تبليغاتX
تحقیق در مورد ادیان - تثلیث و مناظرات من و یک مسیحی
 

نویسنده انجیل مردد بوده حضرت عیسی را چه کسی معرفی کند تنها در ابتدای انجیل یوحنا می خواهد به صورت نامفهوم بگوید عیسی کلمه ای بود که جسم شد ضمن آن که جرات نمی کند آن را از قول حضرت عیسی نقل قول کند وآن را از قول خودش می گوید و در جای دیگر(انجیل متی 27 : 45) با چرخشی عجیب او

او را یک شخصیت عاجز و ناتوان می خواند که از خدا طلب کمک می کند و در جایی عجیب و غریب تر با چرخش 180 درجه ای او را پیغمبر خدا می خواند در متی ۲۱.۱۱ فکر کنم نویسندگان انجیل هم خودشون نمی دونستند اون کی بوده!

در هیچ جای انجیل هم دلیل این که چرا خدا انسان شد را نداده .به خاطر همین مسیحیان دست به خرفاتی و اراجیفی زده اند که حتی خودشان را هم قانع نمی کند در زیر دلایلی را که مسیحیان می خواهند بگویند مسیح به خاطر این انسان شد می توانید ببینید 

                                  خدا اژدها است

بنا بر نقل کتاب مقدس از بینی خداوند یا اژدها دود و از دهانش آتش متصاعد می شود:

۱- آنگاه زمین متزلزل و مرتعش گردید و اساس های آسمان بلرزیدند و از حدّت خشم او متحرک گردیدند. از بینی وی دود متصاعد شد و از دهان او آتش سوزان در آمدو اخگرها از آن افروخته گردید. و او آسمان ها را خم کرده، نزول فرمود و تاریكی غلیظ زیر پایهایش بود. بر کروبین سوار شده، پرواز نمود، و بر بالهای باد نمایان گردید (دوم سموئیل 22 / 8 ـ 11)

۲- او آواز مرا از هیکل خود شنید و استغاثة من به حضورش به گوش وی رسید. زمین متزلزل و مرتعش شده، اساس کوهها بلرزند و متزلزل گردید چونکه خشم او افروخته شد. دُخان از بینی او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گردید. آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زیر پای وی تاریکی غلیظی می بود. بر کروبی سوار شده، پرواز نمود و بر بالهای باد طیران کرد. تاریکی را پردة خود و خیمهای گرداگرد خویش بساخت. (مزامیر 18 / 6 ـ 11) ؟؟؟؟؟؟؟

!!!!!!!

جالب است بدانید این اژدهای نژادپرست فحاش در انجیل می گوید هر کسی کوچکترین گناه بکند جزایش کشته شدن است یعنی اگر کسی یک قرص نان بدزدد جزایش کشته شدن است این خدا بیشتر به شیطان شباهت دارد!

 

تثلیث یعنی چه؟ به صورت خیلی خلاصه یعنی سه خدا در یک خدا همان طور که یک موبایل سه کار انجام می دهد 1:تماس تلفنی 2-دوربین فیلمبرداری عکسبرداری 3- پخش فایلهای صوتی تصویری

آیا می دانید ؟ داستان آزمايش عيسي مسيح و بردن او بر روي کوه و ارائه سلطنت هاي جهان کاملا شبيه سرگذشت هراکلس است !

--------------------------------------------------------------------------

آیا سرگذشت آتیس را تا کنون خوانده اید ؟!

« آتيس خدایی بود که مرد و پس از سه روز زنده شد و هر ساله پيروان آتيس ، شکل او را به درخت کاج مي آويختند و براي مرگش عزاداري مي کردند ، پس از سه روز آن را دفن کرده و رستاخيزش را جشن مي گرفتند و آن را نشان نجات مي دانستند »


رستاخیز مسیح چنان در ادیان بت پرستی متداول و مرسوم بود که اوریجن دانشمند بزرگ مسیحی قرن سوم درباره ی رستاخیز مسیح می نویسد :

این معجزه برای بت پرستان چیز تازه ای نیست !


آیا می دانید تثلیث در ادیان دیگر بسیار سابقه دار بوده است ؟
خدای مصریان از اوزیریس ( پدر ) ایزیس ( مادر ) و هروس ( پسر ) تشکیل شده بود اینها هم به سه خدا در یک خدا اعتقاد دارند

خدای بت پرستان مکه سه تن بود

و این فرقه هم گویند سه خدا در یک خدا و خدای اصلی را خدای کعبه می دانستند(لات ٬ عزّی و منات)

خدای هندوها سه خدا هست اینها هم گویند سه خدا در یک خدا و آنها خدای اصلی را برهما می دانند و می گویند این سه خدا همان برهما هستند
1.
برهما (Brahman)
2.
شيوا
(Siva)
3.
ويشنو (Vishnu)

در قرآن كريم مى خوانيم : (( ... و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون ؛ و نصاراى گفتند: ((مسيح پسر خداست )) اين سخنى است (باطل ) كه به زبان مى آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه (از حق ) بازگردانده مى شود؟))(توبه : 30).
در قرون اخير عده اى از دانشمندان غربى مشاهده كرده اند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندى تشابه عجيبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شدند كه عقايد تثليث ، فدا، تصليب و ساير مسائل اعتقادى مسيحيان عينا در مذاهب بت پرستان وجود داشته و در اعتقادات بنى اسرائيل سابقه اى نداشته است
.
دانشمندان محقق ، حتى در برابر جمله هايى از انجيل ، عبارتهاى مشابهى در كتابهاى هند و بودايى يافتند كه حيرتشان را برانگيخت . آنان ديدند كه حتى لقبهاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان ، فدا شونده و غير اينها كه به مسيح (ع ) اطلاق مى شود، در آن مذاهب نيز هست و چون سابقه تاريخى آن اديان بيشتر است ، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب بايد از آن اديان گرفته شده باشد
.
در سال 1947 در بيابانهاى فلسطين ، در غارهايى بر كرانه بحرالميت ، طومارهايى كشف شد كه يك جنبش فكرى را در باب مسيحيت پديد آورد.ين طومارها كه شامل بخشهايى از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است ، حدود 2000 سال قدمت دارد يعنى خط آنها در حدود عمر حضرت مسيح (ع ) نوشته شده است
.
دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آنها به فرقه اى از يهوديان به نام اسنيان مربوط مى شود كه در بخش يهوديت به آنان اشاره شد. اين فرقه در صحراها زندگى مى كردند و افكارى عرفانى داشتند و انتظار مسيحاى بنى اسرائيل را مى كشيدند. آنان نوشته هاى خود را در كوزه كردند و در غارهايى در كناره بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشت نامعلوم گرفتار شدند و خبرى از ايشان باز نيامد
.
كشف اين طومارها انعكاس عجيبى در محافل علمى جهان داشت . در ابتدا برخى آنها را جعلى مى پنداشتند، ولى پس از آزمايشهاى فنى ، اعتبار آنها ثابت شد
.
برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى كشف شده ديدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسيح (ع ) و آغاز مسيحيت تغيير خواهد داد
.
تاكنون چند هزار كتاب درباره اين طومارها نوشته شده است ، از آن جمله كتابى است به نام مفهوم طومارهاى بحرالميت نوشته يك روحانى آزاد انديش مسيحى به نام اى . پاول ديويس كه بسيار جالب توجه است . در اين كتاب پس از تحقيق محتويات طومارهاى مذكور چنين آمده است
:
نظريه اى كه يك تن مسيحى عامى درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ مى كند اين است كه مسيح بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجى مرد، از مردگان برخاست و كليساى مسيحى را تاءسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت
...
همچنين يك مسيحى عامى اظهار مى دارد كه عيسى يك تن يهودى بود كه سنن و فرهنگ يهودى را به ارث برده بود.علاوه بر اين اظهار مى كند كه رسولان برداشتهايى از بشارت عيسى داشتند و تعاليم او را بسط دادند و مى گويند كه رسولان بر اثر تجربيات شخص خويش دريافتند كه او منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است
.
به هر حال ، يك عامى اعتقاد مسيحى را چنين بيان مى كند و ابدا به ذهنش ‍ خطور نمى كند كه مقدار زيادى از آن اعتقادات پيش از مسيحيت وجود داشته است ...و نمى داند كه پايه و اساس بسيارى از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمى شود
.
چيزى كه عامى نمى داند، اما دانشمند مى داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن بت پرستان براى خدايان خود باورهايى داشتند و نامهايى مى گفتند كه عين آنها در عقيده مسيحى اظهار شده است . ميترا منجى بشريت بود، و همين طور تموز، ادونيس و اوزيريس . اعتقاد به فادى بودن مسيح كه سرانجام در مسيحيت وارد شد، يك اعتقاد يهودى نبود و مسيحيان نخستين در فلسطين نيز آن را باور نداشتند
.
مسيحاى مورد انتظار يهوديان و مسيحيان يهودى الاصل پسر خدا نبود، بلكه پيامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايى بر روى زمين ، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودى الاصل به نجاتى كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتى كه نظام جديدى روى زمين تاءسيس كند، اعتقاد داشتند و اين مطلوب آنان بود، گر چه به فناپذيرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند
.
عقيده مسيحى هنگامى ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسى به عنوان خداى نجات بخش پديد آمد. اين عقيده كاملا بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق مى شد. همچنين روز 25 دسامبر (انقلاب شتوى ) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان ، سالروز تولد عيسى شد و حتى روز سبت (شنبه ) يعنى هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسى (تورات ) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت تاءثير انديشه هاى ميترايى به روز اول (يكشنبه ) كه روز خورشيد فاتح است ، تبديل شد
.
در زمان گسترده شدن مسيحيت ، در حوزه مديترانه منطقه اى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان ) بميرد، وجود نداشته باشد. اصولا زمين الهه اى بود كه در هر بهار باكره مى شد. فرزند وى ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى آمد، و همين بود كه مى مرد در زمين دفن مى شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه اى را به وجود آورد. اين افسانه رستنى بود كه داستان غم انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را به گونه اى ماهرانه پديد آورد
.
گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمانها مربوط مى شد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامى كه ستاره شعراى يمانى در مشرق ، تولد تازه خورشيد را اعلام مى كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود. قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا مى شد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان در آميخت و اين دو با افكار قهرمانان واقعى و غير واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فدا شونده پديد آمد
.
غارى كه زادگاه عيسى محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس ‍ از بزرگ شدن ، اوزيريس گرديد و مقرر بود براى رهايى قوم خود بميرد. ايزيس مادر غمديده بود. تعداد زيادى از اين مسلكهاى معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگانى چون فريزر در كتاب شاخه زرين و دانشمند متخصص ادبيات يونان و روم استاد ژيلبر مورى شرح داده شده است
.
در اين مسلكها آيينهايى وجود داشت كه پس از اين ، آيينهاى مسيحى ناميده شد. شام آخر (عشاى ربانى ) به ميترا پرستى تعلق داشت كه از آن عاريت گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطينى تركيب شد. به تنها آيينها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى ، بلكه شمارى از تعاليم اخلاقى نيز از مسلك كسانى كه به مسيحيت مى گرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمى اخلاقى نيز وجود دارد كه از غير آن مسلكها گرفته شده است ، مانند تعاليم رواقيان
.
ارتباط مسيحيت با بت پرستى به اندازه اى زياد است كه اگر اصولا يك هسته مسيحيت يهودى الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنونى از آن بهره اندكى دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسيح و نجات دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود.
(2)
نويسنده كتاب مى افزايد
:
يك عامل اصيل براى فاتح ساختن مسيحاى يهود در رقابت مسلكهاى معتقد به فدا، پولس ترسويى است كه يونانى مآب و قديس ملهم يهودى با دركى ژرف از مسلك بت پرستى بود. او براى تركيب و به هم پيوند دادن ، استادى ماهر بود و هم او نخستين كسى است كه انديشه پيوند دادن اسرائيل را به آتن و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايى و يهوه فرقه اسنى را به خداى ناشناخته تپه اروپاگوس در سر پروراند
.
دانشمندان مغرب زمين كتابهايى مستند و بى شمارى در اين باب نوشته اند. خلاصه اى از مباحث ايشان در كتاب افسانه هاى بت پرستى در آيين كليسا نوشته محمد طاهر تنير آمده است (در اين كتاب تصاويرى از قبيل تصوير يكى از بتان آيين هندو كه به نشانه تثليث سه سر دارد، به چاپ رسيده است
.)
يكى از القاب حضرت عيسى كلمه است (Logos) است كه از فلسفه هاى قديم يونان گرفته شده است

 

طبق دوم قرنتیان3: 17- 18 خدا روح است(یعنی جسم نیست و دیده نمی شود)

پاسخ به خرافات خانم سوادا

پيامبران بي گناه بودند .

اين سو تفاهم به اين دليل پيش مي آيد كه مي گويند اگر پيامبران گناهكار بودند چگونه انسان ها را هدايت مي كردند ؟ ما بايد يادمان باشد كه پيامبران قبل از اينكه هادي انسان ها باشند ، خود كاملا انسان اند . پس ذات گناهكار انساني در آنها نيز وجود دارد . گناه چيزي نيست كه به آساني بشود بر آن غلبه كرد

ما هم می دانیم پیامبران انسان هستند گناه چيزي نيست كه به آساني بشود بر آن غلبه كرد گفتید پس ذات گناهکار انسانی در آنها نیز وجود دارد طوری حرف می زنید که انسان فقط یک ذات دارد انسان دارای دو ذات است 1- ذات گناهکار2- ذات پاک.. خودتان هم اعتراف کردید می شود بر گناه غلبه کرد اما به سختی.. خوب پیامبران هم این سختی را تحمل می کرند به خاطر ایمان قوی که به خدا داشتند . در واقع کسانی که ایمان قوی دارند به راحتی می توانند گناه را از خودشان دور کنند ضمن این که مسیح نبز بی گناه نبود(طبق انجیل او شرابخوار و نژاد پرست است) پس او هم پیامبر و بشراست ضمن این که در انجیل مسیح را پیامبر خدا می داند متی ۲۱.۱۱پس طبق فتوای خانم سوادا که پیامبران گناهکارند مسیح هم گناهکار بود

خدا به انسان بسيار نزديك است و احساسات او را درك مي كند .

اين فكر اشتباهي است . خدا بي نقص بود . خدا هيچگاه درد نكشيده بود . هيچگاه تنها نشده بود . هيچگاه تشنه و گرسنه نشده بود . خدا كامل مطلق است . هرچقدر هم كه به انسان نزديك باشد ، تا قبل از آمدنش روي زمين ، نواقص انسان ها را نچشيده بود ، چون او كامل بود . مي گوييد مي توانست احساس كند كه تنهايي و درد و رنج و تشنگي و گرسنگي چيست ؛ اما دوستان ، خدا هيچگاه اينها را نچشيده بود . اگر بگوييم چشيده بود ، پس خدا را ناقص فرض كرديم چون مي گوييم خدا كه كامل است ، درد مي كشيد و تشنه مي شد . خير. اما خدا انسان را دوست داشت و مي خواست اينها را خود بچشد تا انسان ها را درك كند . پس تنها راه اين بود كه مانند انسان ها شود . دوستان ،با مجسم شدن خدا ( مسيح ) ، خدا احساس شد . مسيح روي صليب تمام دردها را كشيد . روي صليب به دليل اين كه خون زيادي مي رود و بعد مي ميرد ، تمام دردها را مي كشد . غير از درد ، به دليل خون زيادي كه از او مي رود ، تشنه مي شود و احساس سردي مي كند . احساس تنهايي هم چيزي بود كه مسيح روي صليب چشيد . بعد از آن قلب مسيح توسط نيزه سربازان تركيد . . قلب مسيح به خاطر گناهان ما مي شكند و مي تركد. گناهان همان ميخ ها و نيزه ايست كه به مسيح زدند . بعد از مسيح ، خدا مي فهمد كه وقتي من تنها ام ، چه احساسي دارم . براي خدا زمان معني ندارد ، پس يادش نمي رود كه چگونه روي صليب تنها شد . يادش نمي رود چه دردهايي روي صليب كشيد . تشنگي چگونه احساسي است

خانم آلنوش نمی دونم چرا این قدر شما دوست دارید در دینتون غلو کنید کجای انجیل حضرت عیسی گفته من همان خدایی هستم که جهان را آفریده این صحبتهاتون هم این قدر بی ارزشه که حتی لایق جواب دادن نیز نیست دارید جک می گویید یا جدی صحبت می کنید حتما این جکهاتو اس ام اس می کنم.

مگر ما گفتیم چشیده بود شما از کجا می دانید تنها راه شناخت انسان . شکل گرفتن خدا به انسان است ؟؟ مگر شما راهشناس هستید ؟خدا می تواند میلیارد ها راه دیگر برای شناخت انسان پیدا کند.ما می گوییم او بدون این که احساسات را بچشد می تواند انسان ر ا درک کند(او با خواندن مغز ما احساسات ما را درک می کند + میلیاردها راه دیگرکه ما نمی دانیم) چطور مخلوقی را که از روح خودش در او دمیده را نمی تواند درک کند خدایی که نتواند که مخلوقش را درک کند به درد چاه فاضلاب می خورد خدایی که می تواند از پوچی یک چیز را بیافریند نمی تواند مخلوقش را درک کند اگر این طور است که شما می گویید خدا نعوذ بالله باید الاق هم بشود چون الاق که نشده بود باید الاق بشود و برود بین الاق ها زندگی کند بفهمد آنها چه ینجه ای می خورند تا بتواند احساسات الاق را درک کند گاو و گوسفند هم باید بشود گفتیده خدا نیازمند بود که انسان شود تا احساسات او را بشناسد سوال : آیا خدای نیازمند لایق پرستش است ؟؟همچنین انسان 20 ملیون سال پیش به وجود آمد یعنی خدا 20 ملیون سال مخلوقش و احساسات را نمی شناخته و درکش نمی کرده چه خدای مسخره ای هست .ضمن این که نظریه شما خراب است چون خدا تا به حال زن نشده (مسیح مرد بود) و نیازهای نیازهای زن با مرد سر تا پا تفاوت دارد

امروزه ، وقتي ما گناه مي كنيم ، در واقع همان ميخها را به دستان مسيح مي زنيم به چه علت وقتی ما گناه می کنیم میخ به دست مسیح می زنیم توضیح بدهید میخ چند سانتی ؟؟؟از این جمله تان چیزی نمی توان فهمید چه ربطی دارد ما وقتی گناه می کنیم میخ به دست مسیح می زنیم !!!ما وقتی گناه می کنیم میخ به دست خودمان می زنیم آتش عذاب خود را زیاد می کنیم ضمن این که وقتی مسیح روی صلیب بود خدا را صدا می زد و از او کمک می خواست(طبق انجیل)پس خدا نبود

پس می فهمیم هیچ دلیلی برای جسم شدن خدا وجود ندارد و مسیح نیازی نیست انسان شود و مسیحیان با این حرفهایم سنگ روی یخ شدند) پس می فهمیم مسیح همان انسان است

7. اگر خدا بخواهد گناهانمان را مي بخشد و نيازي به مرگ مسيح نبود . چرا مسيح مصلوب شد ؟

اول بايد بدانيم چه گناهي مجازات دارد . همانطور كه در كتاب مقدس آمده ، جزاي گناه مرگ است . پس هيچ استثنايي ندارد . هر گناهي حتي بسيار كوچك ، جزايش مرگ است . پس انسان كه گناهكار بود بايد مي مرد . اين قانوني بود كه خدا گذاشته بود . انسان وقتي قانوني را مي نويسد ، آن را باطل نمي كند بلكه ممكن است براي آن تبصره بزند . وقتي انساني كه ناقص است قانون خود را باطل نمي كند ، چقدر بيشتر خداي دانا روي قانون خود پايبند است . خدا قانون خود را باطل نمي كند بلكه به آن تبصره اي مي زند ، و عيسي مسيح همان تبصره بود .

انسان گناهكار است و بايد مجازات شود . اما مسيح تمام مجازات انسان را بر خود گرفته است و انسان فقط بايد به او ايمان بياورد . مسيح با مرگ خود ما را از اسارت گناه آزاد كرد . با مرگ مسيح ، گناهي كه روي او گذاشته شده بود مرد .

نكته بعدي اين است كه خدا به چه دليل بايد كسي را ببخشد ؟ تنها دليل بخشيده شدن گناهان ما ، مرگ مسيح روي صليب است . ما فقط كافيست به او ايمان بياوريم .

چرا مسيح مصلوب شد ؟ غير از دلايلي كه در بالا گفتيم دليل ديگري هم وجود دارد . انساني كه گناه مي كند و بعد توبه مي كند ، از كجا مطمئن باشد كه خدا او را بخشيده است ؟ وقتي ما صليب مسيح را بياد مي آوريم يادمان مي آيد كه مسيح براي ما مرد و گناهان ما با ايمان به او پاك مي شود.

در واقع روي صليب مبادلاتي انجام شد . مثلا مسيح كه گناه را نچشيده بود ، گناه شد تا ما آزاد شويم

. پس انسان كه گناهكار بود بايد مي مرد

این خدا چقدر ظالم و شیطانی است هر گناهي حتي بسيار كوچك ، جزايش مرگ است این چه خدای وحشی است که می گوید هر گناهی حتی کوچک جزایش مرگ است شاید یک نفر 50 تومان پول را دزدیده باشد پس باید به خاطر این جرم کوچک بمیرد این خدا به درد چاه دستشویی می خورد کجا خدا این قانون را گذاشته بود حتما این قانون در کتابهای خنده دار انجیل است شما از کجا می دایند انسان گناهکار است استسنا هم دارد انسانهای زیادی بوده اند که گناهکار نبودند برای مثال شما یک گناه امام رضا را بگوید تمام امامان مشمول آیه تطهیر قرآن هستند و معصوم به حساب می آیند انسان اگر اراده قوی کند می تواند معصوم باشد اما مسيح تمام مجازات انسان را بر خود گرفته است و انسان فقط بايد به او ايمان بياورد . چرا مسیح باید مجازات انسانهای دیگر را بر خود بگیرد؟ضمن این که مسیح خودش یک انسان فحاش شراب خوار نزادپرست بوده . یعنی در آن دنیا به جای این که انسان به جهنم برود مسیح به جهنم می رود و عذاب می کشد گفتید باید به مسیح ایمان بیاوردچرا انسان فقط باید به مسیح ایمان بیاورد انسان های زیادی بوده اند که به بت ایمان داشته اند چرا مردم(طبق انجیل) باید به یک فرد زنا زاده که از نسل زنازادگان است نژاد پرست است و یک یونانی را بخاطر نژادش سگ خطاب می کند و به مادرش بی احترامی می کند و گناهکار است ایمان بیاورد چرا باید به یک خدای گناهکار ایمان بیاورد ضمن این که اگر شما این حرف را به یک بی خدا بگویید از حرفتان می خندد چون هیچ اثری از مسیح در تاریخ ثبت نشده آنان می گویند چرا باید به یک فرد خیالی ایمان آورند تازه آن هم چه کسی؟کسی که به راحتی می توان ثابت کرد انسان بوده مسيح با مرگ خود ما را از اسارت گناه آزاد كرد منظورتان این است یک انسان فحاش با مرگش ما را از گناه آزاد کرد جالبه!!اگر مسیح با مرگ خود ما را از گناه آزاد کرد پس چرا هنوز عده زیادی از انسان ها گناهکارند چرا من گناهکارم انساني كه گناه مي كند و بعد توبه مي كند ، از كجا مطمئن باشد كه خدا او را بخشيده است ؟ چرا مطمئن نباشد؟؟مگر ما به خدا ایمان نداریم همه که مثل شما بی خدا نیستند که به خدایشان هم اطمینان نداشته باشند خدا تمامی صفات خوب را به خود گرفته خدا بخشنده مهربان است اگر نبخشد دیگر خدا نیست وقتی ما صفات خوب خدا را به یاد می آوریم یقین پیدا می کنیم که او ما را بخشیده است

مثلا مسيح كه گناه را نچشيده بود ، گناه شد تا ما آزاد شويم پس خودتان اقرار کردید مسیح یا خدا گناهکار بوده و گناه شده چون خودتان گفتید خدا گناه یا گناهکار شد پس با این حرفتان ثابت می کنیم مسیح خدا نبوده چون خدا گناهکار نمی شود یا گناه دیگران را در روحش نمی آورد گفتید گناه شد تا ما آزاد شویم اگر منظورتان از آزادی در زندان است که این طور نیست اما اگر آزادی از گناه است که بسیاری از انسانها گناهکارند و آزاد هم نیستند اگر این طور است پس چرا بسیاری از مسیحیان کارهای زشت می کنند و اصلا هم آزاد محسوب نمی شوند و کارهای شیطانی نیز می کنند

مسيح چگونه مي تواند به جاي همه انسان ها مجازات شود ؟

براي جواب دادن به اين سوال بايد ابتدا بدانيم كه در چه صورت گناه بخشيده مي شود .

وقتي خدا طوفان را فرستاد ، بعد از اتمام آن به نوح گفت كه فقط خون است كه گناه را پاك مي كند ، نه آب . به همين خاطر ، يهوديان در عيد فصح بره اي را قرباني مي كردند و خون آن بي گناه را مي ريختند تا گناهانشان بخشوده شود . اما خون يك بره نمي تواند تمام گناهان يك انسان را پاك كند . به همين دليل بايد انساني به عنوان بره عيد فصح قرباني شود . وقتي ابراهيم پسر خود اسحاق را براي قرباني كردن آماده كرد ، خدا براي او بره اي فرستاد ، و ابراهيم مي دانست كه اين بره نشاني است از يك بره واقعي .

بله دوستان . انسان بايد به جاي انسان ها مي مرد . اما كسي كه بايد به جاي همه بميرد چه خصوصياتي بايد داشته باشد ؟ خصوصيت مهم اين شخص بايد اين باشد كه كاملا بي گناه باشد . كسي كه گناهكار است ، ابتدا بايد به جاي گناهان خود مجازات شود . پس آن شخص بايد كاملا بي گناه باشد . خصوصيت دوم اين است كه آن شخص بايد انسان كامل باشد زيرا بايد به جاي انسان ها بميرد . و در حين انسان كامل بودن ، نامحدود هم باشد يعني ذات الهي داشته باشد . تنها كسي كه اين خصوصيات را دارا است ، عيسي مسيح خداوند است . همانطور كه در قسمت هاي قبل گفتم ، مسيح كاملا بي گناه بود و حتي گناه آدم را به ارث نبرد . و گفتيم مسيح خداي كامل و انسان كامل بود . پس هم ذات انساني و هم ذات الهي داشت و در نتيجه هم انسان بود و هم نامحدود . در مورد خون او هم ( كه البته در كتاب راز قدرت خون عيسي توضيحات مفصل تري در اين رابطه داده شده است ) بايد بگويم كه خون مسيح در دنيا بي نظير است ( در اين رابطه بعداً صحبت خواهم كرد ) . پس فقط خون او بود كه مي توانست انسان ها را نجات دهد ، چون نامحدود بود

تمامی منابعتان در کتاب های کتاب مقدس که هیچ اعتباری ندارند وجود دارد اما من جوابتان را می دهم خوب که خودت گفتی خدا مهربان است و اجازه نداد اسحاق قربانی شود و به جای او بره فرستاد مردم برای این حیوانات را قربانی می کنند تا وفاداری خودشان را خدا نشان بدهند نه چیز دیگری ضمن این که گناهان ما فقط به خودمان ربط دارد نه به بز یا مسیح چرا انسان باید به جای دیگران بمیرد ؟انسان فقط باید به جای گناه خودش مجازات شود مثلا شما انسانی را می کشید آیا باید پسرعمویتان به جای شما مجازات شود این خرافات شماست اگر این طور است پیامبر ما هم باید می مرد تا بقیه گناهانشان پاک شوند گفتید انسان ابتدا باید به جای گناه خودش مجازات شود این جا ابتدا و انتها ندارد انسان فقط باید به جای گناه خودش مجازات شود .گفتید همانطور كه در قسمت هاي قبل گفتم ، مسيح كاملا بي گناه بود و حتي گناه آدم را به ارث نبرد تناقض در حرفهای مسیحی شما در قسمت های قبل گفتید مسیح گناهان ما را به ارث برد و گناه شد حالا می گویید گناهان را به ارث نبرد مگر گناه پول است که به ارث برسد گفتید مسیح پاک بوده (طبق انجیل)اوبی گناه نبود او یک گناهکار پلید است او یک فرد زنا زاده که از نسل زنازادگان است نژاد پرست است و یک یونانی را بخاطر نژادش سگ خطاب می کند و به مادرش بی احترامی می کند شراب می خوردا و گناهکار است طبق انجیل او یک گناهکار پلید بوده پس حتی اگر نطریه خنده دارتان درست باشد چون مسیح پاک نیست نباید در راه ما قربانی شود پس کشته شدن مسیح یک نوع خودکشی محسوب می آید

9. خون عيسي از چه لحاظ بي نظير است ؟

مي دانيم كه مسيح پدر جسماني نداشت و از مادرش مريم كه باكره بود متولد شد

پدر مسيح در واقع خدا بود . زيرا روح القدس ( خدا ) در او دميده بود

خوب دیدییم حضرت عیسی مادر داشته اما آدم و حوا نه مادرو نه پدر جسمانی داشتند ضمن آن که خدا از روح خودش در آنها دمیده بود پس آنها هم خدا بودند

گناه آدم و حوا به ارث نمي رسد .

براي پاسخ به اين سوال ابتدا بايد بدانيم كه آدم و حوا چه گناهي مرتكب شدند . گناه آنها اين بود كه از ميوه اي كه خدا ممنوع كرده بود خوردند . اما بايد بدانيم آن ميوه چه ميوه اي بود . آن ميوه ، ميوه معرفت نيك و بد بود . يعني ميوه اي كه آدم و حوا بعد از خوردن آن نيكي و بدي ، خير و شر و زشت و زيبا را درك كردند . پس قبل از آن گناه مفهومي نداشت . آدم و حوا عريان بودند اما متوجه نبودند ! پس زشت و زيبا را احساس نمي كردند . اما وقتي از آن ميوه خوردند فهميدند كه عريانند . پس وقتي آن ميوه را خوردند معني گناه را فهميدند و در واقع گناه در ذات انسان قرار گرفت . بله ، بعد از آن بود كه گناه وارد زمين شد . پس اگر حتي گناه آدم و حوا به ارث نرسد ، انسان ها ذاتاً گناهكارند . گناه چيست ؟ گناه يعني نافرماني كردن . طفلي را در نظر داشته باشيد . در ذات اين طفل نافرماني كردن ( گناه ) وجود دارد . تا كنون كودكي را ديده ايد كه هميشه به حرف مادر و پدر خود باشد و هيچگاه نافرماني نكند ؟ اين مثال بسيار كوچكي است از گناهي كه در ذات انسان قرار دارد - در واقع آدم و حوا با خوردن آن ميوه گناه را در ذات نسلهاي بعد قرار داده است ( گناه ارثي ) . مثال بعدي مثال دو طفل دوقلوي شير خواره است . در اين دو طفل مي بينيم كه با گريه هاي خود بر سر شير مادر دعوا مي كنند و مادر را گول مي زنند .

گفتید قبل از خوردن میوه گناه مفهومی نداشت پس چطور شیطان قبل از انسان گناه انجام داد واز فرمان خدا سرپیچی کرد گفتید در واقع گناه بعد از خوردن میوه در ذات انسان ها قرار گرفت آنها قبل از خوردن میوه نیز گناه انجام دادند چرا؟چون که خدا به آنها دستور داده بود حتی به ( ده قدمی) آن درخت نزدیک شدند ولی آنها از دستو خدا سسرپیچی کردند و به آن درخت نزدیک شدند و این یک گناه است آدم و حوا عریان بودند اما متوجه نبودند مگر احمق و الاقند که متوجه نبودند مگر آنها پوشش فرشتگان را ندیده بودند چطور مخلوقی که حتی از فرشتگان برتر است آن قدر احمق است که نمی داند عریان است آنها قبل و بعد از خوردن میوه می دانستنند عریانند اما چون کسی در بهشت نبود لازم نمی دیدند پوشش داشته باشند هوا هم که گرم و سرد نمی شد و این که چرا بعد از خوردن میوه می خواهند پوشش داشته باشند برای این است که صدای خدا را می شنوند و آنها عریان بودن در نزد خداو صدایش را نمی پسندیدند و خجالت می کشیدند و گفتید طفلي را در نظر داشته باشيد . در ذات اين طفل نافرماني كردن ( گناه ) وجود دارد خیلی شما سنگدل هستید واقعا شما قلب دارید چطور یک طفل نوزاد که هیچ کاری نکرده گناهکار است بچه ها معصوم و پاکند همه می دانند من کودکان زیادی را دیده ام که همیشه حرف پدر و مادشان را گوش می دهند و آن قدر مهربان هستند که قابل وصف نیستند گفتید در واقع آدم و حوا با خوردن آن ميوه گناه را در ذات نسلهاي بعد قرار داده است ( گناه ارثي ) همان طور که گفتیم گناه ارثی نیست چون که نمی توانید آن را ثابت کنید چون انسانهای پلیدی بوده اند که فرزنداشان پاک ترین انسان ها شده اند .. گناه ارثی نیست بلکه اکتسابی است یعنی خود انسان باعث انجام آن می شود انسان می تواند با اراده اش از آن دور شود همان طور که انسان های زیادی تا به حال توانسته اند بقیه حرفهایتان نیز با این صحبت هایم رد شد

دلایلی که مسیحیان می گویند خدا با ما ارتباط  دارد آیا او شیطان نیست؟؟

دلیل 1:خدا هیچ وقت دنبال انسانها نمیاد و شخصیت خودشو کوچک نمی کنه و منت انسانها رو       نمی خره فقط شیطان هست که دنبال انسانها میاد وشخصیتشو کوچک می کنه و می خواد اون رو گمراه کنه
دلیل 2: شیطان با شاد کردن انسانها می خواد گناه رو زیبا جلوه بده همون کاری که روی شما می کنه
دلیل 3(دلیل مهم): خدا هیچ وقت سوالها رو بدون جواب نمی گذاره و میتونه جواب سوالها رو به راحتی بده و از جواب دادن عاجز نمی ماند اگه اون خدا بود دلیل تناقضات انجیل رو می گفت و سوالات رو جواب می داد یادت باشه اگه یک بار دیگه اون موجود رو حس کردی حتما بپرس. تو چه خدایی هستی که نمی تونی جواب سوالها و تناقضات انجیل رو بدی و از جواب دادن عاجز می مانی؟؟؟؟؟ پس می فهمیم اون شیطانه که بلد نیست شما رو راهنمایی کنه تا جواب تناقضات انجیل رو بدید

+ نوشته شده توسط امپراطور در و ساعت |