بر اندازي اسلام قسم ياد كردند كه سال آينده در محلي جمع شوند و در اين يك سال هر يك سوره اي مشابه قرآن (چه از نظر مفهومي و چه از نظر فصاحت و بلاغت) بسازند. داستانش طولاني است ولي بهترين آنها اين آيات را نازل كرد: الفيل. ما الفيل؟ و ما ادريك ما الفيل؟ له خرطوم طويل. ؛ ...
ميبينيد كه وظيفه شما در نگارش يا به قولي نزول كتاب جديد بسيار سنگين است و شما بايد با دقت به توصيه هاي من عمل كنيد: اول آنكه حتما با استخدام يك گروه زباندان از افتضاحات احتمالي بگريزيد و در اين راه هر چقدر هم كه خرج كنيد ضرر نكرده ايد. با امكانات كنوني ميتوانيد از دار الترجمه هاي رسمي نيز كمال استفاده را بنماييد. ضمنا با شركت در يك دوره فشرده و خصوصي زبان عربي سعي كنيد بر ريشه لغات و اصطلاحات موجود در كتابتان واقف بوده و حتي الامكان بتوانيد چند جمله محاوره بزبان عربي را هم فرا بگيريد. البته دانستن زبان امري است كه در يك روز و يك هفته مقدور نيست و لذا اگر ريشه زبان عربي نداريد قيد كتاب دو زبانه را بزنيد و فقط نسخه فارسي كتاب را بيرون بياوريد. البته اگر من خودم بخواهم اينكار را بكنم بدليل تسلط به زبانهاي انگليسي و عربي حتما كتاب دينم را به سه زبان نازل ميكردم و البته يك كتاب الكترونيكي هم در اينترنت ميگذاشتم كه بفهمند پيغمبر سال 2008 اينترنت هم بلد است. ثانيا از همان اول تبليغ كنيد كه من در هيچ مدرسه اي درس نخوانده ام و بيسواد هستم تا بر معجزه بودن كتابتان دليل آورده باشيد. البته بايد اول به سراغ معلمان دبستان و راهنمايي يا مكتبخانه خود برويد و دهان آنها را يك جوري پر كنيد كه صدايشان در نيايد كه فلاني شاگرد خودم بود و من هميشه سر كلاس با تركه تنبيهش ميكردم كه اين باز بر تعارض كلام شما گواه خواهد بود و بهانه بدست ناكثين خواهد داد
پس دیگر نباید اشتباه باب را در این مورد تکرار کرد و از همان اول به معلمت شرط کنی به کسی نگوید تو شاگردش بودی نه پس از این که چند سال از پیامبری گذشت بروی به معلم بگویی دیگر به کسی نگو من شاگردتم چون خیلی تابلو هست..
يك راه حل در گوشي هم به شما ميگويم اما بايد قول بدهيد جايي آنرا بازگو نكنيد: شما كه ميدانيد بالاخره يك جاي كتابتان لنگ خواهد زد و يا لا اقل در كتاب بعدي نكته اي در تضاد كتاب موجود پيدا خواهد شد و بهر حال ناقضين مواردي از اغلاط لفظي و معنوي در كتب شما پيدا خواهند كرد. پس بياييد و چاره اي بيانديشيد كه همه تلاش آنها به سنگ بخورد: همان اول برويد بالاي يك منبر بزرگ و با صدايي رسا و قاطع و كلفت و لحني طلبكارانه فرياد بزنيد كه: ( اي مردم بدانيد كه من پيغمبر مرز شكن هستم. همانگونه كه مرز دين را شكستم و دين جديد آوردم و مرز تعصب را شكستم و بي تعصبي را آوردم؛ بهمين صورت مرز زبان و فصاحت و بلاغت را نيز ميشكنم و كتابي ميآورم كه زبان آن و فصاحت آن و بلاغت آن با زبانهاي دنيا و فصاحتها و بلاغتهاي دنيا تشابه نه.) با اين ترتيب اگر در فهرست كتابتان در مبحث مربوط به چاپ و تكثير كتب بجاي جمله (في الطبع و الامر به) از جمله (في الچاپ و الامر به) هم استفاده كنيد عوام الناس بيچاره به خيال معجزه بودن آن بجاي تمسخر شما را تمجيد خواهد كرد.پس بهتر است نام کتابتان را هم درست انتخاب کنید و دیگر اشتباه جناب باب را تکرار نکنید یا همان طور که اسم کتاب جناب باب اقدس است شما هم می توانیداسم کتابتان را پشمک بگذارید در كنار آن هر چه غلطهاي املايي و كلمات مهمل و بي معني كه قافيه اش با جملاتتان جور بود بنويسيد و مطمئن باشيد كه اين روش هم در همين شيراز جواب داده است.
مبحث دوم: انتخاب موضوعات جديد و عوام پسند:
پيغمبر جديد بايد حرف جديد براي مردمانش داشته باشيد.یک چیز دیگری را هم در گوشتان می گویم اما قول دهید به هیچ کسی نگویید تمام پیامبران دینشان و دستورات دینیشان عوام پسند نبود اما خوب ما قلابی هستیم و می خواهیم طرفدار جمع کنیم پس بهتر است مثل جناب باب نماز و روزه را واجب ندانیم زنا و سکس را در دینمان بیاوریم این خیلی مهم است مردم امروزه سکس را خیلی دوست دارند پس بهتر است مثل جناب باب برای زنا مجازاتی در نظر نگیریم و اگر زن حوری مانندی داریم آن را وقف پیروانمان کنیم تا پیروان گویند عجب دین و پیغمبر باحالیه این پیغمبر به همه حال میده تا این طوری ایمانشان قوی تر شود اگر يك روز پسران جامعه اي بخواهند دوست دختر داشته باشند و پيغمبر هم دوست دختر را ممنوع كند يا دخترانش از حجاب سير شده باشند و پيغمبرش حجاب را اجباري كند يا مردمش حوصله نماز و روزه اجباري را نداشته باشند و پيغمبر هم بخواهد نماز و روزه را اجباري كند يا مردمش بخواهند با هر كس دلشان خواست ازدواج كنند و پيغمبرش آنها را محدود كرده باشد مطمئنا اين پيغمبر يا بايد آسماني باشد يا در بيطرفداري مطلق به سر برد. من ليستي از موضوعات عوام پسندي را كه براي پيغمبر شدن در عصر اتم لازم است جزو شعارهاي اصلي دينتان قرار دهيد مينويسم و شما نيز اگر توانستيد بسته به موقعيت محل و زمان ظهورتان و خواسته هاي مردمان زمان بايد موضوعات جديدي به آن بيفزاييد: دوري دين از سياست را سر لوحه خود قرار دهيد كه اگر پاي سياستمداران به دين شما باز شد درد سر شما دو چندان ميشود و عوام الناس هم كه نفع خود در سياست ميبينند از دور شما پراكنده ميگردند. سعي كنيد با اين شعار كه دين مطلقا ربطي به سياست ندارد پس در ایم مورد مثل جناب باب رفتار کنید و بگویید دین من کاری به سیاست ندارد هيچ خطري براي سياسيون و حكومتيها نداشته باشيد. اصلا به شما چه مربوط كه كجا چه خبر است. بدانيد ولي كاري نداشته باشيد. اينطوري هم خيال آنها از شما راحت است و هم خودتان نگران دخالت آنها نيستيد. در يك كلام: اگر دين شما بخواهد با دنياي مردم تناقض داشته باشد هم مردم را از دست داده ايد و هم جانتان در خطر خواهد افتاد. حيف اين جان گرانبها كه هنوز روز دوم را به پايان نرسانده طعمه سگهاي بيابان شود. البته بعدا توضيح خواهم داد كه اگر ان شا الله اين برنامه با موفقيت به ثمر رسيد تشكيل حكومت هم جزو برنامه هاي شما خواهد بود اما گاماس گاماس.
پس ما چون مثل محمد و عیسی و موسی پیامبر واقعی نیستیم نباید مثل حضرت محمد و دیگر پیامبران دینمان را سیاسی اعلام کنیم چون همه به دنبالمان می افتند و می خواهند ما را بکشند محمد برای جانش یک محافظ بسیار عالی یعنی خدا داشت اما خوب ما تقلبی هستیم و خدا از ما محافظت نمی کند پس باید دینمان را از سیاست جدا بدانیم
موضوع ديگري كه در حاشيه ليست ميكنيد آزادي روابط دو جنس البته با شعار مردم پسند مؤمنين به اينجانب خواهر و برادر ديني خواهند شد و با استفاده از عشوه هاي بجا و ماهرانه حوري آموزش ديده در دربار خودتان. و نيز تساوي حقوق زن و مرد و احكام برابر بين آنها اعم از ارث و مهريه و جهيزيه و ديه و حتي پوشش كه دريا دريا جوانان بي قيد و بند يا فراري از احكام آسماني را مجذوب اين تحفه دين شما خواهد نمود. و نيز تساهل در عبادات باين صيغه كه ان الانسان خودش با حضرت باريتعالي بالذات متصل و احتياجي به عبادات واجبه نه و ليكن در صورت توانايي و تمايل و آمادگي جسمي و آمادگي روحي (جمع جميع حالات من المحالات) ميتواند اعمال فلان و فلان را جهت تقرب بيشتر و به صورت مستحبي انجام دهد كه اين نيز با روحيات جوانان عصر حاضر تطابق كامل دارد. همچنین اگر زن حوریه ای مثل جناب باب دارید مثل ایشان آن را وقف پیروانتان کنید تا پیروانتان بگویندعجب پیغمبر با حالیه به همه حال میده غجب دین سکسی و خوبیه تا این جوری ایمان پیروانتون زیاد بشه ليكن دقت كنيد كه مثل جناب باب مهر دختر دهاتي و شهري را فرق نگذاريد و قبل از حرف زدن تصمیم بگیرید تا نژاد پرست نشوید همچنین دقت کنید سیاهان آفریقایی را گاو خطاب نکنید
مبحث دوم: فراهم كردن نيرو و صحنه هاي مربوط تاريخي:
بعد از اينكار بايد چند صحنه را كه در تاريخ بطور مجمل از آمدن آن در آينده بعنوان يك تغيير سيستم جهان اشاره شده بازسازي كنيد. عاقل باشيد و اينكار را به اهلش بسپريد. من در كلاسهايم به شما گفتم امروز سينماي هاليوود بهترين سازنده صحنه هاي طبيعي است كه حتي با دانستن غير واقعي بودن آن باز هم بيننده را دست به دهان نگه ميدارد. يك تماس با شماره تلفن بنده جهت دريافت آدرس و تلفنهاي مسؤولين سينما و كمي دلار باد آورده كافي است تا شما هر چه آرزو ميكنيد ببينيد. مثلا اينكه در تاريخ اسلام براي ظهور امام دوازدهم كه قرار شد شما باشيد نوسته شده 313 نفر از منتظرين ايشان (شما) كه از همه عصرها و از ميان شناخته شدگان برتر دنيا به عالم بر ميگردند و در روز ظهور در خانه كعبه به ايشان ملحق ميشوند و هر يك فرماندهي يكي از لشكرهاي ايشان را در نبرد با ظلم بعهده ميگيرند و در بين آنها تعدادي زن هم وجود دارد؛ اين حديث ظرف چند ساعت توسط سينماي هاليوود باز سازي ميشود و در يك فيلم كوتاه كه شما در اينترنت و ماهواره پخش خواهيد كرد صحنه هاي زير را نمايش ميدهد كه تعداد زيادي قبر علما و بزرگان ساليان قبل شكافته ميشود و آنان از ميان خاك بيرون ميآيند و بر وسيله اي ما فوق تصور به طرف كعبه مسلمين براه ميافتند و در روز بعد از اعلام ظهور در خانه كعبه با شما بيعت ميكنند و شما هر يك را به فرماندهي يك لشكر منصوب ميكنيد و به محلهايي كه در احاديث ديگر اشاره شده اعزام مينماييد. اگر هم پول لازم براي ساختن آنرا نداريد خودم با نرم افزارهاي كامپيوتري چند طرح ساخته ام كه ميتوانم به شما عزيزان تقديم كنم تا مبادا به تجربه هاي ناكام قبلي دچار شويد كه مثلا اول و آخر و وسط و پايين و بالا و بغل حديث را بزنيد و بياييد 313 نفر پيدا كنيد تلو تلو از فلان شهر پياده و سواره را بيفتند بروند دو تا شهر آنطرفتر و همگي در يك محل گير بيفتند و تا آخرين نفر كشته شوند.پس بهتر است نشانه های آخر الزمان را مطالعه کرده و مثل جناب باب از آن غافل نشده و برویم 313 نفر راپیدا بکنیم شاگردان من بايد زرنگ باشند و كارشان را دقيق انجام دهند تا دو تا آدم حسابي بعدا نيايند به من و همه تشكيلاتم بخندند كه پيغمبران تو هم مالي نشدند و مثلا خدايي نكرده سه سال گذشته هنوز پنجاه ميليون هم طرفدار جمع نكردند
************************************
روي سخن من با كساني است كه بهاييت را به عنوان حقيقت مطلق زندگي خود قبول كرده اند. عزيزان من: من نه از كسي حقوق ميگيرم و نه كسي من را مجبور كرده است و نه تعصب خاصي روي دين خاصي دارم. من مطمئنم كه تحقيقاتم در زمينه اديان و تفكرات مختلف مردم جهان در اين زمان و نيز در تاريخ چند هزار ساله دنيا از همه شما بيشتر بوده و خوشبختانه تكيه زيادي بر بيطرفي در كشف حقيقت يا همان تحري حقيقت داشته ام. من در چند روز اولي كه وارد تحقيق در بهائيت شدم و سايتهاي شما را ديدم و در تالارهاي گفتمانتان به مباحثه پرداختم و چند مطلب كوتاه را خالصانه برايتان نوشتم حد اقل 100 شبهه اساسي كه وجود هر كدام از آنها در يك تفكر نشانه تناقض يا عقب ماندگي و يا لا اقل اشتباه مكرر آن نويسنده يا متفكر است بطور مستقيم يا غير مستقيم در مقالاتم آوردم و تا كنون جز تعدادي نامه پر از فحش يا تلفن تهديد آميز يا چند خط پاسخهاي مغرورانه از كسي جوابي دريافت نكرده ام. اگر واقعا شما حقيقت را ميگوييد چرا از دانستن عقايد ديگران ميترسيد؟ چرا هيچوقت يك بهائي در عالم خلقت پيدا نشده كه بخواهد با مخالفينش به مناظره بنشيند و جمع زيادي بيطرف هم مناظره آنها را ببينند؟
چرا آنهمه مانع رواني جلوي راه كسانيكه بهر دليلي از شما خارج ميشوند ميگذارند مثل چاپ عكسش در روزنامه ها و طرد روحاني و اينكه كسي از بهاييها حق حرف زدن با او را ندارد؟ و چرا براي هر چيز يك توجيه ميسازيد و هر وقت كذب آن توجيه ثابت شد توجيه ديگري مي آوريد؟ اگر حقيقت بود كه جواب نداشت كه بخواهيد بعد زير آن بزنيد و يك جواب ديگر كه هيچ ربطي به قبلي ندارد بياوريد! مگر در مورد محمد ابن حسن عسن عسكري اول نگفتيد همان حضرت اعلي (عليمحمد باب) است و بعد كه در كتاب خودتان چند مورد نشان دادم كه عليمحمد خودش به وجود شخصي به اين نام اعتراف كرده حرفتان عوض نشد و نگفتيد محمد ابن حسن عسكري از دنيا رفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و بعد كه نتوانستيد اينرا هم ثابت كنيد و من خلاف آنرا ثابت كردم نگفتيد اصلا دنيا عوض شده و پيغمبر جديد آمده و همه برنامه هايي كه قرار بود انجام شود بهم خورده است!!! مگر در مورد خاتميت پيغمبر اول نگفتيد طبق آيات قرآن اين مساله مردود است و آقاي باب پيغمبر بعد از حضرت محمد(ص) است و بعد كه آيات روشن قرآن را ديديد و انگشت حيرت به دهان گرفتيد دوباره به توجيه جديدي كه هر بچه اي به كذب آن واقف است پرداختيد و گفتيد آري محمد(ص) پيغمبر آخر است اما تا قيامت و قيامت با ظهور باب بوقوع پيوست!!!!!!!!!!!! (به مطلب قرآن و بهائیت مراجعه کنید)روي صحبتم با مبلغين بهاييت است. شما كه از پاسخ دادن به كتب مخالفينتان كه به بيان تناقضات كتبتان در 15 جلد كتاب مفصل پرداخته اند ميترسيد چرا در غرب و شرق عالم بنام اسلام نيرو ميگيريد و بعد به آنها ميگوييد كه اسلام نسخ شد؟ چرا خود را دور از سياست ميدانيد ولي تا يك ذره حكومتي به شما مايل شد با همه نيرو وارد اركان آن ميشويد؟ چرا خود را دور از جنگ ميخوانيد در حاليكه ميدانيد قبل از انقلاب ايران چه تعداد زيادي از بهاييان از افسران ارشد نظام و ساواك بودند و رهبري بهاييان ايران در آن زمان رييس ستاد ارتش انگلستان بود!؟ چرا خود را از شاه جنايتكار ايران جدا ميدانيد در حاليكه هژبر يزداني (بهايي صاحب دهها كارخانه اصلي ايران در قبل از انقلاب و پشتوانه مالي گسترش بهاييت در ايران) هر هفته پيامي در يك صفحه كامل روزنامه هاي آن دوران در تاييد كامل وي و تمجيد از سياستهاي وي مينوشت و همراهي جامعه بهايي ايران را با سياستهاي او اعلام ميداشت؟ چرا خود را پيرو ديني ميدانيد كه موعود اسلام است در حاليكه هيچ جاي اسلام وعده به دين جديد نداده بود و هيچ مسلماني منتظر پيغمبر جديد و كتاب جديد نبود؟ چگونه شخصي را مهدي موعود ميدانيد كه خودش گفته من مهدي موعود مسلمانان نيستم!؟؟
چگونه امام دوازدهم شيعه را عليمحمد باب ميدانيد در حاليكه شش هزار حديث از پيغمبر و يازده امام در باب اينكه ايشان محمد ابن حسن عسكري (ع) نام دارند و از ولد حسين ابن علي عليه السلام هستند و فرزند نهم امام حسين عليه السلام هستند در اسلام (شيعه و سني) نقل شده است؟ بگذريم از اينكه جناب باب خودشان بارها اين مطلب را تصريح كرده اند! (اگر واقعا دنبال حقيقتيد منبع بخواهيد.) و بعد شما چگونه ايشان را صادق ميدانيد اگر در جايي ديگر خودشان را رابط (باب) و در ارتباط مستقيم با حضرت محمد ابن حسن عسكري (ع) بداند و در جاي ديگر خود ايشان باشد و در جاي ديگر ….. و در جاي ديگر …!؟ عزيزان من: چرا كتابهاي خودتان را نميخوانيد؟ چرا نميپرسيد كتاب ايقان در اين صد ساله اخير چند بار توسط رهبرانتان تغيير يافته است. اگر دروغ ميگويم چاپ اول و چاپ چهارمش را بياوريد اگر تفاوتهايش كمتر از يكصد مورد بود منرا اعدام كنيد
روزی از يک مبلغ بهائی پرسيدم: اگر موسی ابن عمران و عيسی ابن مريم و محمد ابن عبد الله (سلام خدا بر آنان) پیغمبر شدند و مامور به هدايت مردم، خدا به آنها قدرتی می داد که برای اثبات ادعای نسبتی که با خدا دارند از آن استفاده نمایند و مردمان زمان خود برای رد پیغمبری آنها بهانه ای نداشته باشند. هر کدام برای زمانی که قرار بود دینشان دین رسمی باشد باید معجزه میکردند. لذا حضرت موسی عصای خود بر زمین می انداخت و عصا به اژدهایی تبدیل میشد. حضرت عیسی بیماران را شفا می داد و مردگان را به اذن خدا زنده می کرد. مردم اینها را میدیدند و ایمان می آوردند و آنهایی که ایمان داشتند ایمانشان کامل تر میشد. پیغمبر اسلام هم که دوره زمانی رسمیت دینش از لحظه نبوت آغاز شد و دین خاتم خدا بود معجزه جاویدی آورد که همان قرآن خداوند است. ( در اثبات اعجاز این کتاب مقدس به کتاب علم در قرآن که بزودی در سایت قرار می گیرد مراجعه نمائید ) و امروزه حتی دانشمندان و اساتید رشته های علمی آمریکا که مسلمان هم نیستند خودشان کتاب علم در قرآن را نگاشته اند و در آن دقیق ترین و جدید ترین اختراعات پیشرفته امروز بشر را که در قرآن به طور جزئی وجود داشته است نشان داده اند.
از این حرف ها که بگذريم، از دوست بهائيم راجع به معجزه اين پيغمبری که ادعاهايش از همه قبلی ها بيشتر بود (همه 124000 پيغمبر قبلی تا لحظه مرگ بنده خدا بودند ولی ايشان از همان چند سال اول به درجه الوهيت رسيده بود! همه 124000 پيغمبر قبلی تا لحظه مرگ پیغمبر خدا ماندند ولی ايشان چندی قبل از مرگ توبه نامه نوشت و از ادعاهايش عقب نشينی کرد، همه 124000 پيغمبر قبلی کتبشان را به زبان قومی که بر آن نازل شده بودند نازل نمودند، ايشان نه به زبان فارسی نوشت، نه عربی " چون نه اين می دانست و نه آن" و لذا هر چه در مغزش خطور می کرد به گمان آنکه همان اغلاط که در مغزش خطور می کند، زبان صحيح است و بقيه مردمان زمين در اشتباهند، می نوشت و ...)
دوست بهائیم با خونسردی پاسخ داد: یکی از معجزات عليمحمد باب برای اثبات پيغمبری ، کتاب هایی بوده که نازل نموده است ، و این در حالی است که به گواه تاريخ (که البته منظور از تاريخ در کلام بهائيها، صرفا تاريخی است که عين حرفهايشان را تاييد کند)، عليمحمد باب به مکتب نرفته بوده است و لذا نزول چنين جملات متعالی از اين شخص معجزه ای جاويد در تائيد پیغمبری ايشان و ... و نهايتا حقانيت بهائيت به عنوان دينی جدید و جهانی است. آنروز من هنوز جز جملاتی گزينشی از چند کتاب باب و چند کتاب حسينعلی نوری و جانشينانش را نخوانده بودم و متوجه عمق جنون اين دوست خوبم نشدم. مدتی بعد با بدبختی کتب اصلی باب (همان کتاب بیان که آنرا قرآن باب می دانند) و چند کتاب ديگر مثل احسن القصص و ... را از يکی از بهائی های تهران بدست آوردم و مطمئن شدم که چاپ خود انتشارات امری بهائيت است. قسمت هائی که ميبينيد ( چند مورد از دهها موردی هستند که به عنوان مثال عينا" از اين کتب آورده ام و سعی ميکنم در کتابخانه سايت نيز صفحات اسکن شده از کتابها را اضافه نمايم
در اين قسمت به گوشه ای از دستورات متعالی باب و بها (پيغمبرانی که ادعا مي کردند تعاليمی متعالی و مطابق با درک و فهم و نيازهای جديد بشر امروزی نازل نموده اند) می اندازيم:
در اينجا ليستي از دستورات مدرن اين گروه را براي عصر مدرن امروزي باز هم از منابع اصلي ايشان مي آورم و همينجا همه علماي بیت العدل آنها را (كه البته كلمه علما براي يك گروه سياسي ورشكسته اصلا صحيح نيست) به مناظره فرا ميخوانم. مرد باشيد و بياييد مناظره كنيد، هيچ پيش شرطي هم ندارم. و اما دستورات بهائیت كه احتمالا نسل جديدشان اجازه ديدن آنرا نداشته اند:
دستور اول از كتاب اقدس و نيز در تاييد همان دستور كه در كتاب بيان آمده بود: دختر دهاتي مهريه اش 19 مثقال نقره و دختر شهري 19 مثقال طلا است! اين دستور متمدنانه ريشه در ادعاي برابری انسانها و نیز وحدت عالم انسانی دارد در اين دين دارد، با اين تفاوت كه حتي بين دو دختر شهري و دهاتي تفاوت بين طلا و نقره فرض گرديده است!(نکته: نقره فلز کم ارزشی است که ارزش آن ۱۶ برابر از طلا کمتر است)
يك مورد ديگر را ببينيد كه در همين كتاب اقدس ميرزا حسينعلي مينويسد: اگر كسي به دختري زنا كرد جريمه او نه مثقال طلاست و حال آنكه زناي محصنه (كه بدتر هم هست)، حكمي ندارد. خنده آور تر اینکه جناب عباس افندی (عبد البها) که تحصصش در اصلاح و تفسیر احکام ناقص و خرابکاریها و اغلاط پدرش بود ( و به عقیده برخی نویسندگان بدون اگر وی نبود امروز از بهائیت هیچ اثری نبود!) در اصلاح این حکم ناقص و جهت خالی نبودن عریضه چنین میگوید که: کسی که زنای محصنه کند حکمش این است که: "فاقد روح انسانی" است!!!
ديني كه در جايي مراجعه به طبيب حاذق را مقرر داشته، در تناقضگويي آشکار كه در صفحه سيصد و بيست و سه كتاب بيان فارسي آمده استعمال دارو را مطلقا حرام اعلام كرده است. جوانان بهايي يادشان باشد اگر پدرشان يا مادرشان در حال مرگ هم بودند حق مصرف دارو را ندارند در عین حال حتما به پزشک حاذق مراجعه نمایند!
وقتی صفحه چهل و نه کتاب مقدس بیان (عربی) نوشته علیمحمد باب را میخواندم به این آیات مقدس و متعالی برخورد کردم که باعث بهت و حیرت من از اوج مفاهیم متعالی در آیات این کتاب مقدس بود: "سوار گاو نشويد و شیر خر نخوريد" ... "تخم مرغ را قبل از پختن به جايی نزنيد که می شکند و ضايع می شود. ما تخم مرغ را روزی نقطه اولی قرار داديم، شايد شما شکر کنيد."!! قطعا اين آيات متعالی که نشانه اعجاز در کتاب بيان عربی می باشد کلام خداست و کل نيازهای جامعه متمدن جهانی را بر طرف نموده است!!.
و بشنويم از دستور ميرزا عليمحمد در صفحه دويست و هشتاد و شش كتاب بيان فارسي كه نظافت بدن را اينگونه تکلیف ميكند كه "ميتوانيد (در نسخه اوليه: بايد) هر فردي حد اكثر در هر دوازده يا چهارده روز يكبار موي كل بدن خود را كه بگيرد و سپس تمام بدن را با حنا رنگ كند!" البته كل بدن شامل سر و صورت هم هست! ما كه حرفي نزديم، فقط خواهش ميكنيم اين دستور را اگر نميخواهيد عمل كنيد به ساير اديان هم نسبت ندهيد. در اسلام اصلا چنين دستوراتي نيست كه موي همه بدن را بزنيم!
در كتاب اقدس جناب خدا (میرزا حسینعلی) فقط زن پدر را براي ازدواج حرام كرده و براي سايرين حكمي ندارد، و آنچه حكمي ندارد و ممنوع نشده حلال است. پسران بهايي ميتوانند با خيال راحت با خواهر و مادر خود ازدواج كنند و مطمئن باشند كه خلاف دين عمل نكرده اند و اگر بهاالله خداست هيچ ايرادي بر آنان نخواهد گرفت. البته اگر تا حالا اين مورد را امتحان نكرده ايد که متاسفانه شواهد خلاف آنرا نشان می دهد! مغالطه هم نکنید و نگویید بقیه ازدواجها قبل از بهائیت هم حرام بوده (در اسلام) و لذا احتیاجی به گفتن نداشته چون ازدواج با زن پدر هم در اسلام حرام بود! ضمنا نمیتوانید ادعا کنید که بهائیت در دورانی آمده که مردم با عفل خود میفهمیدند که ازدواج با خواهر و مادر حرام است چون مردم میدانند که زن پدر هم مادر است و مطمئنا با عقلشان می فهمند که با مادر ازدواج نکنند. پس دو حالت پیش می آید: یا حکم ناقص است و یا حکم بی فایده است. البته احتیاج به استدلال هم نداشت: کپی شناسنامه حد اقل 200 بابی و بهائی را که پدر و مادر قیل از ازدواج خواهد و برادر بوده اند در دست داریم. مناظره کنید نشانتان می دهیم.
و بشنويد از درگيری های این خدايان با اهل بيت خود! کسانی که با شعار صلخ عمومی وحدت عالم انسانی و دهها شعار عوام فريبانه ديگر برای نجات جامعه بشری اعلام ظهور نموده اند در کتب خويش به يکديگر القابی را نسبت می دهند که شايسته شئونات خدايی آنها و شعارهای اساسی شان مخصوصا شعار "صلح عمومی" نبوده است: از خطابه مشهور بها الله که در آن برادر خويش را الاغ معرفی نمودند بسيار شنيده ايد. در الواح وصايای عبد البها نیز وی برادرش را که با او در جانشينی پدر رقابت داشت با کلمات: "سگ، خوک، سوسک، کلاغ، روباه، کرم خاکی، خفاش و پشه" توصيف نموده است. اين در حالی است که خود را "بلبل و طاووس" معرفی می نمايد. در کتاب مائده آسمانی نیز خطاب به يحيی ازل وی را حرامزاده را بکار می برد. البته برادرش نيز اين کلمات رکيک را بی پاسخ نگذاشته و وی را "گوساله و الاغ دو پا" می خواند. اميدوارم پيغمبران و خدايان آينده اين فرقه از ميان مردمان با فرهنگ تر و ترجيحا شمال شهر انتخاب شوند تا مشکلات اين چنينی پیش نيايد!
اشراق خاوری نیز در کتابش به نقل از شوقی افندی می نويسد: "همسر دوم باب مورد دست درازی يحيی ازل قرار گرفت و چون او را نپسنديد، وقف مريدانش کرد." این بود آئین و ديانت متعالی بهائیت!!!
در كتاب اقدس جناب خدا!!! (حسينعلي) و كتاب بيان خداي قبلي!!! (عليمحمد) از اين احكام مترقي زياد است، فقط كافي است كه بگذارند بخوانيد و يادتان باشد روز مناظره هم بياوريد چون اگر ما آورديم شما قبول نميكنيد و ميگوييد كتب در دست مسلمانان تحريف شده است!
كتاب احسن القصص آقای باب:
و لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم بابا من انفسهم ليتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانو من قبل لا يعلمون من علم الكتاب الا الفا من اليا معطوفا
معنای خاصی از اين آيه نمی شود فهميد جز اينکه نويسنده آن واقعا به مکتب نرفته بوده است!! ضمن اينکه اين آيه دزدی از قرآن است. آيه اصلی در قرآن کريم ، سوره آل عمران بوده و بدين شرح است:
"لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلو عليهم آياته و بزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين"
کتاب بيان آقای باب:
"و لتعلمن خط الشكسته فان ذالك ما يحبه الله و جعله باب نفسه للخطوط لعلكم تكتبون"
اگر بشود اين جمله را ترجمه کرد می توان گفت: " و بايد خط شكسته را ياد بگيريد كه اين همان چيزي است كه خدا دوست ميدارد و آنرا براي خودش قرار داده، باشد كه شما بنويسيد! "
نكته: در عربي كلمه شكسته وجود ندارد و از كلمه منكسر استفاده ميشود. هر كلمه فارسي را كه نميشود الف و لام كنارش گذاشت و عربي كرد! ضمنا این آیه نیز دستکاری در آيات قرآن بوده است !!
كتاب پنج شأن باب:
"تعالي مثل ذالك البهي امتبهي المتباه ، و تعالي مثل ذالك الجلل المتجلل المتجال ، و تعالي مثل ذالك النور المتنور المتنا ، و تعالي مثل ذالك القدم المقتدم المتقاد ، ...."
به يکی از دوستان عرب زبان که به فارسی هم مسلط بود اين جملات را نشان دادم و معنای آنرا خواستم. وی که خيال کرده بود جملات را خودم نوشته ام تا مدتی با من صحبت نمی کرد و بعد از مدتی که به او گفتم اين جملات از من نيست ، يک شماره تلفن به من داد و خواست به نويسنده اين جملات بدهم. ( شماره تلفن یک تیمارستان بود )! شنيده ام که اخيرا نيز يک دانشجوی کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی موضوع پايان نامه خود را "بررسی نوع حاد مونگوليسم و اسکيزوفرنی در عليمحمد باب" انتخاب کرده است ، که به محض اتمام آنرا در سايت قرار خواهم داد. جالب توجه آنکه در کتب تاريخی متعدد يکی از علل تاخير فتوای ارتداد و اعدام عليمحمد باب را "شبهه خبط دماغ" يا به زبان خودمان "جنون" وی عنوان نموده اند. يک جمله ديگر هم در توضيح عنوان اين مقاله "اگر عليمحمد باب نبود؟" بگويم. علت انتخاب اين عنوان گفتن اين واقعيت بود که: اگر عليمحمد باب نبود، و اين جملات متعالی را نازل نمی کرد، نمی دانم مردم برای تفريح و خنده کدام کتاب را می خواندند؟!!
در پايان اگر به نحوی به اعتقادات گروهی که وی را پيغمبر آخر الزمان می دانسته اند بی احترامی نمودم، متاسفم. باور کنيد عين جملات را از اصل کتب خودتان آورده ام! نه رديه است نه ناسزا. واقعا" غرضی جز راهنمائی و دلسوزی نداشته و ندارم
